ضرغام اباد کهگیلویه و بویراحمد
ضرغام اباد بهشت کهگیلویه 
قالب وبلاگ
 

 

 

دهستان دهدشت شرقي ضرغام اباد

 

 

 

 

ضرغام اباد

ضرغام آباد 

 

  ضرغام آباد روستای بسیار زیبا درکنار كوهپایه های زاگرس تلفیقی زیبا ازطبیعت و دشت زیبای گل های رنگارنگ، باغهای مرکبات بسیار زیبا، شالیزارهای پرمحصول برنج  چشمه های بسیار زیبا ودلنشین وهوای معتدل درمحدوده جفرافیایی مابین تنگ پیرزال وتنگ سپو و در  فاصله ۱۲ کیلومتری شرق شهر دهدشت ازتوابع استان کهگیلویه وبویراحمد ودر جنوب غربی کشورایران واقع است.

 

 

 

نام هاي دوره هاي  مختلف:

  ضرغام آباد،  پلي ، شاه آباد ، اسلام آباد

 

 

 

با تشكر از كليه دوستاني كه با نظرات خود ما را در ارائه بهتر مطالب ياري نموده اند

 پس از دريافت وجمع آوري مطالب به صورت جامع تر در اين وبلاگ قرار مي  گيرد

 

ضرغام آباد  zargamabad

 

 

  بهار۸۹ ضرغام آباد

 

 ضرغام آباد،  پلي ، شاه آباد ، اسلام آباد

 

 علاقه مندان محترم جهت مشاهده همه مطالب و عكس هاي وبلاگ ضرغام اباد از منوي بالاي صفحه گزينه عناوين  و مطالب وبلاگ را انتخاب نماييد

دهستان ضرغام اباد همیشه پذیرای  مهمانان محترم می باشد

    

 

سال ۱۳۹۰ قلعه تاریخی پلی ضرغام اباد

قلعه تاريخي پلي ضرغام اباد

 

 

 

 

 

روستای ضرغام آباد

   روستای ضرغام آباد در فاصله 12کیلومتری شمال  شرقی دهدشت مرکز شهرستان كهگيلويه قرار گرفته و خود مرکز دهستان دهدشت شرقی می باشد . 

 

 

 

دهستان دهدشت شرقی یکی از پنج دهستان بخش مرکزی كهگيلويه بوده که از شمال به دهستان دشمن زیاری،  از جنوب و جنوب غرب با شهرستان  چرام و دهدشت غربی ، از شرق به دهستان پشته ذیلایی  و از غرب به دهستان راک محدود می شود.

جمعیت این دهستان بر اساس سرشماری سال 1385 ، 12299 در قالب 2231 خانه وار بوده است .بر اساس اطلاعات جمع آوری شده از مردم محلی ،قدمت بناي فعلي روستای ضرغام آباد به حدود 200 سال پیش باز می گردد .

جمعیت فعلی ساکن روستای ضرغام اباد بیشتر از 1000 نفر بوده  که جمعیتی متغییر نیز دارد که آن به دلیل سکونت موقت جهت  کار های کشاورزی  ودامپروری می باشد

بنای فعلی مسکونی روستا در دامنه چند تپه به مرکزیت تپه پلی قرار دارد.

 

وجه تسمییه آن نیز از این قرار است که در گذشته این منطقه  پوشیده از درختان سدر بوده که گاو کم شده ای از اهالی روستای تنگ پیرزال در زیر یکی از درختان سدر روی تپه پیدا می شود و این تپه به تل پلی معروف می گردد. (پل در اصطلاح محلی به گاو نر گفته می شود .

ضرغام اباد

 

 

حدود 200 سال پیش شخصی  به نام شکرالله خان با کمک ومساعدت اهالی بناهای قدیمی موجود بر روی تپه(برج اقا کهیاری سابق) رامرمت  بر روی این تپه قلعه ای بنا می کند که بقای آن بعد از سالها هنوز وجود دارد . بعد از شکرالله خان عبدالله  خان ضرغام پور در قلعه حاکم می گردد . به دلیل اینکه نام خان (عبدالله خان ضرغام پور) بوده نام روستا بر گرفته از فا میلی خان از پیلی به ضرغام آباد تغییر یافته .

خان با کمک مردم  در زمان شاه با وی در جنگ بوده و به همین دلیل مجبور به ترک قلعه شده و در کوهها به سر می برد ، تا زمانی که به وسیله یکی از نوکران مورد اعتماد خود که جیره خوار شاه بود با سم به قتل میرسد و بعد از مرگ ، وی را با گلوله میزنند ،  که مردم فکر کنند او را با گلوله کشتند ، وسپس او را به بهبهان برده ودار زدند . و حالا پس از سالها آثاری از قلعه وی  بجا مانده ، که نشانه گر سابقه این روستا می باشد . این اثر تاریخی پس از دو بار تخریب در قرن معاصر به توسط ضرغام پور باز سازی شده  که در این وب نیز چند عکس از قلعه به نمایش گذاشته ایم

 

 

سال ۱۳۹۰ قلعه تاریخی پلی ضرغام اباد

قلعه تاريخي پلي ضرغام اباد وبرج آقا كهياري اسبق

 بافت روستا نشان میدهد که روستا اطراف ودر دامنه یک تپه به وجود آمده است ، به طوری که قلعه بر بالا ترین نقطه تپه قرار گرفته و روستا دور آن واقع شده، که امروزه روستا کاملاً تپه را پوشانده و حالا در دامنه ی آن شروع به پیشروی کرده . و تپه های اطراف روستا نیز با ساخت وساز  واحداث طرحهای کشاورزی و دامپروری نیز خود باعث افزایش سطح سکونت شده 

 

 

 

 

قابل ذكر است كه آثار تاريخي وباستاني نيز دراطراف روستا  وجود دارد كه نشان از قدمت كهن هزاران ساله اين روستا دارد از جمله محل باستاني قلعه بندي  وتنگه بي بي ذبيده خاتون وتنگه شمال شرقي روستا و اطراف قلعه باستاني كه روستا اطراف آن بناشده و تپه تل سنگري  وهمچنين قبرستان قديم ضرغام آباد  واسیابهای آبی و قناتهای قدیمی...................

 

 

 

متاسفانه با بي توجهي  نسبت به اين اثار گرانبها روز به روز  چهره فرسودگي بر اين آثار نشسته واگر به همين منوال بگذرد روزي فقط خاطره اي ازآنها به جاي خواهد ماند

 

  جهت ارائه مطالب و همکاری با وبلاگ میتوانید به آدرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی نمایندگی ومرکز تخصصی  و فروش لپ تاپ زیگورات مراجعه نمایید

  علاقه مندان محترم جهت مشاهده همه مطالب و عكس هاي وبلاگ ضرغام اباد از منوي بالاي صفحه گزينه عناوين وبلاگ را انتخاب نماييد

 

از اینکه با نظرات وانتقادات خودتان باعث بهتر شدن ارائه مطالب میشود بسیار ممنون م

ایمیل وبلاگ 

 www.zargamabad@yahoo.com

 

09399423600

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
[ شنبه دوم فروردین 1393 ] [ 19:7 ] [ فرزاد ]

صفحه فیس بوک ضرغام ابادی های استان کهگیلویه وبویراحمد

جهت ارتباط بیشتر کسانی که علاقه مند به دهستان ضرغام اباد (دهدشت شرقی) هستند

صفحه فیس بوک ضرغام ابادی ها جهت تبادل ایده ها و ارتباط صمیمی بین اعضا وهمچنین لینکی ارتباطی در فضای اینترنت بین اعضا از ابتدای سال 1392 و پس از چهار سالگی وبلاگ ضرغام اباد توسط اینجانب شروع به کار کرده امید است مورد توجه همه دوستان قرار گیرد.

این لینک اجتمائی با بیش از یکصد هم گروهی آماده پذیرش ایده ها وپست های شما دوستان می باشد

آدرس فیس بوک وب ضرغام اباد 


https://www.facebook.com/groups/584910051571889/        می باشد

فرزاد


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ شنبه بیست و ششم بهمن 1392 ] [ 18:54 ] [ فرزاد ]

 

مالخانی ها

وطوایف تشکیل دهنده مالخانی ها

طایفه ای هستند که گلچینی از افراد ماهر در زمینه های مختلف از طوایف مختلف  کهگیلویه و بویراحمد وبختیاری وآغاجاری که در زمان حکومت خوانین  بویر احمدی بر استان درسالهای قبل از انقلاب اسلامی در روستاهای ضرغام اباد . دروهان . سرچنار و دره گرم . تل خسرو .ده شیخ و مادوان  چشمه چنار و.......در دربار خوانین بصورت عشایر به عنوان  محافظان و کشاورزان وحسابرسان مالی و مامورین مالیات ومستخدمان و طبیبان محلی وخدمتگزاران دستگاه خانی ، بودند. افرادی از سادات بویراحمدی نیز که تحصیلات دینی داشتند، به تبلیغ مذهب و امور مذهبی ، مانند عقد ازدواج ، طلاق ، کارهای وراثت ، وصیت و مراسم محرم و خاکسپاری ، در میان مردم ایل می پرداختند

 


ما لخانی ها   مهاجرینی ازطوایف زیر می باشند

 

طايفه جوزاري يا سادات امام زاده علي(خانواده های آرمین-پارسا- بهامین-بهمنی-بهمنکار-پادیاب-حکمت منش-دستاویز-بهمنیار-سیاری-افشین مقدم-و۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰)

 

محمدطاهرخانی(ضرغام پور -بویراحمدی-داوری-طاهری.....)

 

طایفه ابراهیم خانی( خانواده های آروین و۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰)

 

طايفه تامرادي (رنگیان-متقی-آتون ـ رحامی -جبا-و۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰) 

 

طایفه سرچاتی از ایل تامرادی (فکوری- شکوهی-زارع نسب -عزیزیان -پرهود ......)

 

طایفه ممسنی مرزبان{جلو-آرش - جلوه- فرخیان........}

 

طايفه رودشتي (پارسنگ  -  پادیذ - دامور-اصالتزاده- پرهود-رودشتیان و۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰)

 

کربلایی ومشهدی ( رشیدی -ایمانی-دانشیار -پرهیزگار -خدام اصل-رحمانی-رنگبوی۰۰۰۰۰)

 

طایفه شیوخ(انجام -بهروج و۰۰۰۰۰۰۰۰۰)

 

طایفه طاس احمدي(شفیعی مطلق)

سادات میر سالار  خانواده های دریکان

دلی (بهروزی و۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰)

 

طایفه سادات اسمائیلی( جهان آرا)

 

سید علی مراد(خبره -جناب و۰۰۰۰۰۰) 

 

طایفه سركهكي (نیکنام - پاد -بیژن پور-بآهو-۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰)

 

طایفه قايد گيوي( سلیمی فر -تشکری -بهاریان کیش- نعیم زاده -پاچله -قانع) 

 

طایفه اغاجری (تیله کوهی)(مفتح -سعادتخواه ـ چیر- گلستانی-نعمت زاده)

 

شیرازی ها(گورانی -قمریان و۰۰۰۰۰)

 

بهمنی ها (دامور-بهمنی - تجاره-مژدهی-بلند نظر ۰۰۰۰۰۰)

 

طایفه زیلایی

 

طايفه سيد صادقي (دامود -فلاحی-چیناک-نظم جو-خوش خواهش-پرندین و۰۰۰۰۰)      

 

طایفه برائی(حمیدی و۰۰۰۰۰۰)

 

طایفه اولاد سیا(پارسه -نیکزاد - دردمند-سجادی- ضرغامی -پورسلیمان -یوسفی-داموغ)

 

طایفه میرزا(تیناـصدری اصل -برهمند زاده)

 

طایفه گودرزی( گودرزی-صمیمی- خدیش- شریعت-رزمه۰۰۰۰۰)

 

 

علاقه مندان محترم در صورت انتقاد ویا پیشنهادخود می توانید از طریق به ایمیل وبلاگ     zargamabad@yahoo.com               ویا درج در نظرات

ویا ارسال پیام به شماره رایتل

۰۹۲۱۸۹۴۶۵۰۸

مرا رایاری کنید

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ چهارشنبه بیستم شهریور 1392 ] [ 23:13 ] [ فرزاد ]
 

 

 

 قابل توجه علاقه مندان همه این عکس ها در سایت های مختلف جمع اوری شده واین وبلاگ فقط لینک آنها را کپی کرده ومنبع انتشار اولیه این عکس ها سایت های  دیگر می باشد

دختر لر

 

درصورت عدم نمایش عکس ها بر روی عکس راست کلیک کرده و گزینه شو پیکچر را انتخاب کنید

 

 

 

 

 

دختر ایرانی

 دختر

 

در ادامه مطلب بقیه عکس ها راببینید


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
ادامه مطلب
[ یکشنبه هفدهم شهریور 1392 ] [ 19:22 ] [ فرزاد ]

حوادث تاریخی ضرغام اباد

 

 

در دوران حکومت پهلوی ودر زمان زمامداری حکومت محمدرضا شاه پهلوی ودر دورانی که  ژاندارمهای حکومت پهلوی با اجرای قوانین خود ساخته  به مال و نوامیس مردم دست درازی می کردند چند حادثه تاریخی در ضرغام اباد به وقوع پیوست که در زیر به شرح این وقایع می پردازیم

 

 

 

 

 

حمله به ضرغام آباد (مهرماه 1323 ش)


شکست عبداله خان و ملاولی و کی نصیر و متحدان آنها در بویراحمدعلیا باعث
گردید که قلمرو و نفوذ او در مناطق کهگیلویه نادیده گرفته شود . جبهه مقاومت با
همراهی و یاری دولت و ایلات همجوار و جمع وسیعی از سران بویراحمد از جمله :
آقامحمدتقی و آقاکهیار خوبانی، آقاجهانگیر و آقانصراله نرمابی، کی علی ایزدپناه،
موانع تاریخی توسعه یافتگی در استان کهگیلویه و بویراحمد 290
آقابهرام زنگو ی، حاجی مختار دولتخواه، کی عزیزاله و کی فرج اله عزیزی،
ملاغلام حسین سیاهپور، کی علی خان و کی ولی خان، آقاجلو رستگار، آقابیژن منصوری،
کی آلاقلی جهانبازی، ملابهمن کریمی، مظفرخان آروئی، اسکندرخان چرامی، ملاعلی
جفتا، کامحمدخان چترآذر، ملاسیف اله فروزان، ملامحمدعلی نیکبخت، ملاسیاوش
باقری، ملاشیرزاد نگین تاجی، حاجی اسماعیل مظفری ، حاجی ماندنی جهان بین،
حسینقلی خان رستم، منصورخان باشتی، اسکندر خان چرامی ، آقاسیف اله شجاعی ،
آقارستم شهرخ پور و دیگران با طوایف متعدد خسروخان را در مقابل عبداله خان قرار
دادند.
خسروخان و آقامحمدتقی نام ه ای توسط شی خ خداکرم
خادم ممویی برای کی عبدالرحیم آروین که مسئولیت قلعه ضرغا م آباد را به عهده
داشت ارسال داشتند و در نامه قید شده بود، که چون قلعه مال پدرم است باید قل عه را
به ما تحویل بدهید. کی عبدالرحیم جواب داد، اگر عبداله خان نیامد ما قلعه را به شما
می دهیم ولی اگر آمد مال خودش است . در آن زمان تفنگ چی های قلعه
کی عبدالرحیم و ک یاسفندیار آروین، حاج محمدخان پرندوار و ملاجهانبخش پرندوار، ملا
بهمن پرور، شیخ جونباز ممویی، کانگه پادرگانی و حسینقلی فرزند خلیل اولاد
میرزاعلی، کی محمدشریف پناهی، کی عیوض و... بودند، به محض جواب نامه حمله به
قلعه ضرغام آباد به وسیله آقامحمدتقی خوبانی، آقااحمد و آقاجهانگیر نرمابی، کی علی
ایزدپناه، آقافتح اله زنگوی، ملاعلی جفتا و رضا خون یها در سر شب شر وع شد و تا
چندین ساعت تبادل آتش برقرار بود و پس از مدتی جنگ خاموش شد . چون
تفنگ چی های قلعه ضرغام آباد مقاومت کردند و تسلیم نشدند با وجودی که نیروهای
مهاجم قوی تر بود. در همان زمان طرفداران خسروخان قلعه کلایه را شبانه احداث
کردند و تفنگ چی های آقامحمدتقی خوبانی در قلعه مستقر شدند ولی همان زمستان
چون قلعه از گچ و سنگ ساخته شده بود فرو ریخت و افراد داخل آن کشته شدند که
موانع تاریخی توسعه یافتگی در استان کهگیلویه و بویراحمد
عبارتند از: تیمور و غلامعلی طاهری و اردشیر خوانپایه، مشهدی ناصر ارجمند در
قسمت تخریب نشده مستقر شد. ملک کلایه در نزدیکی ضرغا مآباد در اصل مربوط به
سادات نورالدینی ساکن آنجا ولی در قلمرو و نزدیک به مرکز قدرت عبدال هخان بود،
پس از شهریور بیست عبداله خان کلایه را به کی خورشید برومند واگذار کرد تا اینکه
در سال 1323 به دست طرفداران خسروخان افتاد در آن قلعه احداث کردند، قلعه فرو
ریخت پس از این حادثه طایفه آقاکرم الهی که در تن گپیرزاد و متصل به کلایه بودند
و متحد عبدال هخان محسوب می شدند قلعه کلایه را تصرف کردند به پیشنهاد کی نصیر
و ملاولی، عبداله خان کلایه را به آقاکوندل و آقاحیدر کدخدای کرم الهی داد
زمین های زراعتی کلایه را میان طایفه کرم الهی بابکانی تقسیم کرد . تا اینکه پس از
کشته شدن آقاخان آرویش، فتح اله بهره بر و زهرا آذرپیوند ( 1330 ش )، خانواده
آقاظهراب و آقامحمدخان و توابعشان دس تشان از کلایه قطع شد و زمی نهای آنها به
تصرف مابقی طایفه آقاکرملایی به صلاحدید آقاحیدر بهره بر تقسیم گردید . پس از
اختلاف خونین میان طایفه آقاکرم الهی، خانواده آقاشفیع به دنبال تصرف کلایه بودند .
تفنگ چی های آقامحمدتقی در فصل تابستان 1332 ش، قصد داشتند با اصل غافلگیری
قلعه کلایه را تصرف کنند اما آقا حیدر بهره بردر جریان این تهاجم قرار گرفت و
تفنگ چی هایی به نام های حاجی سرتیپ آذرپیوند، آقاسری دمیاد را جهت
محافظت از قلعه فرستاده بود. تفنگ چی های خوبانی وقتی که متوجه شدند از حمله
خودداری کردند، نیروهای دولتی هم به قلعه حمله کردند تفنگ چی های محافظ قلعه
پراکنده شدند، کمی بعد صلح و سازش بین آقای خوبانی و آقاحیدر به وجود آمد،
بالاخره دختر آقاحیدر را برای خداکر مخان پسر عبدال هخان خواستگاری کردند و قضیه
حل شد. این جریان ادامه داشت تا در دو ران اصلاحات ارضی، آقای
ابوالفضل کسالایی رئیس پاسگاه وقت تمبی که مردی مجرب و مورد
احترام دستگاه دولت بود به بابکانی ها کمک کرد، در آن زمان سادات نویی کلایه
موانع تاریخی توسعه یافتگی در استان کهگیلویه و بویراحمد
شکایت و ادعای مالکیت کلایه را داشتند که حقاً همین طور بود ولی با دخالت آقای
کسالایی که داماد خانواده بهر هبر بابکانی بود بخش اصلی کلایه را به نام آنها نسق و
ثبت گردید.
کمی از بحث دور شدیم در همان تابستان 1323 که خسروخان به دلیل حمای ت
دولت و عشایر بویراحمد و همجوار در صحنه سیاسی ظاهر شد در بهبهان مقدار زیادی
فشنگ در اختیار او از طرف دولت قرار داده شد تا در میان هوادارانش تقسیم کند .
اولین قدرت نمایی سران جبهه مقاومت احداث قلعه کلایه بود . در شب احداث قلعه
خسروخان بویراحمدی، اسکندرخان چرامی، منصورخان باشتی با صد نفر، مظفرخان
آریایی، ملاقباد پیرو اولاد میرزاعلی، کی علی ایزدپناه، ک یبهرام همایونف ر، آقاجهانگیر
و آقااحمد نرمابی با جمع زیادی از نرمابی ها، آقامحمدتقی خوبانی با تعداد زیادی از
بابکانی ها، آقافتح اله زنگوی و همراهان حضور داشتد . پیشنهاد احداث قلعه کلایه را
آقامحمد راد بابکانی داد، در دورۀ کریم خان بویراحمدی کلایه سفلی مربوط به
آقاموسی راد بود.
جر اومد و کلایه ای تاو اوتا شورۀ مسلسل و برنوی کوتاه
وقتی خبر حمله به ضرغام آباد را عبداله خان در بلهزار یاسوج دریافت کرد ،
کی آلاقلی جهانبازی را آزاد کرد. عبداله خان بدون از اینکه ک ی نصیر مطلع شود دو
قطعه زمین آبی در لوداب به ملافریدون و ک یفتح اله بهادر پیشنهاد م یدهد و م ی گوید
کاری کنید که خودتان را به کی عبدالرحیم در ضرغام آباد برسانید، از طرف دیگر
عبداله خان از طریق لواداب خودش را به ضرغ ام آباد رسانید و به جمع آوری نیرو
پرداخت. طبق گفته منابع محلی میرزا صفدر ر خافروز از طریق عبداله خان به مناطق
طیبی و دشمن زیاری رفت و در خواست کمک کرد . نیروهای طیبی از جمله
کی محمود فتحی و محمدشفی ع خان ضرغامی با تعداد زیادی تفنگ چی از
دشمن زیاری ها حاجی خان، ک یسپهدار، فت حاله خان شهبازی، ک ینوراله با تعداد زیادی
موانع تاریخی توسعه یافتگی در استان کهگیلویه و بویراحمد
تفنگ چی به کمک عبدال ه خان آمدند، خواروبار زیادی از لنده آمد . اسکندرخان
ضرغامی کمک مالی بسیار کرد خانواده جهانبخشی و حیات خان دشم نزیاری
خواروبار و سورسات فراوانی ارسال کردند . این گروه در جنگ دستخرد به نفع
عبداله خان شرکت کردند و یک نفر طیبی گرمسیری به نام علی صالح هم کشته شد .
نیروهای عبدال هخان در نظر داشتند که به قلعه کلایه حمله کنند زیرا این قلعه موقعیت
ضرغام آباد را به خطر م ی انداخت . آقامحمدتقی خوبانی وقتی خبر ورود نیروهای
کمکی و تامرادی را به ضرغام آباد شیند ق لعه کلایه را به نه تفنگ چی به رهبری
آقانادرخوبانی واگذار کرد و پس از آن به طرف دستخرد حرکت کرد . عبداله خان
می گفت: تا کُر باقر زنده است ما آرام نمی گیریم (آقامحمدتقی پسر کل باقر).
یکی از دلایلی که آقامحمدتقی از عبداله خان جدا شد با وجود یکه که
خواهرزاده شان بود آن بود که ک ینصیر و دیگران در جریان کشته شدن بابکان یها نقش
اصلی را داشتند، به همین جهت آقامحمدتقی خود را میراث دار و انتقام کشتگان کوه
سیاه را از متحدان عبدال هخان داشت و به عبدال هخان هم گفته بود قاتلین خاندان مادرت
در جنگ کوه سیاه دوستان خوبی برایت هستند. نیروهای جبهه مقاومت از عبدال ه خان،
کی نصیر و تامرادی ها و ملاولی و متحدان آنها به دلیل جاه طلبی و اقدامات گذشت ه شان
شدیداً نفرت داشتند به همین دلیل بود که همزمان با کوچ ایلات به طرف گرمسیر و
کهگیلویه تداوم جنگ در بویراحمدعلیا و ص فبندی مخالفان و موافقان در کهگیلویه
شدت گرفت دوست و دشمن در مقابل هم به صف آرایی پرداختند. نیروهای
بویراحمدی متحد عبدال هخان از او جدا شدند و به خسروخان و جبهه مقاومت پیوستند .
خسروخان را رسماً خان خویش قرار دادند و به این طریق دوخانی در کهگیلویه شکل
گرفت که برای مردم بویراحمد و عشایر استان پیامدش مصیبت و خون ریزی بود.


"سعید پرندوار"

 لینک مطلبhttp://saeidparandvar.blogfa.com/post/19

 

فتح پاسگاه تمبی

 

در پاییز سال 1341 مردم روستای ضرغام اباد به همراه اهالی روستاهای اطراف به دلیل اذیت وآذار از جانب ماموران ژاندارمری منطقه کهگیلویه به نزدیک ترین پاسگاه به ضرغام اباد یعنی پاسگاه روستای تمبی که در منطقه جنوب ضرغام اباد قرار دارد حمله کردند

 وبا محاصره پاسگاه تمبی و متواری کردن نظامیان  درون پاسگاه  فرمانده وقت پاسگاه بنام گروهبان نیک ساری وهمکاران آن را مورد ضرب شتم قرار دادند و سلاح های آنان را به غنیمت گرفتند

واین خود پیش زمینه ای بود که منجر به حوادث بعدی غاعله جنوب که بعدها در کهگیلویه وبویراحمد به وقوع پیوست  گشت که مفصلا  در کتابهای تاریخ کهگیلویه به آن پرداخته شده است که خارج مباحث ما میباشد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 حادثه سال طیاره ای (سال جتی)

 

 

حادثه فتح پاسگاه تمبی  در سال 1341 باعث شد که حکومت مرکزی پهلوی برای سرکوب مردم ضرغام اباد  در پاییز سال 1342اقدام به حمله هوایی توسط دوفروند  هواپیمای  اف 4 نمود 

قابل ذکر است که بنا به گفته شاهدان عینی  این حادثه  به مدت دو شبانه روز دو فروند هواپیمای جنگی  اف  4 ابتدا با شکستن دیوار صوتی  وسپس با تیراندازی مستقیم به سمت مردم باعث ایجاد رعب و وحشت درمیان اهالی ضرغام اباد شدند شایان ذکر است که این حادثه باعث عقب نشینی مردم ضرغام اباد از اهداف خود نشده بلکه باعث انسجام بیشتر انان برای مبارزه علیه حکومت  طاغوت گشت

 

 

 

گشتن یکی از مامورین پاسگاه سرفاریاب

 

 از جمله این مبارزات کشتن یکی از فرماندهان پاسگاه سرفاریاب فعلی  بدست یکی از مبارزان ضرغام  اباد (بنام خلیفه فرزند راه علی ) بود  که پس از کشتن یکی از مامورین این پاسگاه و به غنیمت گرفتن سلاح در سال های بعد همچنان این مبارزات ادامه داشت

 

 

 

 

 

قابل  توجه کلیه خوانندگان این مطلب

 ممکن است در نقل تاریخ دقیق این وقایع اشکالاتی جزءی باشد وآن به دلیل دریافت  پشت به پشت و مکتوب نبودن این وقایع تاکنون میباشد

خواهشمند است در صورت اطلاع دقیق از جزعیات حوادث مارایاری نمایید

 

با تشکر فراوان  از نقل کننده حوادث آقای رحام فرخیان

 

جهت ارائه مطالب و همکاری با وبلاگ میتوانید به آدرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی

نمایندگی ومرکز تخصصی  و فروش لپ تاپ( زیگورات) ویا مرکز قطعات  کامپیوتر( کلیک )مراجعه نمایید

ایمیل وبلاگ 

 www.zargamabad@yahoo.com

 

 

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ جمعه یکم شهریور 1392 ] [ 11:43 ] [ فرزاد ]
ایل آغاجری

تیله کویی های ساکن کهگیلویه وبویراحمد

تیله کویی های ساکن کهگیلویه  در روستاهای خیارکال و ضرغام اباد  وبونه ریزک سرچنارساکن هستند .

که حدود ۲۰ خانوار در ضرغام اباد به فامیلی های( مفتح -سعادت خواه -راسخ- گلستانی -چیر-نعمت زاده و......)

 ودر روستای خیارکال حدود ۵۰ خانوار به فامیل های(رستاک -دیوسار-تیموری-رامیار-بشارت نصب........) ساکن اند

ودر شهرستان بویراحمد ودر منطقه سر چنار در روستای بونه ریزک ۱۰ خانوار به فامیلهای ( رستاک - راش -مفتح-چیر....)

 ایل آغاجری وتیله کوهی

ایل آغاجری ازایلات لرزبان ساکن درجنوب غرب ایران است.این ایل درتقسیم بندی های تاریخیشاخه ای ازایلات کهگیلویه اززیر مجموعه لربزرگ است.(لربزرگ شامل لرهای بختیاری,کهگیلویه وممسنی است).پراکندگی این ایل عمدتا دراستان خوزستان می باشد اما قسمتی ازطوایف آن بهصورت پراکنده یازیرمجموعه ایلات دیگردراستانهای فارس وکهگیلویه وبویراحمد ساکن شده اند.تیره های کنونی ایل آغاجری به شرح زیراست:1-تیله کوهی 2-جامه بزرگی 3-جغتایی 4-قره باغی 5-گشتیل 6-بگدلی 7-لرزبان 8-شعری(شری)9-داوودی 10-افشار 11-جاموسی 12-دیلمیاین تیره ها عمدتا درشهرستانهای بهبهان,امیدیه,هندیجان,ماهشهر وآغاجاری سکونت دارندهمچنین تیره های آغاجری,بگدلی,جامه بزرگی و... ایل قشقایی دراستان فارس وتیره های آقایی,بابکانی,نرمابی,زنگوایی وتیله کوهی ایل بویراحمد دراستان کهگیلویه وبویراحمد وهمچنین تیره های پراکندهنظیربگدلی در رامهرمز وگچساران,جامه بزرگی در کازرون وآغاجری درکاکان یاسوج و...نیز ازمنسوبین به ایل آغاجری هستند.درموردپراکندگی وجمعیت ایل آقاجری,ضرب المثلی محلیوجود دارد که به خوبی بیانگر جمعیت وپراکندگی این ایل دردوران حاضر است.آقاجری کم نبودوریک جم نبو(آقاجری کم نباشد اما به دورهم جمع نباشد).ایل آقاجری دراصل فدراسیونی ایلیاست مرکب ازطوایف لر,کرد,ترک,عرب و فارس.تشکیل فدراسیون های ایلی با نژادهای گوناگونشامل تمامی ایلاتی است که دورانی خاص از اقتدار را تجربه نموده اند این مسئله درمورد قشقایی,بختیاری وحتی بویراحمد نیز صادق است.مهمترین منبع متاخری که ازآقاجری ذکری به میان آورده است,کتاب فارسنامه ناصری نوشته میرزاحسن حسینی فسایی است که ظاهرا به درخواست ناصرالدین شاه تالیف گردیده است ونظربه اینکهتقریبا تمامی کتابهای پس ازآن,این کتاب را منبع اصلی خودقرار داده اند,درابتدا آورده می شود دراینکتاب درفصل مربوط به کهگیلویه,ایلات آن سامان را به سه دسته تقسیم می نماید:آقاجری,باویوجاکی.درمورد ایل آقاجری چنین آمده است:((اول آغاجری:آنها ازچندید طایفه ترک وتاجیک ولرانتخاب کرده,همه را آغاجری گویند وشماره خانه های آنها درقدیم ازسه چهاروپنج هزار می گذشتواکنون نزدیک به هشتصدخانوار می شود وبر چندین تیره تقسیم می شود...تمامی آغاجری درتابستانوزمستان ازاکناف حومه بهبهان که گرمسیری سخت است بیرون نرود.درزمستان درچادرهای سیاهبیابانی توقف کنندودرتابستان درکناره رودخانه کردستان بهبهان ورودخانه خیرآبادبهبهان,خانه هاراازشاخ وبرگ بید بافته ومنزل نمایند...)).اما نخستین ذکری که از ایل آقاجری در کتب تاریخی آمده است,در کتاب الاوامرالعلائیه فی الامور العلایه تالیف ابن بی بی است که در سال 679قمری بهاتمام رسیده است. وی می نویسد:((...از قبل استیلا آغاجریان که منشاء صحرا و ویشه های مرعشبود,از آنجا که به قسم آنکه مال و انساب بسیار داشتند,چپ و راست در ممالک روم وشام وارمنتقطع راهها و قتل قوافل و اخلال مراحل می تاختند و بر خاطر ایشان اندیشه فراوان میرفت,مصاحبقاضی عزالدین و شمس الدین بوتاس بکلربک و بعضی از خواص حضرت سلطنت که به تازگیمرتبت بزرگی یافته بودند لشکر به عزم و دفع آغاجری عزم قیصریه ساختند...)).در این عبارات ابنبی بی منشا و موطن ایل آقاجری را بیشه  زارهای صحرای مرعش,ناحیه ای در ترکیه می داند.خواجه رشید الدین فضل الله همدانی که معاصر ابن بی بی بوده کتاب خود جامع التواریخ که یکی ازبهترین منابع شناسایی انصاب قوم لر است,را در سال 704قمری به اتمام رسانده در شرح قبایل مغول,وجه تسمیه آقاجری را چنین ذکر می نماید..((...آغاجری,این نام در قدیم الایام نبوده,به وقتآنکه اوغوز بدین ممالک<فرارود و ایران> آمده اند,طایفه ای از ایشان که یورت در حدود بیشه هاداشته,بدین اسم(آغاج ایری) موسوم گردیده اند,یعنی مرد بیشه...)) اما در مورد منشا آنها,رشید الدین,طایفه آقاجری را از ترکان اوغوز(غز) ساکن فرارود(ماوراالنهر)که اصل آنها به مغولان میرسدمی داند که نخست با چند طایفه دیگر به نام های قنقلی,قبقاج,قلج واویغور خوانده می شدند که معنیآنها به ترکی به هم پیوشتن می باشد.تاریخ آمدن آقاجری ها به ایران روشن نیست,فاروق سومرآقاجری های کنونی ایران را بازماندگان آغاجری های همراه و همکار دولت قراقویونولو می داند.جهانگیر قائم مقامی با استناد به تاریخ وصاف احتمال می دهد اصالت آقاجری به ترکان قبچاق می رسد که همراه با قبایل افشار به نواحی کهگیلویه آمده اند.به اعتقاد وی آقاجری ها تحت ریاستیعقوب بن ارسلان در حدود قرن6 به فارس و سپس به همراه سنقر بن مودود سلغری به کهگیلویهرفته اند اما محمود باور در مورد منشاء و تاریخ ورود آنها به کهگیلویه چنین مینویسد:((آقاجریو قره جری,دو تیره بزرگ از ایل مغول است که اولی در زمان های پیش به نواحی کهگیلویهآمده و سکونت گزیده اند.ایل آقاجری یکی از ایلات بزرگ و مقتدر این نواحی بوده وشمارهخانوارهای آنها از پنج هزار فزونی داشت.محل سکونت آنها اغلب اطراف حومه بهبهان,زیدون,قلعه گلاب و طرفین رودخانه خیرآبادو کره سیاه که آن را مارون نیز می گویند بوده است...تاریخ و سال مهاجرت این ایل به کهگیلویه درست به دست نیامده است ولی می توان حدس زدکه در سال 699ه.ق قتلغ خان پسر توز خان که از نسل جغتای مغول بوده با عده ای بالغ برپانزدههزار نفر به فارس آمده و سپس به حدود لیراوی دشت و زیدون مهاجرت کرده,قسمتی از آنها بهطرف شوشتر رفته و قسمتی در زیدون واطراف بهبهان سکونت گزیده اند.ولادمپر مینورسکی نیزدر کتاب لرستان و لرها,قسمتی از آغاجری را باقی مانده شاهسیونهای هستند که در زمان صفویهزیرنظر حکومت کهگیلویه تشکیل داده شده اند.به هر روی آنچه که مسلم است این است که آغاجریبا هر منشاء و در هر تاریخی وارد ایران و سپس کهگیلویه گردیده باشد,با طوایف محلی درهم آمیخته ودر دوران اقتدار خود تبدیل به فدراسیونی ایلی مشتمل بر ترک و لروتاجیک گردیده که به مرور زمان,زبان خود را به لری تغییر داده و فرهنگ و رسوم محلی را پذیرفته اند.ودر زمره قوم لر درآمده اند که  تمامی منابع متاخر یعنی از زمان قاجاریه تاکنون براین مساله تاکید داشته اند.باورعلت فتور ایل آغاجری را بواسطه مخالفت های داخلی بین کلانتران آنها می داند که این ایلتجزیه گردیده است.وی در کتاب خود((کهگیلویه و ایلات آن))اسامی تیره های آقاجری را ده عددو به شرح زیر می آورد:1-    افشار 2- بگدلی 3- داوودی 4- جامه بزرگی 5- جغتایی 6- گشتیل 7- شعری 8- قره باغی9- لر زبان 10- تیلکواما مینورسکی تعداد آنها را  نه عدد می داند و معتقد است که چهار قبیله  آن,افشار,بگدیلی,چغاتایی,وقره بیگلو ترک می باشند و پنجمین قبیله آن یعنی تیلکوهی را منتسب به ناحیه سنه در کردستان ایران می داند.یعقوب غفاری درکتاب ایلات وعشایرکهگیلویه وبویراحمد تیله کوهی ها را جزء آقایی های بویر احمد سفلی و ساکن حومه بهبهان می داند,ایشان در این مورد دچار اشتباه گردیده اند تیله کوهی های ساکن دهدشت جزیی از بویراحمد سفلی می باشند اما تیله کوهی های ساکن حومه بهبهان وزیدون کماکان جزیی از طوایف ایل آقاجری هستند.لازم به توضیح است که تیله کوهیازبزرگترین تیره های ایل آقاجری است که مردم آن به رشادت وشجاعت نام آورند.این تیره احتمالاازمنطقه تیله کوه کردستان,که طبق نوشته تاریخ مردوخ منطقه ای آبادان ومشتمل برسی وچندپارچهروستای آبادوبرزگ است واززیرمجموعه کردهای گورانی است,به منطقه کهگیلویه آمده اند وابتدارمنطقه کره سیاه بهبهان ساکن شده اندکه وجودچندسنگ قبر درگورستان قدیمی آن ازافراد منتسببه این تیره دلیل سکونت آنان دراین منطقه بوده است وچه بسا که نام منطقه نیزبه همین دلیلکره سیاه خوانده شده باشد.این تیره سپس به درخواست احتشام الدوله قاجار به جهت حفاظتزشهربهبهان درمقابل هجوم ایلات کهگیلویه به روستاهای کنونی سرحدآقا و بی بی حلیمه سکونتگزیده اند وسپس عده ای ازآنان به حیدر کرارودیگر روستاهای زیدون,دهدشت کهگیلویه,هندیجانوعامری دیلم مهاجرت نموده اند.بسیاری از بزرگان تیره جغتایی معتقدند اصالت خود را ازنسلجغتای پسرچنگیزخان می دانند وازمیان آنان مردمانی شجاع ومتهوربرخاسته اند.تیره قره باغینسب از منطقه قره باغ اران(جمهوری آذربایجان فعلی)دارد ونسل قبلی کلانتران ایل آقاجریزمردمان این تیره اند.جامه بزرگی که آخرین سلسله کلانتران ایل منتسب به آنان است,ساکنروستاهای زیدون با مرکزیت قلعه کعبی می باشند.تیره بگدلی که شاید پراکنده ترین تیره آقاجری است,طبق تواریخ یکی ازشاخه24گانه قوم اغوز(غز)می باشند که درحدود سال1004میلادیبرابربا395هجری ازشرق به غرب کوچیده وپس ازدرگیری با سلطان محمودغزنوی به ایرانسرازیرشده وپس از دهها سال توقف درایران قسمتی ازآنان به آذربایجان,ارمنستان وشامات حرکتنموده ودربلندیهای جولان سکونت گزیده وتا آمدن تیمورگورگانی درآن سامان بوده اند.آنها پس ازشکست خوردن ازتیمور,درمعیت وی حرکت نموده اما به واسطه شفاعت خواجه سلطان علی سیاه پوش دراردبیل ازاسارت تیمور,آزادودرآذربایجان اقامت گزیده اند وازآن تاریخ به نام بگدلی,بگدلی شاملو وشاملو شهرت یافته اندودرخدمت خاندان شیخ صفی درآمده اند.این طایفه دردوران حکومتصفوی شانی بلند درارکان حکومت یافتندواحتمالا نیزکنونی بگدلی ایل آقاجری دردوران صفویهجهت حکومت کهگیلویه به این منطقه آمده وسپس به ایل آقاجری پیوسته اند.چنین احتمالی درموردتیره افشار نیزصادق است وبه احتمال زیاد قسمتی ازباقی مانه ایل ترکمن افشار است که درقسمتیازدوران صفویه حکومت فارس وکهگیلویه را به دست داشته اند.عمده جمعیت تیره های شعریوگشتیل درهندیجان وماهشهر اقامت دارند وتیره های جاموسی ودیلمی نیز ازطوایف متفرقه اعراببودندکه دراواخرقرن گذشته به ایل آقاجری پیوسته اند.جمعیت ایل آقاجری در این اواخر رو به تنزل گذاشته مردمان آن پراکنده گردیدند و در زمان حکومت احتشام الدوله قاجار در کهگیلویه قسمتزیادی از آنان جهت حفظ امنیت بهبهان در مقابل ایلات کهگیلویه و در اطراف شهر بهبهان مستقر گردیده و عده ای دیگر از جمعیت آنان در سال 1283 ه.ق برای عمران و آبادی منطقه زیدون که عمده جمعیت آن در سال 1245 ه.ق به واسطه بیماری طاعون تلف یا متواری گردیده بودند,ساکنگردیدند.علاوه بر این عده زیادی از مردم آغاجری به مرورزمان به نواحی رامهرمز,امیدیه,هندیجان,ماهشهر,بندردیلم,ایل بختیاری وایل قشقایی و بویراحمد مهاجرت نموده و جزئی از ابواب جمعی آنان محسوب گردیده اند.آقایی های بویر احمد ازایل آقاجری هستند که بنا به نوشته یعقوب غفاریدرکتاب ذکرشده تاسال 1236ه.قمری در حدود آغاجری وجنوب بهبهان زندگی می کرده و به مرور زمان به بویراحمد مهاجرت کرده اند.جمعیت ایل آقاجری را فارسنامه ناصری ابتدا مرکب از5000 خانوار که در اواخربه 800 خانوار کاهش یافته است,ژ.دمورینی جمعیت آنان را تا دهه دومقرن بیستم2000 خانوار,مهراب امیری به نقل از ویلسن 600خانوار,باور(1324)حدود500خانوار,ایرج افشار سیستانی(1337)حدود 800خانوار و اکنون(دهه60خورشیدی)1400خانوار نقل کرده اند.لازم به توضیح است که احتمالا آمارهای متاخر فوق الذکر فقط شامل خانوارهای متمرکز بوده وشامل خانوارهای پراکنده وشهرنشین نمی باشد.

 به نقل از وب

http://hosein1352.blogfa.com/post-38.aspx

 

 

تیله کویی های ساکن کهگیلویه وبویراحمد

تیله کویی های ساکن کهگیلویه  در روستاهای خیارکال و ضرغام اباد  وبونه ریزک سرچنارساکن هستند .

که حدود ۲۰ خانوار در ضرغام اباد به فامیلی های( مفتح -سعادت خواه -راسخ- گلستانی -چیر-نعمت زاده و......)

 ودر روستای خیارکال حدود ۵۰ خانوار به فامیل های(رستاک -دیوسار-تیموری-رامیار-بشارت نصب........) ساکن اند

ودر شهرستان بویراحمد ودر منطقه سر چنار در روستای بونه ریزک ۱۰ خانوار به فامیلهای ( رستاک - راش -مفتح-چیر....)


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ شنبه بیست و ششم مرداد 1392 ] [ 13:26 ] [ فرزاد ]

روستای دستگرد 

روستای دستگرد ازتوابع بخش مرکزی شهرستان کهگیلویه ،در استان کهگیلویه و بویر احمد  در فاصله ۸ کیلومتری شرق مرکز شهرستان کهگیلویه در مسیر جاده ارتباطی دهدشت سرفاریاب قرار دارد .از نظر آب و هوا واقلیم شناسی درناحیه ی گرمسیر استان واقع است .روستای  دستگرد روستایی حاصلخیز است که در دشت کلاچو که از دشت های حاصلخیز استان وحتی کشور است قرار دارد .مساحت روستا ده هکتار است وجمعیتی نزدیک به ۷۰۰نفر دارد که این جمعیت در۱۵۰خانوار پراکنده شده اند. روستای دستگرد از لحاظ طبیعت وزیبایی طبیعی دارای جاذبه های فراوانی است .

دستگرد

دستگرد

 

 

 

  روستای کوشک برآفتاب

در فاصله ۱ کیلومتری غرب روستای ضرغام اباد واقع شده واغلب از طایفه برآفتابی و تامرادی می باشند  جمعیت:حدود۷۵ خانوار/وحدود۵۵۰ نفر

کشاورزی:محصولات اصلی این روستا عبارتند از:هندوانه /باغ مرکبات(پرتغال.نارنگی.لیموشرین.زیتون. ترنج.نارنج و...)/سبزی/ذرت/گندم/گوجه/پیاز/کدو/خیارسبز/...

روستای خیار کال

این روستا در شمال غربی روستای ضرغام اباد و در فاصله حدود ۳ کیلومتری آن واقع شده  وجمعیت ان حدود۱۰۰ خانواراست

ساکنین این روستا اغلب از طایفه آغاجری تیله کویی و تامرادی می باشند  واغلب به کار کشاورزی وباغداری می پردازند

روستای لیرتلخک

در فاصله ۵کیلومتری جنوب غربی ضرغام اباد واقع شده واغلب از طایفه فارسی هستند

روستای  های کلایه علیا و وسطی

در فاصله ۳ کیلومتری جنوب غربی ضرغام اباد واقع شده اند واغلب شغل دامپروری و کشاورزی وباغ داری دارند

غالب ساکنین از طایفه اولاد موئمنین وسادات عباسی وباباکانی می باشند

روستای تنگ سپو

در فاصله ۳کیلومتری شمال روستای ضرغام اباد واقع واغلب ساکنین از طایفه تامرادی و برآفتابی هستند

وپروژه سیمان سپو نیز در این روستا در حال احداث است


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ شنبه بیست و ششم مرداد 1392 ] [ 12:45 ] [ فرزاد ]
«بلوط» را روی موویکس ببینید
این فیلم، نخستین فیلم مردمنگارانه ایرانی ست.
«موویکس»، در اکران این هفته ی خود، فیلم بلوط اثر «نادر افشارنادری» را عرضه کرده که به ساخت نان از آرد بلوط اختصاص دارد.
 
مستند بلوط
«نادر افشارنادری»، مستند ساز، مردم شناس، جامعه شناس و فوتبالیست ایرانی ست که در سال 1305 در مشهد به دنیا آمد و تا سال 1359 زندگی کرد. او همچنین از سال های انقلاب اسلامی سال 57 در ایران عکس های زیادی تهیه کرده است که هنوز منتشر نشده اند.

زمان این فیلم 29 دقیقه است. نادر افشارنادری، زمانی درباره ی این فیلم مستند که پیش از انقلاب ساخته شده است، گفته: «از آنجا که ما وحشت داشتیم توزیع فیلم ممنوع شود با همکاری دوستانمان حلقه های آن را، در بسته های کوچک، به فرانسه می فرستادیم تا مبادا یکباره توقیف شوند. وقتی تمام حلقه ها به فرانسه رسید، یک ماه مرخصی گرفتیم، به پاریس رفتیم و فیلم را در آنجا مونتاژ کردیم و همراه کپی به ایران بازگشتیم. در تمام طول مونتاژ ما مستقیما با تدوین گر(مسئول مونتاژ) کار می کردیم. این تنها راه بود چون یک سناریو به معنی واقعی کلمه نداشتیم. تنها متن ما عبارت بود از توصیفی از تهیه نان با استفاده از آرد بلوط که شامل شرح این کار از هنگام چیدن تا زمان پخت می شد. همچنین شرح صحنه هایی که باید فصل ها را توصیف می کردند و البته چند صحنه لازم دیگر اما نه با نکاتی چندان دقیق شده.»

«آرش خاکپور»، مدیر سایت «موییکس»، در گفتگو با پندار، انگیزه ی خود را از نمایش این فیلم، علیرغم همه ی مشکلاتی که در کار مستند وجود دارد، «نخستین» بودن آن بیان می کند و بر ضرورت دیده شدن این فیلم، که پیش از این تنها در برخی مجامع کوچک و یادبود ها نمایش داده شده می داند.

خاکپور می گوید احتمالا تمامی تصاویر در طول دو روز فیلمبرداری شده اند.

ناصر فکوهی، مردم شناس در گفتگویی که با الویا رسترویو، همسر افشارنادری کرده است، بلوط را مهم ترین فیلم «نادر افشارنادری» می داند.


براي تماشا ودانلود رایگان یکی از لينك های زير را در نوار ادرس کپی کنید و اینتر بزنید
لینک دانلود اول   
www.mooweex.com/balut 
 
لینک دوم دانلود از سایت بویراحمد
http://www.mediafire.com/watch/uct19p4qfamlknl/balut_(_yeylagh_)_%2C_boyerahmad.com.mp4

موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
[ جمعه یازدهم مرداد 1392 ] [ 0:0 ] [ فرزاد ]
 

 

 

ضرغام اباد

 

 

 


ضرغام اباد عروسی 82

 تاتر جشن ۲۲ بهمن ضرغام اباد

 

ضرغام اباد

 

 

 برای مشاهده بقیه عکس ها  روی ارشیو  مطالب کلیک کنید 

 

 

عکس جالب

 

 

 

 

عکس جالب

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
[ دوشنبه بیستم خرداد 1392 ] [ 20:24 ] [ فرزاد ]
انتصاب آقاي خدارحم شفیعی مطلق   بعنوان معاون پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهدشت 

عصر دنا : خدارحم شفیعی مطلق بعنوان معاون پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهدشت منصوب شد.

وی در ابتدای مراسم معارفه خود دانشگاه آزاد واحد دهدشت را نوجوانی 11ساله خواند وگفت: با وجود عمر کم این واحد دانشگاهی موفقیت های بزرگی را در کارنامه خود دارد که حتی برخی دانشگاههای که سابقه چندین ساله دارند به آنها دست نیافتند واین امر نشانگر همت والای مسولان وقت جهت خدمت به مردم ونظام دانشگاهی است .

معاون جدید پژوهشی واحد دهدشت افزود:جامعه ای توسعه می یابد که پژوهش محوری را در تمامی علوم سرلوحه خود قرار دهد ودرجهت نهادینه کردن امرپژوهش محوری تلاش کند وحمایت از پژوهشگران را در رأس برنامه های خود قرار دهد

وی متولد 1353 دهستان ضرغام آباد دهدشت می باشد .ودارای کارشناسی زمین شناسی کاربردی و کارشناسی ارشد هیدروژئولوژی و دانشجوی دکترای تخصصی مهندسی منابع آب دانشگاه علوم تحقیقات تهران است.

شفیعی مطلق  علاقمند به ادبیات معاصر ایران بوده و دارای دو اثر چاپ شده به نام های "هنگامه ی هبوط" و "عصر روز ششم " می باشند.

معاون پژوهشی دانشگاه آزاد واحد دهدشت کارشناس رسمی دادگستری در رشته مهندسی آب  و  عضو نظام مهندسی معدن استان کهگیلویه و بویراحمد می باشند.

وبلاگ ضرغام اباد از طرف كليه اهالي ضرغام اباد و طايفه مالخاني به ايشان تبريك گفته و آرزوي موفقيت در كليه امور را دارد


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
[ چهارشنبه هشتم خرداد 1392 ] [ 12:26 ] [ فرزاد ]

  پوشش زنان لر پوششی بسیار زیبا با حجاب وبرگرفته از رنگهای شاد است

این نوع پوشش که در تصاویر زیر می بینیم در اعیاد و عروسی ها با رنگ های روشن بیشتر کار برد دارد

ودر مراسم عزا بیشتر با رنگ های تیره و بدون از هرگونه تزئینات بکار می رود

 

 

 

 لباس محلی دهدشت

lebas lorei

 

 

 عكس زير نمونه هايي از شلوار زنانه لري يا همون تمون رو نشون ميده

لباس محلي دهدشت

 

قابل توجه علاقه مندان لباس های محلی زنانه لری این لباس ها به صورت اجارهای وفروشی در شهرستان دهدشت در نمایشگاههایی در این شهر وجود دارند که اجاره انها نیز برا ۲۴ ساعت حدود ۸تا ۱۵ هزار تومان با توجه به جنس لباس می باشد وفروش انها باقیمتی مابین ۳۰۰هزار تا۲میلیون تومان نیز وجود دارد

 

 

 

 

lorei

 

 

 پوشش محلي لر

 

 

پوشاك مردان :

در گذشته پوشاك مردان كرانه گمنام عبارت بوده از: جبه ، دلگ ﴿ dalg ) ، شال ، پيراهن بدون آهار و يقه با

آستين گشاد ، زيرشلوار ، گيوه  و  كلاه.كه به توصيف هريك خواهيم پرداخت .

* جبه كه در گويش محلی جقه ( jeqa )  است و از جنس پشم گوسفند و بسيار نازك و كرم رنگ و تا زانو می  -

  آمده و بوسيله نخ ابريشمی به نام زناره  ( zonara ) كه با زنار فرق دارد بصورت ضربدر ، مانند شكل خفتان در

  شاهنامه فردوسی به دور سينه بجای دگمه پيچيده می شده است. جبه دارای آستين گشاد و كوتاه بوده و

  اغلب در جنگها مورد استفاده مردان قرار می گرفته. همانگونه كه بيان شد زناره zonara بندهايی است كه

  برای بستن " جقه " بكار ميرفته است ، بدين صورت كه از سر شانه بزير بغل ميرفته و جقه را محكم نگاه می -

  داشته است.

* دلگ مردانه نيز به شكل جقه و شبيه به ( ربدوشامبر ) كوتاه از جنس پارچه اطلسی و دارای آستر بوده و رنگ

  سفيد گلدار آن مرسوم بوده است. دلگ بلند و فاقد دگمه بوده ، يقه ندارد و جلوی آن سرتاسر باز است.چيزی

  شبيه به ردا .در ناحيه كمر روی دلگ ، شال بسته می شد.

* شال ، پارچه ای سفيد رنگ يا كرم رنگ بوده است كه تا 10 متر درازا داشته و آنرا بر روی دلگ بدور كمر می-

  بسته اند.طريقه بستن آن بدور كمر به اين شكل بوده كه ابتدا از قسمت پهن پيچيدن آن آغاز می شده و بعد

  انتهای قسمت باريك را در زير يك لايه آن فرو می كردند.در زير دلگ پيراهنی بدون يقه و آهار ، با آستين گشاد

  كه با تار نخی بسته می شد وجود داشت.رنگ شال معمولا سفيد و يا ترياكی رنگ بوده و در مراسم عروسی

  و ميهمانی از آن به همراه دلگ و برای محكم نگاه داشتن دلگ استفاده می شده است.

* پايين تنه مردان را زير شلوار می پوشاند كه در قسمت پايين تنگ تر بوده است.و عكس آن در نزد بختياريها

  مرسوم است.اين تن پوش شبيه به پيژامای كردها بوده و اختلاف آن با شلوار كردها فقدان جيب در نوع لری

  آن است.

 

لباس محلی لری

* كفش شامل گيوه يا ملكی ( melki ) كه رويه اش از پنبه تاب داده و تخت آن چرمين يا پلاستيكی است.در اين

  نوع پا پوش بالاتر از پاشنه ، چرمی بلند دوخته می شود كه برای راحت پوشيدن آن بكار می رود و خود نوعی

  پاشنه كش محسوب می شود.روی نوك تيز جلوی آن تكه چرمی كه درازايش تا 3 سانتيمتر می رسد ، برای

  زينت بخشيدن گذاشته می شد.رنگ گيوه نيز سفيد است.

* كلاه مردان اين ديار به شكل كاسه و سفت و محكم و از جنس پشم گوسفند بوده است. رنگ خاكستری و

  نيز مشكی آن مورد استفاده قرار می گيرد. علاوه بر آن كلاه ديگری نيز وجود داشته به نام شب كلاه و از

  جنس پشم به رنگ خاكستری يا كرم كه البته بسيار نرم است.

*  كسانی كه به كار شبانی ( چوپانی ) اشتغال داشته اند در زمستان تن پوشی نمدی می پوشيده اند كه آنرا

  كردك ( kordak )  می گويند.اين تن پوش بدون آستين و دگمه بوده و تا زانو می رسد. باران از آن عبور نمی كند

  كردك ، از بالا تا پايين يكسان و فاقد انحنا است.

به نقل از  کرانه گمنام

http://denaboy.pib.ir/archive/ 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ پنجشنبه دوم خرداد 1392 ] [ 9:46 ] [ فرزاد ]
عکس های ضرغام اباد 

 

 

 در اين مطلب در اينده عكس هاي قديمي پيرمردان فعلي ضرغام اباد قرار مي گيرد

  لطفا ما را  در ارائه هر چه بهتر اين مطلب  ياري نماييد

ایمیل وبلاگ 

 www.zargamabad@yahoo.com

 

 در  عکس زیر ایستاده از راست آقایان سید ابراهیم خبره -گودرز دامور-محمد خان بآهو-حیدر پارسا- یحیی بیژن پور-سید صدر اله جناب

ضرغام اباد

 

 

 عکس زیر مربوط به دانش اموزان سپاه دانش سال ۵۶ که در روستای ضرغام اباد ودر باغ خان گرفته شده

 

 




جوانان ديروز 

 

 

 

 

 

 

 

ضرغام اباد

 

 

ضرغام اباد


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 16:53 ] [ فرزاد ]
 ساكنين ضرغام اباد تركيبي از طوايف و تيره هاي مختلف استان كهگيلويه وبويراحمد وچهارمحال وبختياري ميباشند كه  عبارتند از

طايفه جوزاري يا سادات امام زاده علي ساكن

طايفه  اولاد علي ساكن

طایفه محمد طاهر خانی

طايفه كربلايي مشهدي ساكن

طايفه تامرادي ساكن 

طايفه رودشتي ساكن

طایفه مالخانی ساکن 

تيره بهمني ساكن

تيره طاس احمي ساكن

تيره سركهكي ساكن

تيره سي ها ساكن

تيره قايد گيوي ساكن 

تيره آغاجري تیله کوهی

تيره زيلايي ساكن

تیره شیرازی ساکن

تيره  سيد صادقي ساكن

و...................................................

قابل توجه است كه اين تيره وطوايف ساكن ضرغام اباد  از روستاهي  دوروهان دنا  و جوزار بويراحمد  بلاد شاپور فعلي  فلارد چها رمحال بختياري  وسر رود و دم رود بويراحمد  وزيلايي كهگيلوي   اميديه  واغاجاري و سرچنا ر و دره گرم  وبنه ريزك و..........به ضرغام اباد مراجعه كرده اند

 



 

 

آزادي ازادگان سال 69


  

salimifar

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
[ دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 ] [ 11:46 ] [ فرزاد ]

ضرب المثلها در استان کهگیلویه و بویراحمد

از ویکی اطلس فرهنگی ایران

 

تجلى يك قريحه سرشار، نتيجه يك فكر عالى، محصول يك انديشه ناب، تراوش و ترشح ذوق سليم يك ملت به صورت يك جمله كوتاه ـ ولى پر معنى ـ درآمده كه ما از آن به «مثل» تعبير مى‏كنيم.

بديهى است كه اين كلمات آميخته با ذوق و سليقه و سرشته با طرز فكر و پندارهاى هر جامعه است كه با تطبيق به روحيه و ساير اوضاع و احوال محيط مخصوص هر كشور در يك جمله كوتاه و گرانبها نگارش يافته وارث ذى قيمتى براى شكوه و بزرگى آن قوم باقى مى‏گذارد.

ـ آيَمِ خُوشْ مامِلَه شَريكِ مالِ مَرْدِمِهْ.

آدم خوش معامله شريك مال مردم است.

ـ آيَمِ خيانتكار تَرْسُويَهْ.

آدم خيانتكار ترسو است «خائن خائف است».

ـ اَرْ اى خَىْ خُلْ كِنِى مِنْ سَرْ بِرَ پَىْ يَهْ تِلْ بِلَنْدِىْ.

اگر مى‏خواهى خاك بر سرت بريزى برو پاى يك تپه بلند.

توضيح: اين مَثَل را وقتى مى‏گويند كه مى‏خواهند فردى را تشويق كنند كه همتى بالا و والا داشته باشد و به هدف‏ها و خواسته‏هاى ناچيز راضى نشود و نيز در مقام مذمت و نكوهش كسانى گفته مى‏شود كه با چيزهاى كم ارزش و بى‏ارزش راضى مى‏شوند.

ـ اَرْ گِرْدُو وَبارِتْ نِىْ سِىْ چِهْ رِكَ رِكْ اِىْ كِنِى؟

اگر گردو بارت نيست چرا سر و صدا مى‏كنى؟

توضيح: اين مَثَل خطاب به كسانى گفته مى‏شود كه ناخوانده در كارى دخالت مى‏كنند و يا ناخوانده و ناخواسته خود را در كارى و مشكلى شريك مى‏كند و تقريبا با اين مضمون مى‏باشد كه اگر دنبال درد سر نمى‏گردى و دلت درد سر نمى‏خواهد پس دخالت نكن.

ـ اَوْ نَهْ شِلُو اِىْ كِنِهْ كِهْ ماهِى بِگِرِهْ.

آب را گل آلود مى‏كند كه ماهى بگيرد.

توضيح: مخاطب اين مَثَل كسانى هستند كه سعى مى‏كنند از فرصت استفاده كنند و از گرفتارى و غفلت ديگران بهره بردارى كنند و يا درد سر و گرفتارى براى مشغول كردن ديگران ايجاد مى‏كنند تا خود از فرصت استفاده كنند.

ـ اَگَرَ كاشْتِنْ كِشْتِنْ سَوْز نَوابى.

اگر را كاشتند، سبز نشد.

توضيح: اين مَثَل خطاب به كسانى گفته مى‏شود كه زياد «اگر، اگر» مى‏كنند و به عبارتى خوش خيال و زياد خوشبين به «اگر» مى‏باشند.

ـ اَرْ كارِ كِنِى كارِ خِتَ كُنْ.

اگر كار كنى هستى، كار خودت را انجام بده.

توضيح: اين مَثَل مطابق ضرب المثل فارسى «تو اگر طبيب بودى سر خود دوا نمودى» مى‏باشد.

ـ هَرْ كِىْ مالِشْ بِيشتَرِهْ حِرْصِشْ هم بِيشتَرِهْ.

آنان كه غنى‏ترند محتاج‏ترند.

ـ آغا وَ نوكر اِىْ گُو نُوكَرْ وَ چاكَرْ اِىْ گُو.

آقا به نوكرش دستور مى‏دهد و نوكر به زير دستش دستور مى‏دهد.

توضيح: اين مثل خطاب به كسانى است كه سعى مى‏كنند كه مسئوليت را به گردن ديگرى اندازد.

ـ اِقبالْ كِهْ بِخُو سِهْ پالُودِه دِنْدُونْ اِىْ شكَنِهْ.

اقبال كه بخواب رود فالوده هم دندان مى‏شكند.

توضيح: اين مَثَل زمانى گفته مى‏شود كه بگويند: انسان كم شانس هميشه گرفتارى برايش پيش مى‏آيد.

ـ آشپز كه دوتا بو ملاقَنَ سگ ايبره.

وقتى آشپز دوتا باشد ملاقه را سگ مى‏برد.

ـ آرْ بِيْز وَ قَيلونْ اِىْ گُودِ سِمَهْ دارِىْ.

الك به قليان مى‏گويد دو سوراخ دارى.

توضيح: اين مَثَل خطاب به كسانى گفته مى‏شود كه با وجود اينكه خودشان عيب‏هاى متعددى دارند، از ديگران عيبجويى مى‏كنند.

ـ اميدوارى بَهْزَ پيل نغده.

اميدوارى از پول نقد بهتر است.

ـ اَرْ بيضا نَهْ حاضِرِه نُه خَرْ حاضِرِهْ.

اگر بيضا حاضر نيست نُه خر حاضر است.

در مورد حكايتى كه اين ضرب المثل از آن گرفته شده است مى‏گويند: فردى از منطقه بيضا در استان فارس پيش يكى از دوستان خود در منطقه بويراحمد از شهامت و شجاعت خود سخن مى‏گفت از آن جمله گفته بود كه من در «بيضا» از روى نُه خر مى‏پريدم. طرف مقابل گفت: حالا اين كار را هم مى‏توانى انجام بدهى، زيرا كه اگر «بيضا» حاضر نيست نُه خر حاضر است و اين ضرب‏المثل از آن زمان تاكنون رايج شده است و خطاب به كسانى گفته مى‏شود كه «لاف در غربت» مى‏زنند.

ـ اَرْ نَخَرْدِيمْ نُونِ گَنْدُمْ دِيْيِمِ مِنْ دَسِ مَرْدُمْ.

اگر نان گندم نخورده‏ايم آن را در دست مردم ديده‏ايم.

اگر عالم نيستيم از علم ديگران تجربه كرده‏ايم.

از طرز فكر، برخورد و عمل ديگران استفاده كرده‏ايم.

ـ اَفْتَوْ دِنْدا تُنْدْتَرِهْ.

آفتاب در پايان روز شديدتر مى‏باشد.

كنايه از اين است كه هر چه زمان بگذرد ارزشها بيشتر معلوم مى‏شود و نتيجه بهترى عايد مى‏گردد.

ـ اِنْگارِىْ دَسْ وَگِليشْ نَكِرْدِنْ.

مثل اينكه (گويا) دست به گلويش ننهاده‏اند.

توضيح: اين مثل خطاب به كسى گفته مى‏شود كه: «همه حرف را مى‏زند».

ـ مالْتَ بِپا هُمْساتَ دُزْ نَكُنْ.

مواظب مالت باش همسايه‏ات را دزد نكن.

ـ قافله زَدَهْ كِشِكْ نداره.

كاروان (قافله) غارت شده نگهبان لازم ندارد.

ـ ريش همسايَتَ كه تراشتن اين خُتَ تركن.

ريش همسايه‏ات را كه تراشيدند براى تراشيدن ريش خودت آماده باش.

آتش كه شعله ور شد تر و خشك با هم مى‏سوزند.

ـ دُزْ اِيْگُوْ يا خُوا صَحابْ مالْ هَمْ اِىْ گُوْيا خُوا.

دزد مى‏گويد يا خدا، صاحب مال هم مى‏گويد يا خدا.

ـ دِيْرْ بُو دُوسْ بُوْ.

دور باش دوست باش.

ـ خَسِيْتْ دُوْسِتْ دارِهْ.

مادر زنت دوستت دارد.

وقتى كسى به موقع جايى برود خصوصا موقع غذا خوردن اين اصطلاح را بكار مى‏برند.

 

 

به نقل از ویکی اطلس فرهنگی ایران


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ شنبه نهم دی 1391 ] [ 19:42 ] [ فرزاد ]
 

 

نهضت مشروطه در استان کهگیلویه و بویراحمد

1ـ نهضت مشروطه

با قتل ناصرالدين شاه وليعهد 45 ساله وى مظفرالدين به سلطنت رسيد. دوران حكومت يازده ساله وى دوران رشد اوليه مشروطيت در ايران بود. انقلاب مشروطه با واقعه به چوب بستن تجار تهران توسط عين الدوله حاكم تهران، به خاطر گران كردن ارزاق مردم به ويژه قند، شروع شد و با مهاجرت كبرى به اوج رسيد.

در مهاجرت كبرى (تير 1324 ه .ق) حدود 3000 نفر از تهران خارج شدند. با ادامه اعتراضات مردم، مظفرالدين شاه فرمان مشروطيت را در سال 1324 ه .ق (1285 ه .ش ـ 1906 م) صادر نمود. آنگاه عين الدوله را عزل و نصرالله خان مشيرالدوله جانشينش وى شد. سپس انتخابات انجام گرفت و اولين قانون اساسى تدوين گرديد.

بر طبق نظامنامه انتخاباتى تعداد نمايندگان هر منطقه به تعيين وزارت داخله واگذار شد.

پس از مرگ مظفرالدين شاه در سال 1324 ه .ق، فرزندش محمدعلى شاه به سلطنت رسيد. پس از مدت كوتاهى رابطه او و مشروطه خواهان به خصومت گرائيد و محمدعلى شاه موفق شد مجلس اول را به دست نيروهاى قزاق منحل كند و بساط مشروطه را برچيند.

حدود يكسال محمدعلى شاه بدين گونه سلطنت كرد تا اينكه مشروطه خواهان از شمال كشور و اصفهان به تهران هجوم آوردند و پس از تصرف تهران، محمدعلى شاه را از سلطنت خلع كردند و احمد ميرزا فرزند دوازده ساله‏اش را به سلطنت نشاندند.

ايل بختيارى به رهبرى صمصام السلطنه و سردار اسعد، در مقام يكى از فاتحان تهران، از اين به بعد نه تنها در جنوب كشور به قدرت مهم سياسى مبدل شدند بلكه در عرصه سياست مملكتى نيز مؤثر بودند.

ايل بختيارى با حضور در عرصه سياست كشور، حلقه قدرت خود را كامل كرد و اهميت سياسيش بيش از پيش افزايش يافت. از سوى ديگر بختيارى‏ها با مشاركت در قرارداد جاده لينچ و قرارداد نفت، منابع خود را با دولت مركزى و دولت بريتانيا پيوند داد و براى بريتانيا اهميت خاصى يافتند.

در اين دوران، ايلات كهگيلويه درگير جنگ‏هاى داخلى بودند و در نهضت مشروطيت نقشى نداشتند و در حالى كه ناآرامى و اغتشاش همه جا را فرا گرفته بود، خوانين بويراحمد و بهمئى از پرداخت ماليات سرپيچى مى‏كردند. در چنين شرايطى عشاير كهگيلويه و بويراحمد امنيت منطقه نفتى جنوب و به ويژه جاده تجارى لينچ را به طور جدى در معرض مخاطره قرار دادند و بدين گونه منافع دولت استعمارگر انگليس را در جنوب ايران به خطر انداختند.

كهگيلويه در اين تاريخ جزو قلمرو حكومت فارس بود. حكام فارس با حمايتى كه دولت انگليس از آنها مى‏كرد، قادر به سركوب ايلات كهگيلويه نبودند و خوانين بختيارى هم از تعقيب آنها در حوزه حكومتى فارس ناتوان بودند.

بدين منظور خوانين بختيارى براى رفع اين مشكل به سفارت انگليس در تهران متوسل شدند و پيشنهاد كردند كه يا اجازه تعقيب آنها داده شود و يا دولت مركزى اعاده نظم و امنيت منطقه كهگيلويه را به عهده خوانين بختيارى واگذار كند.

خوانين بختيارى در سالهاى آخر دوره كلانترى كريم خان بويراحمدى كه مقارن با وقوع انقلاب مشروطيت بود، مصرّانه براى در اختيار گرفتن حكومت كهگيلويه مى‏كوشيدند. اما در فاصله سالهاى 1324 تا 1327 ه .ق كشور ايران و رجال سياسى آن و همچنين دولت انگليس و خوانين بختيارى درگير مسائل مربوط به انقلاب مشروطيت بودند و اين امر مسئله واگذارى حكومت كهگيلويه را به بختيارى‏ها تحت الشعاع قرار داد و اين امر انجام نگرفت ولى از 1327 به بعد با توجه به پيروزى مجدد مشروطيت و ثبات نسبى دولت مركزى و نقش بختيارى‏ها در اين امور، حكومت اين منطقه به آنها واگذار شد و تا سال 1340 ه .ق حكمرانى منطقه در اختيار آنان بود.

 

جنگ جهانی اول در استان کهگیلویه و بویراحمد

 

 

بعد از سپردن حكومت اين منطقه به خوانين بختيارى، سركوبى ايلات به عنوان اشرار آغاز شد. در فاصله سالهاى 1332 تا 1336 ه .ق، مقارن با جنگ بين الملل اول، حكام بختيارى كه مأمور اجراى سياست متفقين و دولت انگليس در منطقه بودند ايلات و كلانتران مخالف را سركوب مى‏كردند. از سوى ديگر با اخذ ماليات به دستور حكام دولتى مردم قحطى زده را تحت فشار قرار مى‏دادند. بنابراين، شورش و قيام در برابر اين اعمال و فشارهاى غير عادلانه، اجتناب ناپذير مى‏نمود، در نتيجه سركوبى ايلات كهگيلويه و بويراحمد در دستور كار دولت مركزى و حكام بختيارى قرار گرفت.

حكام بختيارى براى تسهيل سلطه خود و اخاذى هر چه بيشتر، از ايجاد و يا تشديد تفرقه در ميان ايلات دريغ نداشتند. اين وضع تا سال 1340 ه .ق (1300 ه .ش) ادامه داشت. بعد از كودتاى انگليسى سوم اسفند 1299 ه .ش و برنامه‏هايى كه دولت استعمارگر انگليس براى آينده ايران در نظر داشت، سياستش را در قبال ايلات و عشاير كشور از جمله ايل بختيارى تغيير داد.

در نتيجه حكومت بختيارى‏ها بر كهگيلويه پشتوانه سياسى خود را از دست داد و دولت مركزى در مورد ضرورت ادامه حكومت بختيارى‏ها بر كهگيلويه و بويراحمد به تأمل و بررسى پرداخت.

سران ايل بختيارى در تلاش بودند كه خود را با شرايط پس از كودتا تطبيق بدهند و حكومت كهگيلويه را دوباره در دست بگيرند. بدين منظور به سفارت انگليس متوسل شدند. همچنين سعى مى‏كردند سران ايلات كهگيلويه و بويراحمد را با تهديد و يا تطميع وادار كنند تا تلگراف‏هايى مبنى بر تقاضاى حكومت بختيارى براى دولت مركزى ارسال دارند.

در همين ايام كه بختيارى‏ها هم از طريق سفارت انگليس و هم از طريق متنفذان محلى در تلاش بودند تا حكومت كهگيلويه را به دست بياورند، گروه‏هاى گوناگون مردم با ارسال نامه‏ها و تلگراف‏هاى متعدد براى مقامهاى مسئول كشور به تشريح مظالم بختيارى‏ها مى‏پرداختند و انزجار خود را از آنان اعلام مى‏كردند.

سرانجام رئيس الوزرا (سيد ضياء) به صراحت مخالفت خود را با حكومت بختيارى‏ها اعلام كرد.

بعد از خلع بختيارى‏ها، على ضياء السلطان لشكرى در مقام نخستين حاكم دولتى از مركز تعيين و به حكومت كهگيلويه و بويراحمد منصوب شد و رئيس‏الوزرا در 23 آبان 1301 ه .ش طى نامه‏اى او را به نصير الملك كفيل ايالت فارس معرفى و كمال مساعدت و تقويت او را توصيه نمود.

وى پس از ورود به بهبهان، حاكم نشين كهگيلويه، سران ايلات كهگيلويه را دعوت و با آنها با ملايمت رفتار كرد و از مركز براى آنها تقاضاى خلعت كرد.

به تدريج ضياء السلطان به تثبيت موقعيت خود در اين منطقه پرداخت. با استقرار اردوى دولتى در منطقه تسوج و سركشى به مناطق مختلف پرداخت توانست امنيت را در منطقه برقرار كند پس از رياست وزرايى رضاخان، ضياء السلطان استعفا داد و از آبان 1302 ه .ش سرگرد ناصر قلى صدرى حاكم نظامى كهگيلويه و بويراحمد شد.

سرگرد صدرى تا اوايل سال 1303 ه .ش در اين سمت باقى بود، اما از اوايل سال 1303 ه .ش سرگرد امان الله نصرت حاكم نظامى منطقه گرديد.

در دوره حكومت وى رضاخان در مقام رئيس الوزرا و به منظور هموار ساختن راه براى تحقق اهداف آتى خود و دولت انگليس، مصمم به سركوبى و حذف شيخ خزعل مهره ديگر انگليس شد، زيرا در اين مقطع تاريخى با وجود رضاخان، شيخ خزعل اهميت سابق خود را براى دولت انگليس از دست داده و از نظر سياسى، حذف او ضرورت يافته بود.

3ـ نقش ايلات كهگيلويه و بويراحمد در برخورد ميان رضاخان و شيخ خزعل

دولت انگليس كه در مقام ابرقدرت آن روز در پى دستيابى به منافع استعمارى خود در منطقه آسيا و خاورميانه و ايران بود، بدين نتيجه رسيد كه به عمر سلسله قاجاريه پايان دهد و زمام امور كشور ايران را در اختيار رضاخان بگذارد.

براى تحقق اين هدف، اقدامات گوناگونى انجام داد. يكى از اين اقدامات، سركوبى شيخ خزعل در خوزستان بود. شيخ خزعل خود يكى از مهره‏هاى شناخته شده و از خدمت‏گزاران مشهور انگليس بود، اما به دليل اهميت بيشتر رضاخان براى دولت انگليس، فدا كردن وى ضرورى مى‏نمود زيرا با سركوبى او اهداف بزرگتر انگليس در ايران تحقق مى‏يافت.

شيخ خزعل كه پى برده بود رضاخان در پى فرصت براى حمله است، در مهرماه 1303 ه .ش تشكيلاتى به نام «كميته قيام سعادت» براى مبارزه با رضاخان به وجود آورد.

رضاخان نيز در 13 آبان 1303 ه .ش براى سركوب قيام سعادت عازم خوزستان شد. ولى رضاخان هنوز در شيراز بود كه تلگراف ندامت و تسليم شيخ خزعل را دريافت نمود. با وجود اين، وى وارد خوزستان شد و قيام ساختگى شيخ خزعل را سركوب كرد.

اما ناگفته نماند كه تنها جايى كه در اين ماجرا تا حدودى حالت جدى به خود گرفت، منطقه كهگيلويه و اطراف بهبهان بود.

آرايش سياسى ايلات كهگيلويه در ماجراى به اصطلاح مبارزه ميان رضاخان و كميته قيام سعادت در سال 1303 ه .ش، قابل تأمل است.

كليه ايلات كهگيلويه اعم از بويراحمد (سردسير و گرمسير)، طيبى (سردسير و گرمسير)، بابويى، دشمن زيارى، چرام و بهمئى سردسير در اين ماجرا از رضاخان حمايت كردند و تنها ايل بهمئى گرمسير به رهبرى حسين خان از بختيارى‏ها و كميته قيام سعادت حمايت كرد.

مشهورترين سران ايلات كهگيلويه و بويراحمد كه از قواى دولتى حمايت كردند عبارت بودند از: شكر الله خان كلانتر بويراحمد سردسير سفلى، سرتيپ خان كلانتر بويراحمد سردسير عليا، سرتيپ خان ضرغام عشاير كلانتر ايل طيبى گرمسير، مهديقلى خان و امام قلى خان از طرف كلانتران ايل دشمن زيارى، حسين قلى خان كلانتر چرام و اسد الله خان كلانتر ايل بابويى.

نيروهاى بويراحمدى و دشمن زيارى در جبهه زيدون و ده ملا و هنديجان به مقابله با نيروهاى بختيارى رفتند و نيروهاى طيبى گرمسير و سردسير در جبهه تشان و كيكاوس با نيروهاى حسين خان به نبرد پرداختند.

نيروهاى ايل طيبى به فرماندهى آقا خان برادر سرتيپ خان ضرغام عشاير و اسد پسر آقا خان، داراب پسر عليمردان خان طيبى سردسيرى و احمد مجيدى كرايى يكى از كدخدايان متنفذ و معتبر ايل طيبى مى‏جنگيدند و نيروهاى نظامى نيز تحت فرماندهى سلطان ابراهيم خان ذو الرياستين بودند.

در اين نبرد، نيروهاى حسين خان كه به حمايت از بختيارى و كميته سعادت برخاسته بودند موفق شدند ضربه‏اى اساسى به نيروهاى مشترك دولتى و بومى وارد آورند و آنان را وادار به عقب نشينى نمايند.

پس از اين شكست، مسئولان دولتى ناگزير شدند از پادگان نظامى بهبهان چند عراده توپ درخواست كنند و به تجهيز و افزايش قواى خود بپردازند.

بعد از اين آرايش نظامى بار ديگر به مقر نيروهاى حسين خان يورش برده و با آتش توپخانه، قلعه را ويران كردند و در نهايت بهمئى‏ها مجبور به عقب نشينى شدند.

حسين خان در قلعه كوهستانى نادر مستقر شد و در آنجا موضع گرفت. او در اين شرايط حاضر به سازش شد. بدين گونه قواى مهاجم موفق به سرنگونى حسين خان شدند و بدون كسب نتيجه مطلوب، جنگ را خاتمه دادند و منطقه را ترك كردند.

در نتيجه اين همكارى القاب ضرغام الدوله به شكر الله خان و هژير الدوله به سرتيپ خان داده شد هر چند بعدها آنها به مخالفين پيوستند.

 

 

دوره پهلوی اول در استان کهگیلویه و بویراحمد

 

 

كشمكش بين حكومت‏هاى مركزى و عشاير كه در تمامى اعصار گذشته پيده جدال و كشمكش را فراهم نموده بود، حاكى از ظلم و ستمى است كه حكومت‏هاى وقت نسبت به اين سلحشوران روا مى‏داشتند و براى به اطاعت درآوردن آنها از هيچ كوششى خوددارى نمى‏كردند.

حكومت پهلوى بنا به عللى از جمله داشتن خوى نظامى گرى و مردمى نبودن و عدم برداشت صحيح از مسأله جامعه عشيرتى در اغلب نقاط كشور خصمانه با ايلات و عشاير برخورد مى‏نمود كه مى‏توان اهم آنرا سركوب شاهسونهاى آذربايجان در سال 1302، لرستان سالهاى 1302ـ1303، شيخ خزعل 1303، شورش تركمنها سال 1302، سركوب طوايف بلوچستان 1307 و بالاخره سركوب شورش عشاير جنوب در فاصله سالهاى 1307 را نام برد.

جنگ دو رگ مدو و تامرادى از سهمگين‏ترين جنگهاى رضاشاه با عشاير منطقه در بين سالهاى 1307ـ1309 بود كه باعث اضمحلال قدرت عشاير و استقرار نيروهاى نظامى در منطقه تا خلع سلاح و تخته قاپو كردن آنها انجاميد كه بدان مى‏پردازيم:

جنگ دو رگ مدو

در سال 1300 ه .ش يعنى يك سال بعد از كودتا، مردم ممسنى بر عليه مالكيت حاج معين‏التجار بوشهرى قيام مى‏كنند و نمايندگان وى را با خفت از منطقه ممسنى مى‏رانند، حاج معين‏التجار كه خود يكى از بازرگانان عمده ايران و نماينده مجلس مشروطه در دوره اول بود، در زمان رضا شاه يكى از طرفداران سرسخت آن رژيم محسوب مى‏شد و بهمين دليل قواى دولتى را تحريك و به منطقه گسيل داشت.

خوانين منطقه نيز كه خود را صاحب اين سرزمين مى‏دانستند، آتش ستيز را هر چه بيشتر شعله‏ور مى‏ساختند تا از اين آب گل آلود، حاصل دسترنج زارعين و دامپروران را از كف حاج معين‏التجار خارج و خود صاحب آن گردند. اين مسئله مقدمه شورش در سال 1300 و 1307 گرديد.

امامقلى خان، فئودال معروف منطقه رستم طى تماس‏هايى پى در پى با خوانين بويراحمد و كلانتران و كدخدايان منطقه ممسنى (بكش، جاويد، دشمن زيارى، فهليان) پرچم‏دار اين شورش مى‏شود. رضا شاه كه از جريان اطلاع حاصل مى‏كند، بدون فوت وقت لشگركسى به منطقه را آغاز مى‏كند.

امامقلى خان در برابر تعرض قواى دولتى مقاومت چندانى نشان نداد و بتدريج كوشك [كوشكك] و تل اسپيد را تخليه كرد و به سمت نوكك عقب نشينى كرد و از ديگر طوايف و خوانين منطقه تقاضاى كمك كرد. با پيوستن سرتيپ خان به اين عده، تفنگچيان بويراحمدى نيز دستشان باز شد و نيروهاى عشايرى قدرت بيشترى يافتند.

بالاخره، نيروهاى دولتى دست به حمله زدند، اما در ارتفاعات «دو رگ مدو» پس از برجاى گذاشتن تلفات فراوان وادار به عقب نشينى شدند و ياور حسين قلى خان در اين حمله كشته شد. پس از اين شكست سهمگين باقى مانده نيروهاى دولتى به تل اسپيد و بعد فهليان، مركز اردو عقب نشينى كردند.

پس از جنگ دورگ مدو، امام قلى خان با وساطت جعفر قلى خان سردار اسعد بختيارى و سردار فاتح بختيارى تسليم بلاشرط گرديد و بويراحمدى‏ها به تنهايى در مقابل دولت مركزى قرار گرفتند.

جنگ تامرادى

در سال 1309 ه .ش امير لشكر شيبانى كه از افسران تحصيل كرده و دوره ديده و مطلع بر جنگهاى چريكى بود پس از سركوب ديگر نقاط ناآرام فارس تمام قواى موجود را براى قلع و قمع عشاير بويراحمد و ممسنى بسيج كرد وى با نقشه‏اى ماهرانه از دو محور گرمسير و سردسير، يكى از طريق باشت و نوگك و ديگر از خطه اردكان به ياسوج، بويراحمد را مورد حمله قرار داد.

در محور گرمسيرى، فوج گارد ناصرى و يك گردان نظامى به فرماندهى سرتيپ على محمد خان بهزادى و عده‏اى چريك بويراحمد گرمسيرى تحت فرمان مظفر خان آروئى قلعه باشت را كه تا آن زمان در تصرف بويراحمدى‏ها بود تصرف و به سوى نوگك پيشروى كردند و در آن حوالى متمركز شدند.

در محور سردسيرى حدود دوازده هزار سرباز (يك لشكر) تحت فرماندهى امير لشكر شيبانى با عده‏اى چريك قشقايى به سركردگى ناصر خان پسر صولت الدوله قشقايى و كوهمره‏اى و ايلات عرب خمسه كه سپاه نظامى را همراهى مى‏كردند پيش مى‏رفتند.

با اين تجهيزات و نفرات قواى نظامى از طريق گردنه شول و سنگر به سوى شهر اردكان (سپيدان) رفتند تا از طريق راه‏هاى كوهستانى آن منطقه به منطقه بويراحمد وارد شوند.

بويراحمدى‏ها با كسب خبر از حركت قواى نظامى، كليه امكانات چريكى خود را بسيج كردند و ضمن آمادگى عده‏اى از چريك‏هاى زبردست و آشنا به رزم‏هاى شبانه، به سركردگى قائد لهراسب براى پيشگيرى از حركت قواى دولتى به منطقه بويراحمد، به اردكان رفتند.

قواى دولتى مدت دو روز در خارج شهر اردكان و در گردنه‏هاى سينه بزى اقامت نمود و در خلال اين مدت به استراحت پرداخت.

عده‏اى از محترمين و روحانيون شهر اردكان از جمله ميرزا ابوالحسن خان امام جمعه و سيد محمد على معين الاسلام و سيد عطاء الله انوار نزد امير لشكر شيبانى رفته و به منظور جلوگيرى از خونريزى تقاضاى صلح با بويراحمدى‏ها كردند، ولى ظاهرا نه عشاير دل به اين وساطت دادند و نه مقامات، لذا تلاش آنها به جايى نرسيد.

بويراحمدى‏ها كه در ارتفاعات مشرف بر اردو موضع گرفته بودند با آمادگى و تجهيز كامل رزمى مقارن نيمه شب 26 تير ماه، شبيخون را آغاز كردند و تمام مواضع و چادرهاى نظاميان را به تير بستند، به طورى كه حدود بيست نظامى و يك افسر كشته شدند.

با اين وضع تغيير چندانى در روحيه فرماندهان نظامى روى نداد و آنها به طرف بويراحمدى‏ها حركت كردند. بويراحمدى‏ها با تصرف ارتفاعات و مكان‏هاى جنگى قواى دولتى را زير فشار حملات مكرر قرار دادند، در نتيجه اين حملات چندين سرباز و درجه‏دار كشته شدند. اين حمله نيز نتوانست مانع حركت قواى نظامى به طرف بويراحمد شود.

فرماندهان نظامى با كسب خبر از آمدن قواى شكر الله خان بويراحمدى از مناطق سردسير و گرمسير براى كمك به قواى سرتيپ خان و استقرار آنها در منطقه سپيدار و بابكان، طبق نظر سرلشكر شيبانى منطقه ياسوج و دشت ريم را ترك و به سوى تنگ تامرادى و ارتفاعات آن حركت كردند تا در آنجا با قواى چريكى بويراحمدى‏ها درگير شوند.

بويراحمدى‏ها كه از نظاميان بهتر به جنگهاى چريكى و نيز موقعيتهاى جغرافيايى منطقه آشنا بودند، با يك نيرنگ جنگى به سوى ارتفاعات تنگ تامرادى عقب نشستند و نظاميان به گمان اينكه بويراحمدى‏ها در حال فرار و عقب نشينى مى‏باشند به تعقيب آنان پرداختند.

ستونى از نظاميان به فرماندهى سرهنگ معينى به منظور دستيابى به ارتفاعات مهم جنگى تنگ تامرادى با افراد هنگ نادرى به طرف بخشى از آنجا حركت مى‏كند و عده‏اى نظامى كه از هنگهاى رضاپور و گردان پهلوى و غيره بودند از جناحين آنجا و عده‏اى كه شامل گروهانهاى مخابرات و مهندسى بود به سوى تنگ سرازير مى‏شوند.

در اين احوال بويراحمدى‏ها كه در ارتفاعات تمامى نقل و انتقالات اف راد نظامى را زير نظر داشتند، با نزديك شدن ستونهاى منظم نظامى آنها را زير باران گلوله گرفتند.

در اين روز كه روز اول نبرد خونين تنگ تامرادى بود جنگ شديدى روى داد و عده‏اى از نظاميان كشته و مجروح شدند و سرگرد محمد افشار فرمانده گردان فوج نظامى رضاپور مجروح گرديد و بعد از چندى درگذشت.

روز بعد جنگ با شدت بيشترى ادامه يافت و گروهانى كه تحت فرماندهى سرهنگ زنديه بود متلاشى و نابود شد.

بويراحمدى‏ها كه در اين جنگ با ضربات سنگين توپخانه و مسلسلهاى سبك و سنگين نظاميان روبرو بودند محتاطانه جنگ مى‏كردند و با ضربات دقيق خود ستونهاى نظامى را كه از جناحهاى مختلف حمله مى‏نمودند از پاى در مى‏آوردند و آنان را مجبور به عقب نشينى مى‏كردند.

شيبانى كه در اين جنگ غافلگير شده بود با تهران تماس حاصل كرد و مرتب گزارش نظامى و عمليات انجام شده را به آگاهى رضا شاه و فرماندهان عالى مى‏رسانيد و جواب مقاومت تا پيروزى را دريافت مى‏كرد.

بويراحمدى‏ها با تصرف و كشتار افراد گروهان مهندسى و مخابراتى ارتباط قواى نظامى را با تهران قطع كردند و موجبات ترس و دلهره رضا شاه و افسران عالى رتبه او را فراهم آوردند. افراد نظامى كه غالبا دسته دسته كشته و مجروح مى‏شدند در اثر شدت تشنگى و ضربات سنگين بويراحمدى‏ها كه ركن جنگى آنها قايد لهراسب بود به ستوه درآمده و گروه گروه تسليم مى‏شدند.

حسين مكى در كتاب تاريخ بيست ساله چنين آورده است: «در مركز در تمام طول مدت عمليات رضاشاه شخصا بيدار و نگران بودند. حتى در شبى كه ارتباط به علت تير خوردن تلگرافچى و نقص دستگاه بى سيم قطع شد رضا تا صبح راه رفتند و سيگار كشيدند و صبح روز بعد قصد حركت به منطقه عمليات را داشتند كه دوباره بى سيم تعمير و ارتباط برقرار گرديد و شيبانى چنين گفت: قشون ما به جايى رسيده كه پاى قشون نادر هم به آنجا نرسيده است».

با برقرارى تماس مجدد و تعمير بى‏سيم‏ها، از شيراز درخواست بمباران منطقه جنگى شد. بلافاصله چند هواپيماى شكارى وارد ميدان كارزار شد و با شناسايى محل، بويراحمدى‏ها را به رگبار مسلسل بستند.

بويراحمدى‏ها چون به تمام موارد جنگى از جمله حمله هواپيماها را پيش بينى كرده بودند، با استتار خود در زير درختان مانع از شناسايى هواپيماها شده و از ضربات تيرهاى آنها در امان ماندند و تلفات مهمى به آنها وارد نشد. دولت پس از شكست نيروهاى خود در جنگ چهار روزه تنگ تامرادى، راه مسالمت در پيش گرفت.

جعفر قلى خان، سردار اسعد بختيارى، كه آن زمان وزير جنگ بود به منظور حل قضيه و پايان غائله به منطقه بويراحمد فرستاده شد. در اين سفر كه چهار صد سوار نظامى و چريك بختيارى سردار اسعد را همراهى مى‏كرد، قشون بختيارى طى سه روز به كهگيلويه وارد شدند و در مرز ممسنى (منطقه امير ايوب) مستقر گرديد.

با استقرار اردوى دولتى، امام قلى خان از قلعه نوگك و سرلشگر شيبانى از ساخلوى نظامى فهليان و شكر الله خان و سرتيپ خان از بويراحمد احضار گرديدند.

در اين جلسه كه سرلشكر شيبانى حضور داشت موافقت شد خوانين ممسنى و بويراحمد به طور موقت تا پايان غائله و برقرار شدن امنيت در تهران اقامت داشته باشند و پس از آنكه امنيت برقرار شد به محل باز گردند. شكر الله خان و امام قلى خان به اتفاق سردار اسعد به تهران حركت كردند و غائله بويراحمد به طور نسبى پايان يافت.

پس از خاتمه جنگ تامرادى سرهنگ جهانبانى به عنوان اولين حاكم نظامى در تل خسرو مستقر گرديد. فشار و سركوبى بى رحمانه مردم ايلات كوه گيلويه و بويراحمد (در جهت خلع سلاح) آغاز شد.

جهانبانى بلافاصله بعد از استقرار در تل خسرو، مبادرت به كشتار مردم نمود و عده‏اى زيادى را اعدام نمود وى در سال 1311 در ميدان تير تل خسرو ضمن سخنرانى به حاضران گفت: «اميدوارم اين آخرين اعدام باشد و مردم فكر نكنند كه من در بهبهان و تل خسرو هستم و از چگونگى اعمال آنها بى خبرم بايد بدانيد كه من در خواب و بيدارى، همه وقت در روح و جسم و قلب شما هستم و همه چيز را به موقع خواهم فهميد».

سرهنگ جهانبانى از سياست كشتار و تطميع هر دو استفاده مى‏كرد، اگر مردم عادى و فقير را از بابت اتهام سرقت يك گوسفند اعدام مى‏كرد به بعضى از سران ايل بذل و بخشش‏هاى فراوانى مى‏نمود. و از سال 1311 حكام نظامى تأكيد و تهديد كردند كه از تلفظ كلمه خان چه به صورت پسوند و چه پيشوند اسامى افراد خوددارى شود.

ميان سالهاى 1310 تا 1315 ه .ش كه دولت تدريجا حاكميت بر منطقه بويراحمد را پيدا كرد، هر روز عده‏اى به اتهام راهزنى و سرقت و با شركت در جنگهاى تامرادى و دو رگ مدين زندانى يا اعدام مى‏شدند و در اوايل سال 1313 شكر الله خان و سرتيپ خان از خوانين بويراحمد كه به حال تبعيد در تهران بودند به اتهام توطئه ترور شاه اعدام شدند.

در طول اين مدت بويراحمد دستخوش تحولات گوناگون و پى در پى شد. سرهنگ جهانبانى كه به دستور رضا شاه در تل خسرو اقامت داشت براى جلوگيرى از شورش عمومى و قيام وسيع مردم بويراحمد دست به آبادانى و عمران زد و ساخت و سازهاى زير بنايى را در بسيارى از نقاط انجام داد. جهان آباد، منصور آباد، امير آباد، دولت آباد، دشتروم، تل خسرو و شهرك‏ها و روستاهايى بودند كه به وسيله او در منطقه بويراحمد بنا نهاده شدند.

نبرد ايل بهمئى با قواى دولتى

در شرايطى كه ايل بويراحمد تحت فشار حكومت پهلوى از مقاومت عمومى باز ايستاده بود در سال 1316 ه .ش در بخش ديگرى از منطقه كهگيلويه يعنى در ايل بهمئى شعله مقاومت و مبارزه با سياستهاى رضا شاه بر افروخته شد.

ايل بهمئى همواره منتظر فرصت براى قيام بر ضد دولت رضا شاه و دولت نيز همواره در صدد تدبير و چاره انديشى براى سركوبى اين ايل بود. دولت مركزى به دليل اينكه ايل بهمئى را خطرى بالقوه مى‏ديد كه در صورت فرصت يافتن براى دست زدن به عمليات هماهنگ با بويراحمد بر ضد دولت، مى‏تواند بحرانى جدى به وجود بياورد، در صدد از بين بردن حسين خان رئيس ايل برآمد، زيرا حسين خان با توجه به سابقه مبارزه‏اش با حكومت پهلوى، همواره عاملى تهديد كننده تلقى مى‏شد.

در راستاى نيل به اين هدف، دولت يكى از عمال خود به نام نايب شمس الله خان را مأمور كرد تا با حسين خان طرح دوستى بريزد و خود را به او نزديك كند و در فرصتى مناسب حسين خان را به قتل برساند.

اين حيله مؤثر واقع شد و حسين خان به دست نايب به قتل رسيد. پس از حسين خان فرزندش محمد على خان خليلى اداره ايل را بر عهده گرفت.

محمد على خان نيز در صدد ادامه راه پدر و مبارزه با دولت رضا شاه بود كه در سال 1313 ه .ش دستگير و به تهران تبعيد گرديد. در غياب محمد على خان برادر كوچكش، غلامحسين خان، زمام امور بهمئى گرمسير را به عهده داشت. سركوبى ايل بهمئى به دستگيرى و تبعيد محمد على خان خليلى محدود نگرديد.

در همين سال سرهنگ قادر پناه حاكم نظامى كهگيلويه شخصا به مناطق مختلف كهگيلويه سركشى نموده و ضمن استقرار در لنده مركز بخش ثلاث، اقدام به احضار خوانين طيبى، دشمن زيارى و بهمئى كرد.

خدا كرم خان كه از اوايل سلطنت رضا شاه و در زمان حيات پدر خود (سرهنگ خان) زمام امور بهمئى علاء الدينى را به دست گرفته بود، منتظر فرصت براى مبارزه با دولت بود.

در سال 1313 ه .ش خدا كرم خان يكى از كسانى بود كه سرهنگ قادر پناه او را به لنده احضار كرد كه بعد از حضور آنها را زندانى كرد. دولت مركزى با دستگيرى و تبعيد محمد على خان و زندانى كردن خدا كرم خان به طور موقت توانست مانع قيام ايل بهمئى شود. در دورانى كه خدا كرم خان در زندان بود، قادر پناه از حكومت كهگيلويه بركنار و سرهنگ زنده دل جانشين او شد. در دوره حكومت زنده دل (1314 ه .ش) خدا كرم خان موفق شد از زندان فرار كند و به ميان ايل خود برود و زمام امور بهمئى علاء الدينى را به دست بگيرد.

در سال 1315 سرهنگ زنده دل از حكومت كهگيلويه عزل و سرهنگ عبدالحسين ثقفى به جاى وى منصوب شد. ثقفى مأموريت داشت كه به هر صورت خدا كرم خان را تسليم كند. او با ارسال چند نامه و اعزام چند فرستاده، خدا كرم خان را تهديد و دعوت به تسليم كرد، ولى نتيجه‏اى نگرفت در نتيجه آماده سركوبى اين ايل شد.

در اوايل خرداد 1316 ه .ش نيروهاى دولتى به سوى قلعه علاء، مقر خدا كرم خان هجوم مى‏برند. خان بهمئى قلعه علاء را براى مقاومت مناسب نديد و نيروهاى خود را در كوه‏هاى اطراف قلعه مستقر كرد.

سرهنگ ثقفى در قلعه علاء مستقر شده بود و سروان مختار بخشدار نظامى ثلاث مأموريت يافته بود كه در نواحى «شون بچه» و «سرله» و ساير مناطق اطراف آن به اعمال سياست تخته قاپو مبادرت ورزد.

كاظم خان برادر خدا كرم خان طبق نقشه قبلى با مختارى همكارى مى‏كرد. خدا كرم خان با كمك كاظم خان نقشه عمليات را طراحى كرد.

نيروهاى بهمئى با تظاهر به كمك در امر تخته قاپو، گروه گروه به نزديكى اردو آمدند. از آن طرف كاظم خان در فرصتى مناسب مختارى را به قتل رساند و خدا كرم خان و نيروهايش كه در كمين نشسته بودند به اردوگاه حمله كردند و تقريبا همه نيروهاى نظامى را خلع سلاح و يا به قتل رساندند.

در جريان عمليات، بى‏سيم نظاميان به دست نيروهاى بهمئى افتاد و بدين ترتيب ارتباط سرهنگ ثقفى با واحد ستون مختار قطع گرديد. خدا كرم خان پس از اين پيروزى فرصت را مغتنم شمرد و كاظم خان را مأمور كرد تا با استفاده از آشنائى‏اش با ثقفى وارد اردوگاه او شود و او را به قتل برساند كه اين مأموريت نيز با موفقيت انجام شد و متعاقب اين موضوع، حمله خدا كرم خان به ستون تحت فرماندهى سرهنگ ثقفى مقتول، شروع شد.

نبرد ميان طرفين حدود سه شبانه روز ادامه داشت و سنگرهاى نظاميان يكى پس از ديگرى به تصرف نيروهاى بهمئى درآمد. سرانجام نيروهاى دولتى شكست خوردند و تعداد بسيارى از آنها به قتل رسيدند و بقيه فرار كردند. خدا كرم خان و نيروهايش مجددا به قلعه علاء و مناطق اطراف آن تسلط يافتند. پس از شكست قواى دولتى يك ستون نظامى به فرماندهى سرهنگ مختارى عازم منطقه بهمئى شد.

علاوه بر قشون اعزامى از خوزستان، قشون ديگرى به فرماندهى سرهنگ على زره پوش كه در تل خسروى مستقر بود، عازم منطقه بهمئى شد.

سرهنگ زره پوش علاوه بر نيروهاى نظامى، تعداد زيادى از نيروهاى بومى منطقه بويراحمد را نيز براى سركوبى خدا كرم خان به همراه آورده بود.

در نتيجه برترى قواى نظامى و شدت تهاجم آنان، موجب بروز ترديد و تزلزل در نيروهاى هوادار خدا كرم خان شد و آنها را به سوى تسليم كشاند و خدا كرم خان مشروط بر گرفتن تأمين نامه مكتوب در پشت جلد كلام الله مجيد براى خود، و گرفتن برگه عفو عمومى براى كليه افراد ايل، در 17 بهمن 1316 ه .ش خود را به نيروهاى دولتى معرفى كرد. وى در راه انتقال به اهواز توسط نيروهاى دولتى از پشت سر مورد هدف گلوله قرار گرفت و كشته شد.

بعد از كشتن خدا كرم خان، تعداد زيادى از سران طوايف بهمئى علاء الدينى و بستگان خدا كرم خان كه حدود 70 نفر بودند را در محلى كه قبلاً اطراف آن را مسلسل گذارى كرده بودند، گرد آوردند و تمام آنها را به رگبار بستند.

همزمان اين قتل عام، در قلعه علاء، حدود 25 نفر از بستگان خدا كرم خان از جمله فضل الله فرزند او را در قلعه مُمبى اعدام كردند و حدود دويست نفر را هم دستگير و به اهواز فرستادند كه بيشتر آنها در زندان جان سپردند.

با سركوب كامل شورش‏ها مأموران دولتى مستقر در منطقه برخوردهاى تند و زننده‏اى به عنوان اتحاد شكل با مردم انجام مى‏دادند آنان با بريدن قباى بلند مردان و پاره كردن آن، به اندازه كت از آن باقى مى‏گذاشتند و مردم را وادار مى‏كردند كه كت و شلوار بپوشند. لباس سنتى را دور بريزند و كت بپوشند. چوخا و زناره را فراموش كنند و فرهنگ خود را از ياد ببرند. در جهت كشف حجاب، گيسو گذاشتن براى زنان ممنوع بود. لچك و چارقد به سر كردن جرم بود. چادر سر كردن خلاف قانون بود. طرح اسكان عشاير با شدت مأموران دولتى به اجرا گذاشته شد.

زنان نمى‏توانستند موى سر خود را كوتاه كنند زيرا براى آنها ننگ بود. آنان لباس سنتى شان جمالشان بود. مچ پا و سر و گردن شان را كسى نديده بود. خجالت مى‏كشيدند رفع حجاب كنند. به مردان نگاه مى‏كردند. مردان شكست خورده ناتوان و خلع سلاح شده بودند. تا زنى مأموران را مى‏ديد جيغ مى‏كشيد خود را پنهان مى‏كرد و به ديگران خبر مى‏داد و اگر نمى‏توانست مخفى شود، پيش از رسيدن مأموران لچك و چارقد از سر خود بر مى‏داشت آنها را مخفى مى‏كرد. نه تنها چادر و چارقد، كه اسب و گاو هم براى مردم كوچ رو ممنوع شده بود و مردم از ترس در فصل پاييز و بهار شبانه، اسب‏ها و گاوها را جابجا مى‏كردند و آنها را در چراگاههاى كوهستانى دور از ديد مأموران رها مى‏كردند و دورا دور مواظب بودند و آنها را از چشم ماموران دولتى مخفى مى‏كردند.

اواخر تابستان شبانه آنها را به سوى گرمسير كوچ داده و در روستاهاى گرمسيرى باز هم در كوه‏ها آنها را رها مى‏كردند. مردم دره شورى اسب‏ها و گاوها خود را نزد دوستان ده نشين خود در مناطق كوهستانى و دور افتاده، جاهايى كه پاسگاه امنيه نداشت به امانت مى‏سپردند.

 

 

دوره پهلوی دوم در استان کهگیلویه و بویراحمد

 

با پيش آمدن شهريور 1320 و بروز جنگ جهانى دوم و اشغال ايران توسط متفقين و خلع رضا شاه از سلطنت، اوضاع كشور دوباره آشفته شد و خوانين كهگيلويه و بويراحمد كه در زندان به سر مى‏برند آزاد شدند. از جمله اين خوانين عبدالله خان ضرغام پور فرزند شكر الله خان و محمد حسين طاهرى فرزند سرتيپ خان و حسنقلى خان پسر امام قلى خان رستم ممسنى و محمد على خان پسر حسين خان بهمئى كهگيلويه‏اى بوده‏اند.

هدف از آزادى سران ايلات و اعزام آنها به ولايات اين بود كه آنها با كمك ديگر رؤساى ايلات قشقايى و بختيارى حكومتى تشكيل دهند و بر عليه اشغالگران بجنگند. ولى على رغم هدف مذكور، اين خوانين با ورود به مناطق عشايرى به ايجاد بلوا و آشوب و مسلح كردن افراد ايلات و تقويت مقام خود پرداختند.

بهبهان در آن زمان مركز كهگيلويه و بويراحمد محسوب مى‏شد و با ورود خوانين، امنيت اين شهر كاملاً سلب شده بود، و هر روز به كاروان يا پست امنيه‏اى حمله مى‏شد و افراد آنها خلع سلاح، و در صورت مقاومت كشته مى‏شدند و بدين ترتيب، ايلات در صدد بدست آوردن اسلحه و مهمات بودند.

در سال 1321 ه .ش عبدالله خان داراى چنان قدرتى شده بود كه تهديدى جدى براى دولت محسوب مى‏شد. در همين سال قشونى از مردم بويراحمد را جمع آورى كرد و در اطراف شهر بهبهان متمركز نمود.

به دنبال اين اقدام، سرهنگ البرز رئيس شهربانى خوزستان و سرهنگ سهراب زاده فرمانده نظامى بهبهان با عبدالله خان ملاقات كردند. عبدالله خان موقعيت را مناسب ديد و پيشنهاداتى از جمله تأمين جانى خودش از طرف دولت، استرداد املاك و دارايى‏هايش، آزادى ساير سران بويراحمد از زندان و تعيين وى به سمت ايلخانى تمامى كهگيلويه و بويراحمد را در خواست كرد.

عبدالله خان سپس عازم منطقه آرو شد و در اينجا در راستاى گسترش قدرت خود پيمان اتحادى با مظفر خان آريايى كلانتر بويراحمد گرمسير منعقد كرد. در همين ايام خسرو خان قشقايى و اغلب خوانين ممسنى، دره شورى، كشكولى و احتمالاً تعدادى از خوانين بختيارى در منطقه چم اسپيد، گرد هم آمدند و پيمان اتحادى ميان ايلات كهگيلويه، ممسنى، قشقايى و بختيارى منعقد شد كه به پيمان «چم اسپيد» معروف گرديد.

2ـ قتل عام افسران و سربازان پادگان‏هاى سميرم و حنا

در سال 1322 پادگان نظامى حنا از توابع شهرستان سميرم و پادگان نظامى سميرم مورد حمله ايلات قشقايى و بويراحمدى قرار گرفتند.

در نتيجه اين حمله، عده كثيرى از نظاميان و عشاير كشته شدند و پادگان‏هاى نظامى خلع سلاح و مهمات آنها به غارت رفت.

درباره علل وقوع اين حادثه گفته مى‏شود، عوامل بيگانه با تحريك ناصرخان و خسرو خان قشقايى و عبدالله خان ضرغام پور اين واقعه را به وجود آورده‏اند.

به دنبال آن در تابستان سال 1322 ه .ش دولت به لشكر 19 اصفهان فرمان داد تا گروهى را براى سركوب عشاير بويراحمد و قشقايى به سميرم بفرستد. از طرف ديگر عشاير از فرصت استفاده كرده به بهانه‏ى كوچ، تمام نيروها و امكانات خود را به سميرم و ارتفاعات اطراف آن منتقل نمودند.

ستون نظامى هنگامى به سميرم رسيد كه عشاير بويراحمد و قشقايى بر ارتفاعات مشرف بر سميرم مسلط شده بودند. در اين اثنا محموله‏اى نظامى شامل چند كاميون آذوقه كه از شهر كرد به سوى سميرم در حركت بود، مورد حمله عشاير قرار گرفت و پس از تخليه آذوقه، كاميون‏ها را آتش زدند و همچنين چند نفر از درجه‏داران را به قتل رسانند.

روز هشتم تيرماه 1322 ه .ش بويراحمدى‏ها و قشقايى‏ها با سلاح‏هايى كه از كاميونها غارت كرده بودند به پادگان سميرم حمله نمودند و زد و خورد شديدى روى داد. على رغم مقاومت نظاميان و به دليل نرسيدن نيروهاى پشتيبانى و قتل سرهنگ شقاقى و تعداد ديگرى از فرماندهان در روز يازدهم تير 1322 ه .ش پادگان سميرم به دست اشرار افتاد. در اين جنگ حدود صد نفر از قواى دولتى، 50 نفر از مردم سميرم و 40 نفر از قشقايى‏ها و بويراحمدها به قتل رسيدند.

تمام اسلحه و مهمات پادگان به غنيمت گرفته شد و بخش بزرگى از آن نصيب بويراحمدى‏ها گرديد. در بازگشت از جنگ سميرم، قدرت نظامى ايل بويراحمد سردسير به ميزان قابل توجهى افزايش يافته بود.

محمد حسين خان طاهرى كلانتر بخش عليا پس از بازگشت از جنگ مذكور به منطقه تل خسرو و سررود مقر كلانترى خود بازگشت.

وى شرايط را براى خلع سلاح پادگان اردكان مناسب ديد و در تاريخ 16 مرداد 1322 يعنى حدود يك ماه پس از جنگ سميرم، به اتفاق پسر عمويش ناصرخان طاهرى (فرزند غلامحسين خان) و على و ولى ايزد پناه (دو برادر معروف) و حدود سيصد نفر از ساير كدخدايان و افراد مسلح بويراحمد عليا عازم اردكان گرديدند. آنها پس از خلع سلاح پادگان، سركوبى و غارت شهر اردكان را نيز در دستور كار خود قرار دادند. آنها پس از بازگشت از اردكان، روند امور سياسى ايل خود را به طور عادى ادامه داده و از تعدى به قلمرو ديگر ايلات همجوار اجتناب كردند.

اما عبدالله خان ضرغام پور كلانتر بخش سفلى تقويت بنيه نظامى ناشى از جنگ سميرم را دستمايه تحكيم قدرت سياسى و گسترش سلطه خود بر ساير ايلات منطقه و تلاش در جهت كسب مقام ايلخانى سراسر كهگيلويه قرار داد.

او فكر مى‏كرد با كسب اين مقام، همانند خوانين قشقايى و بختيارى مى‏تواند امتيازات سياسى بيشترى از دولت بگيرد و صاحب كرسى نمايندگى مجلس و مقامهايى از اين قبيل نيز بشود. از اين رو نيمه دوم سال 1322 مشحون از تلاشهاى او براى مطيع ساختن و يا حداقل هماهنگ كردن ديگر ايلات كهگيلويه است.

در اين راستا او در اوايل پاييز همين سال به منظور بركنارى حبيب الله خان و به قدرت رساندن حيات خان كه نسبت خويشاوندى با وى داشت، به ايل دشمن زيارى قشون كشى كرد. او موفق به سرنگونى حبيب الله خان نشد اما به شرط هماهنگى با بويراحمد، حاضر به ابقاى وى در مقام كلانترى دشمن زيارى گرديد.

در اواسط پاييز همين سال، عبدالله خان موفق به سرنگونى امان الله خان كلانتر ايل چرام و به قدرت رساندن اسكندر خان چرامى به جاى وى شد و در زمستان همين سال نيز با محمد على خان خليلى كلانتر ايل بهمئى گرمسير به مذاكره پرداخته و با او به توافق رسيد كه مشتركا براى ايلخانى عبدالله خان و ايل بيگى محمد على خان تلاش كنند.

پس از اين توافق، با توجه به اينكه برخوردى مشابه ايل‏هاى دشمن زيارى و چرام با ايل طيبى گرمسير و كلانتر آن محمد حسين خان ضرغامى مقدور نبود، آنان تصميم گرفتند به اتفاق كليه سران ايلات متحد و كدخدايان زير مجموعه خود در اسفند ماه همين سال، عازم لنده مقر كلانترى طيبى گرمسير شده و با او در اين مورد به مذاكره بپردازند.

اما آنان موفق نشدند كه موافقت خان طيبى را در مورد ايلخانى عبدالله خان و ايل بيگى محمد على خان كسب كنند گرچه توانستند با ايجاد پيوندهاى خويشاوندى، رابطه دوستانه‏اى با او برقرار كنند.

2ـ ملى شدن صنعت نفت

همزمان با ملى شدن صنعت نفت در سال 1329 ه .ش، عبدالله خان و خسرو خان با وساطت رؤساى طايفه قنوات بهبهان و مشورت خسرو قشقايى كه طرفدار جبهه ملى بود، در شهر اهواز جلسه‏اى تشكيل دادند و تصميم گرفتند از دكتر مصدق حمايت كنند.

آنان ذيل قرآنى را نيز امضاء كردند و تعهد نمودند كه عبدالله خان رئيس ايل بويراحمد و خسرو خان نماينده تام الاختيار او باشد و اگر سياست روز بر وفق مراد چرخيد، خسرو خان با حمايت عبدالله خان و سران طايفه قنوات بهبهان كه اكثريت جمعيت شهر بهبهان را تشكيل مى‏دادند و نيز كمك سران عشاير كهگيلويه، به جاى سلطان على سلطانى (كه از سال 1311 تا 1329 نماينده مجلس از كهگيلويه و بهبهان بوده) به نمايندگى مجلس انتخاب شود.

با انعقاد اين پيمان اختلاف بويراحمد به ظاهر برطرف گشت و هر دو خان به تهران رفتند و با دكتر مصدق نخست وزير وقت و رهبر جبهه ملى ملاقات و اظهار همبستگى با نهضت ملى ايران كردند.

اما از آنجا كه تا آن زمان مسأله‏اى به نام «انتخابات» سابقه نداشت و نماينده آن مناطق تنها به وسيله خوانين انتخاب مى‏شده و براى خالى نبودن عريضه تعدادى رأى هم براى او مى‏نوشتند و نمايندگى او را اعلام مى‏داشتند و به طور كلى عشاير آن سامان از شخص نماينده و اختيارات و وظايف او هيچ اطلاعى نداشتند، با شروع انتخابات و بحث و بررسى بر سر نماينده منتخب و ورود در مسائل سياسى (كه در زمان دكتر مصدق مرسوم گرديد)، ميان عشاير اختلاف افتاد، به طورى كه عده‏اى از كانديد جبهه ملى (كه آيت اللّه غروى نام داشت) و عده‏اى ديگر از نماينده سابق (سلطانى) حمايت كردند.

بويراحمدى‏ها و قسمتى از ايل طيبى و دشمن زيارى و بخش مهمى از شهرستان بهبهان از آيت الله غروى حمايت كردند و تعداد ديگرى از همين بخش‏ها نيز از كانديداتورى سلطانى حمايت مى‏كردند. در نتيجه، اختلافات منجر به درگيريها و قتل و كشتار گرديد و جوّ انتخابات ناآرام شد.

سرانجام نماينده جبهه ملى به مجلس راه يافت ولى ديرى نپاييد كه در جريان كودتاى 28 مرداد مجلس منحل گرديد و كابينه دكتر مصدق سقوط كرد.

به دنبال اين واقعه، بويراحمدى‏ها ضمن انعقاد پيمان دوستى و همكارى با سران قشقايى، قصد حمله به تيپ بهبهان را داشتند اما با عقب نشينى قشقايى‏ها، حمله نيز منتفى شد. در اين زمان سرگرد كاتوزيان به نمايندگى دولت و از طرف تيپ نظامى بهبهان، در جلسه‏اى با حضور سران كهگيلويه و بويراحمد خصوصا عبدالله خان و خسرو خان شركت نمود.

در اين جلسه اين دو خان پيشنهاد آزادى افراد جبهه ملى كه در جريان كودتا دستگير شده بودند و همين طور عدم استقرار پادگانهاى نظامى در مناطق كهگيلويه و بويراحمد را دادند. در همين زمان سرگرد كاتوزيان ضمن ملاقات جداگانه با عبدالله خان نقشه قتل خسرو خان را به وى پيشنهاد مى‏كند. زيرا خسرو خان نسبت به هوادارى از جبهه ملى سماجت زيادى به خرج مى‏داد.

عبدالله خان نيز به قصد هموار شدن راه براى مذاكره با دولت و پايان يافتن جنگ و ستيزها، اين پيشنهاد را پذيرفت و در يك جلسه ميهمانى كه با حضور كدخدايان بويراحمد در قلعه فيلگاه ترتيب داده بودند، خسرو خان به دستور عبدالله خان به وسيله تير نوكر او (به نام درويشعلى) كشته شد.

بعد از اين واقعه، سلطانى نماينده مجلس به همراه فرمانده تيپ بهبهان به ملاقات عبدالله خان آمدند و به اتفاق او به شهرهاى بهبهان و اهواز مركز لشكر خوزستان رفتند.

در اين مسافرت فرمانده لشكر خوزستان، عده‏اى افسر و سرباز در اختيار عبدالله خان گذاشت تا ضمن وصول بهره املاك او، سران ايلاتى را كه هنوز هوادار خسرو خان بودند سركوب و وادار به اطاعت از عبدالله خان نمايند و به اين طريق عبدالله خان با دولت كودتا سازش كرد و به مناسبت آن پادگان‏ها و پاسگاه‏هاى نظامى كه از ايلات خارج شده بودند به مناطق كهگيلويه و بويراحمد بازگشتند و افسران و درجه‏داران اين پادگان‏ها به اتفاق افسران انتظامات و به نمايندگى دولت، ناظر جريانات ايلى بودند و در مركز هر ايل يك افسر در كنار خان آن ايل بر امور ايل ناظر بود.

در سال 1337 ه .ش اوضاع بويراحمد دگرگون شد و عده‏اى از كدخدايان و مردم بويراحمد عليه عبدالله خان به مخالفت برخاستند. در نتيجه جنگ و خون‏ريزى‏هايى به پا شد. دولت نيز براى از ميان بردن قدرت عبدالله خان به تقويت بويراحمدى‏ها پرداخت. در همين اثنا عبدالله خان و پسرش خدا كرم خان دستگير شدند و به اهواز انتقال داده شدند و با وجود آنكه حكم اعدام عبدالله خان به مرحله قطعى رسيده بود ولى دست‏هاى مرموزى مانع اجراى حكم او گرديد.

اين دست‏هاى مرموز ظاهرا سپهبد تيمور بختيار معاون وزير جنگ و رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور بوده است و گفته مى‏شود كه در آن زمان فعاليت زيادى جهت آزادى او و پسرش و بازگذاشتن دست آنها در جهت غارت و ايجاد آشوب داشته است و به همين خاطر عبدالله خان و پسرش پس از محكوميت به دو سال زندان، مورد عفو قرار گرفتند و آزاد شدند.

3ـ قيام پانزده خرداد

در سال 1341 ه .ش امام خمينى(ره) به طور همزمان در چند جبهه متهورانه و دلاورانه با خانواده پهلوى و هم پيمانان داخلى و خارجى آنها مصاف داد. امام طى تاكتيك مدبرانه سياسى ـ نظامى به مردم آنها را در جهت مخالفت و مبارزه با اصلاحات شاه و اصول شش گانه فرا خواندند.

اعلاميه‏هاى هيجان‏انگيز امام با سرعتى حيرت‏انگيز بدستور آيت الله محلاتى، آيت الله حايرى، آيت الله ملك حسينى، سيد عبدالكريم تكيه‏اى انايى، سيد حمد الله حسينى، سيد يونس هاشمى، سيد فتح الله تقوى و سيد يحيى تقوى در كهگيلويه، بويراحمد و ممسنى منتشر شدند.

حاملين پيام‏ها و اعلاميه‏هاى امام(ره) براى آنكه زحمتشان به ثمر رسد در اواخر اسفند ماه 1341 ه .ش و فروردين ماه 1342 ه .ش ضمن دعوت همه مردم به پشتيبانى از نهضت نيرومند روحانيت و انقلاب اسلامى، در مناطق پشتكوه رستم و ده بزرگ با مردان دلاورى كه ايمان و عقيده والايى داشتند، ملاقات نمودند.

غلامحسين سياه پور به اتفاق كردى انصارى و حسنقلى ايزدى كسانى بودند كه به وسيله طلاب فوق اعلاميه‏هاى امام به دستشان رسيد.

سياه پور كه مى‏دانست در بازار مبارزه و جنگ، ايمان و عقيده والاترين سرمايه است. آنان مصمم شدند كه عليه محمدرضا شاه پهلوى قيام كنند. سيد على اصغر حسينى يكى از برجسته‏ترين طلاب وقت چنين مى‏گويد كه هنگامى كه جهت پخش اعلاميه مراجع به آن منطقه رفته بودم وقتى كه اعلاميه‏ها را خوانديم خصوصا اعلاميه امام كه اين جملات در آن بود «اظهار حق واجب و تقيه حرام و لو بلغ ما بلغ» را كه توضيح داديم ملا غلامحسين سياه پور گفت اگر اين مطالب را سه روز قبل مى‏دانستم عده‏اى از ژاندارم‏ها را قتل عام كرده بودم ولى چون جريان روشن نبود سعى مى‏كرديم كه از برخورد با آنها احتراز كنم و لكن حالا ديگر پس از حادثه قم و ديدن اين اعلاميه‏ها از كشتن آنها به هيچ وجه خوددارى نخواهم كرد و از سوى ديگر استشهادى در دست است كه مفاد آن شناسنامه‏اى بر اين اظهار زير كه غلامحسين سياه پور، كردى انصارى و همراهان ديگرشان در حادثه خونين گجستان بدستور مراجع عظيم الشأن با حكومت پهلوى مصاف دادند.

در اين استشهاد كه به تأييد آقايان آيت الله ملك حسينى، آيت الله حائرى شيرازى، حجت الاسلام سيد صمد الله حسينى، حجت الاسلام سيد يحيى تقوى، مرحوم سيد عبدالوهاب بلادى، سيد نور محمد بلادى، سيد عبدالله تقوى و كسانى ديگر رسيده است، آيت الله حائرى چنين نوشته است: «ملا غلامحسين جليل (و رفقاى كه با او بودند) به تشويق روحانيت قيام نمود».

در همان استشهاد سيد حمد الله حسينى در مورد كردى انصارى چنين نوشته است: «[سياه پور و يارانش] هر گونه اقدامى كه كردند عند الله و عند الرسول طبق فتواى رهبر انقلاب جمهورى اسلامى ايران امام خمينى مد ظله العالى بود». در همان اثنا طلاب علوم دينى اعلاميه‏هاى امام را بين عشاير و به ويژه رزم جويان دلاور نشر مى‏كردند.

ولى بنابر بر گفته يعقوب غفارى:

هر چند در آغاز شورش اهالى بويراحمد به شدت از مأموران دولتى به ويژه ژاندارمرى ناراضى بودند و غائله را امكانى براى رهايى موقت از ظلم ارزيابى مى‏كردند و سران شورش در آغاز كار تبليغ مى‏كردند كه در برابر مأموران ستمكار دولتى و براى اجراى دستورات شرعى علما و روحانيون دست به قيام زده‏اند و ليكن از يكسوى تبليغات رژيم كه آنان با اجراى اصلاحات ارضى مالك زمين‏هاى رعيتى خود خواهند شد و از سوى ديگر ضعف رهبرى شورشيان و حمله سارقين و اعمال خود سرانه و سلاح تطميع و تهديد دولت از قدرت كمى و كيفى شورشيان كاست.

نكته قابل توجه اينكه در اين ايام، اعلاميه و يا پيام امام چنانكه گفته شد در بين مردم عشاير پخش شده است و بعضى از افراد جريان جنگ گجستان را بر اساس نامه امام تعبير مى‏كنند و بر همين اساس عده‏اى از اين حركت را يك حركت انقلابى در راستاى حركت و قيام امام در سال 42 تعبير مى‏كنند.

ولى نكته اينجاست كه اين جريان را گروهى هدايت مى‏كردند كه لااقل در عدم صداقت عده‏اى از آنها شكى نيست و خوانينى كه براى حفظ منافع خود حاضر مى‏شدند بدترين جنايات را مرتكب شوند چگونه مى‏توانند ادعا كنند كه در اين جريانات منافع و مطامع خود را مد نظر قرار نداده باشند.

البته شكى در اين نيست كه اگر عشاير و توده مردم در آن موقع درست هدايت مى‏شدند منشأ حركات و انقلابات و شورش‏هاى بزرگ و سازنده‏اى مى‏گرديدند و ليكن بصرف اينكه چند اعلاميه از امام در بين عشاير پخش گرديد نمى‏توان گفت كه حفظ منافع خوانين در رسيدن آنها به قدرت در ميان نبوده است.

حال به قضيه اصلاحات ارضى كه منجر به نبرد گجستان در استان كهگيلويه و بويراحمد گرديد مى‏پردازيم:

ـ اصلاحات ارضى و بازتاب آن در بويراحمد

محمد رضا شاه در اواخر پاييز سال 1341 ه .ش، در صدد اجراى برنامه اصلاحات ارضى خود برآمد، بدين جهت ابتدا خوانين و فئودالهاى متنفذ منطقه را به تهران احضار كرد تا زمينه پذيرش روانى آنها را مهيا سازد و در مقابل اطاعت و پذيرش آنها به هر يك خانه‏اى در تهران و حقوق ماهيانه مكفى و مقدارى از زمين‏هاى سلطنتى در شمال واگذار شود. عبدالله خان و ناصر خان طاهرى ظاهرا از پيشنهاد شاه استقبال كردند، اما در اين ميان برخى از امراى ارتش و ملاكين بزرگ ساكن در تهران و غيره كه از آن طرح به شدت ناراضى بودند، شديدا به عبدالله خان و ناصر خان در مورد عدم پذيرش مسئله و اقدام به قيام مسلحانه بر عليه رژيم فشار آوردند و آنها را تشويق به شورش نمودند.

به هر حال عبدالله خان به اتفاق ناصر خان به بويراحمد روى آوردند و كدخدايان را از نيت خود آگاه كردند و از آنها خواستند كه در اين شورش آنها را يارى دهند و براى هماهنگى بيشتر همه كدخدايان به دوروهان دعوت شدند.

اما دولت خيلى سريع‏تر از آنچه تصور مى‏رفت عكس العمل نشان داد و در اولين اقدام، گروهان ژاندارمرى پاتاوه را با يك گروهان ژاندارم تقويت كرد و در صدد جلب حمايت مردم برآمد. متعاقب اين تاكتيك، جنگنده‏هاى ارتش به بمباران ساختمان‏ها و محل تجمع نيروهاى عشاير پرداخت كه طى آن يكى دو نفر از جمله پسر عبدالله خان مجروح مى‏شوند و بدين ترتيب دست اندر كاران شورش را در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند. در غروب همان روز همه كدخدايان و ريش سفيدان كه به اندازه كافى تحريك و عصبانى شده بودند، بدون رأى منفى دستور حمله به گروهان ژاندارم مستقر در توت نده را صادر مى‏نمايند.

لذا تركيبى از تفنگچيان عبدالله خان و ناصر خان و كدخدايان ديگر در يكى از شبهاى نيمه اسفن

د ماه 1341 ه .ش به گروهان ژاندارم مستقر در توت نده حمله مى‏كنند و تعدادى از آنها را كشته و زخمى و بقيه را نيز مجبور به فرار مى‏نمايند. در پى اين اقدام دستور حمله به بويراحمد، براى سركوب شورش صادر شد. بالاخره در نيمه دوم فروردين 1342 لشكركشى‏هاى شاه به منطقه بويراحمد از هر لحاظ فراهم گرديد.

روز 30 فروردين ستونى به فرماندهى سروان ريحانى‏فر از طريق سماك ـ چوبال براى اشغال آبادى ملاغلامحسين سياهپور و قطع ارتباط شورشيان با خانواده‏هايشان و به منظور به انفعال كشانيدن و به زانو درآوردن آنان به حركت درآمد.

از طرف ديگر چريكهاى عشاير به فرماندهى ملا غلامحسين سياهپور تحركات آنان را تشخيص دادند و مصمم به جنگ با آنان گرديدند. سياهپور افراد خود را كه پانزده نفر بودند به سه گروه تقسيم مى‏كند و طورى ستون را دور مى‏زنند كه تقريبا ستون را در يك مثلث متساوى الساقين به محاصره مى‏اندازند.

ملا غلامحسين در اولين شليك خود افسرى به نام مرادى را كه قبلاً فرمانده پاسگاه نوكگ و به منطقه و مردم آنجا آشنايى كامل داشت و بعد از آن فرمانده پاسگاه غارشاپور گرديده بود، از پاى انداخت و آنگاه جنگى شديد درگرفت. در اين نبرد چون بويراحمدى‏ها از موقعيت طبيعى بهترى بهره گرفته بودند، ستون 190 نفرى دولتى را به كلى از پاى درآوردند. در اين نبرد 53 نفر از نيروهاى دولتى كشته و 43 نفر مجروح و بقيه افراد اسير و يا موفق به فرار مى‏شوند. مجموع تلفات عشاير در اين نبرد، يك نفر كشته و دو نفر زخمى بود.

با اين كه فرماندهان نظامى در جهت سركوب و خاموش كردن اين شورش تمام توان خود را به كار گرفته بودند ولى موفقيتى به دست نياوردند. لذا در جهت سركوب اين قيام به جريان نفاق و نيروهاى نفوذى تمسك جستند و در راستاى نيل به اين هدف، سران ايل‏ها و بعضى از شورشيان قبل را تطميع نمودند تا سران شورشى را به قتل برسانند و به اين ترتيب على غلومعلى دستيار «نوكر عبدالله خان»، در 18 خرداد سال 1342، در فرصتى مناسب، با شليك تيرى به زندگى عبدالله خان پايان داد. بدين ترتيب آريانا پايان شورش بويراحمد را به عنوان پايان غائله جنوب اعلام نمود.

تقريبا پس از يك ماه از كشته شدن عبدالله ضرغام پور، ناصر خان طاهرى كه مقاومت را بى‏فايده مى‏ديد با يك سلسله تماس‏ها بالاخره خود را تسليم نمود. اما غلامحسين سياهپور و چند نفر از ياران وفادارش همچنان در كوه‏ها به سركشى خود ادامه دادند اما به دليل تنگناهايى كه براى خانواده و روستايش پيش آورده بودند خود را تسليم نمود و بعدها در شيراز تيرباران گرديدند.

با پايان غائله ارتشبد آريانا طبق طرح پيشنهادى در تاريخ 22/4/42 خواستار تشكيل فرماندارى كل كوه گيلويه و بويراحمد در قالب فرماندارى كل در ياسوج، ممسنى در نورآباد، بويراحمدى در ياسوج، كوه گيلويه در دهدشت گرديد كه به استثناى ممسنى بقيه آن مورد تصويب قرار گرفت و در سال 1343 سرهنگ على زاده با دو نفر كارمند و مستخدم و راننده وارد ياسوج شد و در ساختمان كوچك دبستان به كار مشغول گرديد و بلافاصله مقدمات كار را براى استقرار ادارات دولتى در ياسوج فراهم آورد.

ساختمانهاى دولتى در ياسوج احداث شد و كار جاده بابا ميدان به ياسوج و كارخانه قند آغاز گرديد و شاه كه به قدرت رزمى مردم پى برده بود دستور داد هر چه زودتر كارخانه قند ياسوج ساخته شود و كار احداث جاده‏هاى خاكى در مناطق ايلاتى كوه گيلويه شروع شد، همچنين دستور داده شد كه سران ايلات و طوايف در ادارات جديد التأسيس به كار گمارده شوند، طولى نكشيد كه اغلب آنها به عنوان حقوق بگير تعيين و عده‏اى هم از بودجه سرى كه در اختيار فرماندارى كل بود بهره‏مند شدند.

 

 

 

دوران جمهوری اسلامی

از سال 1342 به بعد با شروع سياست‏هاى حكومت پهلوى و تلاش آنان براى تغيير ساختار اجتماعى و فرهنگى منطقه، كوشش‏هاى زيادى در جهت خنثى كردن آن سياست‏ها از جانب علماى دينى و روحانيون صورت گرفت.

در اين دوره سرلشكر عليزاده به مدت ده سال (از 1343 تا 1353) در مقام فرماندار كل، مسئوليت اجراى سياست‏هاى دولت را بر عهده داشت. تا اين كه در سال 1355 فرماندارى كل كهگيلويه و بويراحمد به استان تبديل گرديد.

در سال 1356 كه كشور دستخوش حوادثى از قبيل: شهادت حاج سيد مصطفى خمينى، انتشار مقاله‏اى توهين آميز بر ضد امام، واقعه نوزده دى در شهر قم و مراسم چهلم شهداى آن در تبريز گرديده بود، به تدريج موج انقلاب اسلامى به رهبرى حضرت امام سراسر كشور را فرا گرفت.

مردم كهگيلويه و بويراحمد هم كه تماما مردمى شيعه مذهب و غيرتمند بودند از انقلاب اسلامى استقبال كردند و گروه گروه فرياد انقلاب اسلامى را لبيك گفتند. همه علماى منطقه و در رأس آنان آيت الله ملك حسينى و حجت الاسلام مير احمد تقوى مردم را به انقلاب دعوت كردند و خود رهبرى فعاليت‏هاى انقلابى و تظاهرات مردم را به عهده گرفتند. نبرد سياسى ميان علما و مقام‏هاى حكومت شدت گرفت و هر كدام سعى داشتند مردم را در جبهه خود قرار دهند.

مقام‏هاى حكومتى حتى درصدد برآمدند كه عده‏اى از افراد ناآگاه منطقه را به عنوان چماقدار، مأمور سركوبى انقلابيون در اين استان و يا استان‏هاى همجوار بكنند. اما آنان توفيقى در اين كار به دست نياوردند و مردم همه پشت سر علما قرار گرفته و در جهت تحقق انقلاب اسلامى مى‏كوشيدند.

بدين ترتيب تمام طبقات كهگيلويه و بويراحمد اعم از دامدار و كشاورز و كارگر و كارمند و مرد و زن و پير و جوان با وحدتى بى‏نظير براى پيروزى انقلاب اسلامى در تلاش بودند و همگام با مراسم و مناسبت‏هايى كه در ساير شهرهاى كشور برگزار مى‏شد، اقدامات مشابهى انجام مى‏دادند.

به تدريج كه موج انقلاب گسترده‏تر شد، دولت تصميم گرفت كه فردى نظامى را به استاندارى كهگيلويه و بويراحمد منصوب كند تا قادر به سركوبى مردم باشد.

بدين ترتيب در نيمه دوم سال 1357 سرلشكر محمود همپايى جاى احمد جوهرزاده را گرفت. اما موج انقلاب قوى‏تر از آن بود كه با چنين اقداماتى مهار بشود.

سرلشكر همپايى در نخستين روزهاى پس از انتصاب خود به شهرهاى گچساران، چرام، دهدشت، سوق و لنده سركشى كرد. اما در همه اين شهرها فقط معدودى از افراد وابسته به حكومت آن هم در ساختمان يكى از ادارات با او ديدار كردند.

بنابراين او نه تنها نتوانست هيچ گونه ديدار و گفت و گويى با مردم داشته باشد بلكه شديدا مورد نفرت آنان قرار گرفت. ايشان پس از سوق، عازم لنده شد. مردم سوق در بازگشت وى از لنده، در گردنه مشرف به سوق، راه را بر او بسته و ماشين‏هاى او و همراهانش را سنگباران كردند.

در ديگر شهرستان‏هاى استان مانند گچساران كه برخى از مراكز نفتى كشور در آن قرار داشت مركز اعتصابات قرار گرفت و كاركنان شركت نفت در حمايت از ساير اقشار جامعه دست به تحصن زدند.

تظاهرات و ساير فعاليت‏هاى انقلابى مردم كهگيلويه و بويراحمد هم چنان ادامه داشت تا اين كه در 22 بهمن 1357 حكومت پهلوى سرنگون، بساط نظام شاهنشاهى برچيده و انقلاب اسلامى به رهبرى حضرت امام خمينى(ره) به پيروزى رسيد و كشور ايران دوران جديدى از حيات سياسى خود را آغاز كرد و اين استان نيز با پيروزى انقلاب اسلامى وارد عصر نوينى از حيات سياسى خود شد.

حوادث سياسى از پيروزى انقلاب اسلامى تا كنون

1ـ نقش مردم و نهادهاى انقلابى در مبارزه با ضد انقلاب

در ابتداى پيروزى انقلاب اسلامى ملك منصور باشتى كه داراى يك كاخ ييلاقى زيبا و مدرن در نياوران و يك خانه بزرگ در اهواز بود به جرم قتل و جنايت و همكارى با رژيم گذشته به زندان افتاد و پس از مدتى به قيد كفالت از زندان آزاد شد و با شكايت دوباره مردم در قلعه باشت به مقاومت پرداخت و زد و خوردى روى داد و يك نفر پاسدار به نام سيد فتح الله صادقى به شهادت رسيد و يك نفر از هواداران خان مجروح شد.

بالاخره قلعه باشت به تصرف قواى مردمى و نظاميان و سپاه درآمد و خان ناچار به درخواست تأمين شد.

حضرت آيت الله ملك حسينى و سرلشگر مدنى و فرمانده لشگر 92 خوزستان به باشت آمدند و چون خان تسليم شده بود او را به اهواز بردند و در سال 1358 به اعدام محكوم و تيرباران شد و غائله پايان يافت.

نماز جمعه

به موازات استقرار نهادهاى انقلابى در اين استان، مردم اين استان به منظور اقامه نماز جمعه از دفتر امام امت درخواست امام جمعه نمودند و بزرگان و علما جهت اقامه نماز جمعه در شهرهاى اين استان تعيين گرديدند.

هم اكنون در شهرهاى ذيل نماز جمعه به امامت افراد ذيل اقامه مى‏شود:

دهدشت: حجت الاسلام يدالله رضايى،

گچساران: حجت الاسلام سيد على متقى قمصرى،

ياسوج: حجت الاسلام سيد على اصغر حسينى.

تا به حال نيز سنگرهاى نماز جمعه شاهد حضور باشكوه مردم اين استان بوده است. در ضمن آيت الله ملك حسينى از اعاظم منطقه و از علماى مشهور استان نمايندگى ولى فقيه در اين استان را بر عهده دارند كه تا به حال در اين سمت خطير مشغول به فعاليت مى‏باشند.

دفاع مقدس

همزمان با آغاز جنگ تحميلى و تجاوز رژيم صدام به خاك ايران، مردم اين استان نيز مانند ديگر امت ايثارگر و قهرمان راهى جبهه‏هاى جنگ شدند و دوش به دوش مردم ساير شهرها و نقاط كشور به نبرد با صداميان پرداختند. رزمندگان اين استان از اولين روزهاى جنگ به صورت پراكنده در قالب گروهان، گردان، در يگانهاى نيروهاى زمينى يا نيروى دريايى سپاه مشغول به فعاليت شدند و بيشترين حضور را در ابتدا در لشگر 19 فجر سپس تيپ فاطمه زهرا عليهاالسلام، تيپ المهدى، تيپ امام سجاد عليه‏السلام داشتند ولى به دليل كثرت نيروى پاسدار و بسيجى در سالهاى 62ـ61 در قالب تيپ فاطمه زهرا عليهاالسلام در لشگر 19 فجر ادغام گرديد و سردار شهيد جواد هرمزپور به فرماندهى آن منصوب گرديد.

با شهادت زود هنگام سردار هرمزپور نيروهاى اين استان به نيروى دريايى سپاه ملحق شدند ولى به علت كوهستانى بودن منطقه و آشنايى نفرات منطقه با رزم در كوهستان و ديگر مسايل، آنها در نيروى دريايى توفيق چندانى حاصل نكردند و با پيوستن به لشگر 25 كربلاى مازندران در عملياتها شركت نمودند.

چندى بعد كليه نيروهاى اين استان به تيپ امام حسن مجتبى عليه‏السلام منتقل گرديدند و در تاريخ 18/5/65 نيروهاى اين استان به دستور فرماندهى سپاه در قالب تيپ مستقل 48 فتح تشكل يافتند.

همزمان با استقلال تيپ 48 فتح، گردان 319 مستقل قائم استان نيز تشكيل شد و منطقه عملياتى كربلا در مهران را تحويل گرفت و از اين تاريخ به بعد اين گردان به تيپ 49 حيدر كرار تغيير نام يافت.

بعد از پذيرش قطعنامه تيپ مذكور در سازمان تيپ 48 فتح ادغام گرديد.

نيروهاى اين استان قبل از استقلال تيپ در عملياتهاى مختلف شركت داشتند. پس از تشكيل تيپ مستقل در عمليات‏هاى كربلاى 1، كربلاى 4، كربلاى 5، كربلاى 10 و در منطقه سردشت در پاكسازى ضد انقلاب شركت داشتند. مردم اين استان با تقديم 1758 شهيد، 48 مفقود و 7741 جانباز دين خود را به انقلاب اسلامى ادا نمودند كه تعداد 33 نفر از شهدا از روحانيون بزرگوار بوده‏اند.

اسامى تعدادى از سرداران و روحانيون شهيد اين استان عبارت است از:

رديفنام و نام خانوادگىمحل تولدتاريخ شهادت

1جهان ناصرىگچساران9/9/60

2خدا مراد مرادىگچساران2/1/61

3ابواليضب حسينىياسوج3/1/61

4امير على زادهدهدشت2/9/61

5لال احمد رفيعىگچساران22/2/62

6عزيز الله على پورياسوج25/6/62

7جواد هرمزپورياسوج27/6/62

8سجاد احمدىگچساران11/12/62

9مظفر راهنوردــ13/7/64

10هجير على زادهدهدشت2/9/64

11محمدتقى عمرانىگچساران22/11/64

12عنايت الله بازگيردهدشت29/11/64

13سيدعبدالحسين ولى پوردهدشت2/12/64

14ايرج مهرابىگچساران29/1/65

15مهدى پيشواــ20/4/65

16مسعود خرمىگچساران4/10/65

17محمد خرسنديانياسوج4/10/65

18فريبرز پناهىدهدشت20/10/65

19قدرت الله رستم پوردهدشت24/10/65

20كوروش باباپورياسوج28/12/65

21نور الله يزدان پناهــ29/1/66

22امامقلى عزيزىگچساران19/12/66

23جانمحمد موسوى نسبدهدشت18/10/75

24سيد محمد هوشمندياسوج16/4/76

25محمدتقى بشارتــــ

26سيد على اصغر تقوىــــ

در طول جنگ تحميلى بارها شهرستان نفت خيز گچساران زير بمباران قرار گرفت و شهداى بسيارى تقديم اسلام شد.

مشاركت سياسى

مردم هر كشور به نحوى خود را در اداره كشور سهيم مى‏دانند و سعى آنها بر اين است كه بتوانند در اداره كشور خود نقشى را ايفا نمايند. عامه مردم از طريق شركت در راهپيمائى‏ها و انتخابات نقش خود را در اداره امور جامعه خود ايفا مى‏نمايند. در استان كهگيلويه و بويراحمد نيز مردم همواره در صحنه‏هاى مختلف سياسى و ملى حضور داشته‏اند و به نحوى خود را در اداره جامعه دخيل دانسته‏اند. اما بارزترين نمود حضور و مشاركت مردم در اداره كشور، حضور آنان در انتخابات مختلف مى‏باشد.

با نگاهى به ميزان مشاركت مردم در انتخابات مختلف، در مى‏يابيم كه مردم اين خطه از كشور ايران اسلامى روز به روز بر حضور خود افزوده‏اند و در هر دوره از انتخابات مشاركت آنها بيشتر شده است.

در اولين انتخابات مجلس شوراى اسلامى كه در سال 1358 برگزار شده است در حدود 49 درصد واجدين شرايط در پاى صندوق‏هاى راى حاضر شده‏اند. در اين دوره در كل كشور 16/50 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت نموده‏اند.

در دومين دوره انتخابات مجلس شوراى اسلامى ميزان حضور مردم نسبت به دوره قبل حدود 16 درصد افزايش يافته و به 65 درصد رسيده است كه در مقايسه با كل كشور از مشاركت بالايى برخوردار بوده است. در اين دوره مشاركت مردم در كل كشور 81/62 درصد بوده است.

در سومين دوره مجلس شوراى اسلامى باز هم شاهد افزايش 16 درصد مشاركت مردم بوده‏ايم. در اين دوره 81 درصد واجدين شرايط به پاى صندوق‏هاى راى حاضر شده‏اند. اين در حالى است كه در كل كشور 46/58 درصد واجدين شرايط در پاى صندوق‏ها حاضر شده‏اند.

در چهارمين دوره مجلس شوراى اسلامى ميزان مشاركت مردمى نسبت به دوره قبل حدود 10 درصد افزايش داشته و به 91 درصد رسيده است. در اين دوره ميزان مشاركت مردم در كل كشور 51/59 درصد بوده است.

در پنجمين دوره مجلس شوراى اسلامى ميزان مشاركت مردمى به 98 درصد رسيده است كه حدود 15 درصد بيش از ميزان مشاركت مردمى در كل كشور مى‏باشد. در اين دوره در كل كشور 74/82 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت كرده‏اند.

در ششمين دوره مجلس شوراى اسلامى ميزان مشاركت مردمى نسبت به دوره قبل تغيير محسوسى نداشته است. در اين دوره 97 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت نموده‏اند.

بنابراين در طى اين 20 سال ميزان مشاركت مردمى حدود 50 درصد افزايش يافته و دو برابر شده است. اين خود دليل بر افزايش آگاهى سياسى مردم استان مى‏باشد.

در انتخابات رياست جمهورى نيز مردم اين استان حضور چشمگيرى داشته‏اند و با حضور در پاى صندوقهاى راى دين خود را نسبت به انقلاب و كشور خود ادا نموده‏اند. هر چند كه آمارى مربوط به انتخابات دوره‏هاى مختلف رياست جمهورى در اين استان در اختيار نداريم، اما همين آمار موجود مربوط به انتخابات ششمين و هفتمين و هشتمين دوره رياست جمهورى خود دال بر حضور چشمگير مردم در پاى صندوقهاى راى مى‏باشد.

در ششمين دوره رياست جمهورى كه در سال 1372 برگزار شد، حدود 65 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت نمودند. در حالى كه در كل كشور در اين دوره 5753 درصد واجدين شرايط در پاى صندوق‏هاى راى حاضر شده‏اند.

در هفتمين دوره رياست جمهورى ميزان مشاركت مردم به 88 درصد افزايش يافت كه تقريبا با ميزان مشاركت مردمى در كل كشور برابر مى‏باشد. در اين دوره در كل كشور 11/88 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت نموده‏اند.

در هشتمين دوره رياست جمهورى نيز حدود 6/76 درصد واجدين شرايط در پاى صندوق‏هاى راى حاضر شده‏اند. هر چند كه نسبت به دوره هفتم كاهش يافته است، اما هنوز مشاركت در سطح بسيار بالايى است.

در اين قسمت به تاريخ شروع و پايان هر دوره مجلس شوراى اسلامى و نام نمايندگان استان گذرى خواهيم داشت: ـ دوره اول

اولين دوره مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 7 خرداد 1359 گشايش يافت و افراد ذيل به مجلس راه يافتند:

1ـ بهرام تاج گردون گچساران

2ـ مهدى ملاى سمنانى (قائمى فر) ياسوج (مياندوره‏اى‏ـ1360)

اين دوره از مجلس در تاريخ 6 خرداد 1363 پايان يافت.

ـ دوره دوم

دروه دوم مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 7 خرداد 1363 افتتاح شد و نمايندگان استان بدينقرار تعيين گرديدند:

1ـ سيد نور محمد محموديان بويراحمد (ياسوج)

2ـ حسنعلى نجفى رهنانى گچساران

دومين دوره مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 5 خرداد 1367 پايان يافت.

ـ دوره سوم

سومين دوره مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 7 خرداد 1367 گشايش يافت و افراد زير از اين استان به مجلس راه يافتند:

1ـ بهرام تاج گردون گچساران

2ـ سيد نور محمد محموديان ياسوج و بويراحمد

اين دوره از مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 6 خرداد 1371 پايان يافت.

ـ دوره چهارم

دوره چهارم مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 7 خرداد 1371 افتتاح شد و نمايندگان استان بدينقرار تعيين گرديدند:

1ـ سيد مسعود حسينى بويراحمد

2ـ سيد حاجى محمد موحد گچساران و كهگيلويه

چهارمين دوره مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 6 خرداد 1375 پايان يافت.

ـ دوره پنجم

پنجمين دوره مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 12 خرداد 1375 گشايش يافت و افراد زير به مجلس راه يافتند:

1ـ سيد حاجى محمد موحد گچساران

2ـ سيد باقر موسوى جهان آباد ياسوج

دوره پنجم مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 6 خرداد 1379 پايان يافت.

ـ دوره ششم

ششمين دوره مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 7 خرداد 1379 آغاز شد و افراد زير به مجلس راه يافتند:

1ـ سيد حاجى محمد موحد كهگيلويه

2ـ سيد باقر موسوى جهان آباد بويراحمد

ـ دوره هفتم

نمايندگان فعلى استان (دوره هفتم مجلس شوراى اسلامى):

1ـ سيد حاجى محمد موحد كهگيلويه

2ـ ستار هدايت خواه بويراحمد و دنا

3ـ محمد على نبى زاده گچساران

 

 

 

به نقل از وبسایت ویکی اطلس فرهنگی ایران

لینک مطلب

http://af.samta.ir/atlas/index.php?title=%DA%A9%D9%87%DA%AF%DB%8C%D9%84%D9%88%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D8%A8%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ شنبه نهم دی 1391 ] [ 19:39 ] [ فرزاد ]

بارگاه مقدس امامزاده حیدر(ع)در روستای دستگرد از توابع بخش مرکزی کهگیلویه واقع شده است.

مرقدامامزاده حیدر در مرکز روستای دستگرد از توابع دهستان ضرغام اباد واقع شده است

شمه ای از شرح حال و تذکره نامه حضرت شاهزاده حمزه (ع) که شرح و تذکره نامه امام زاده حیدر (ع)درآن قید شده است .

 

آنچه از کتاب بحر انساب امیر  تیمور  گور کانی و   اخبار واحادیث منقول از امام صادق (ع) بنظر می رسد درزمان خلافت ابوالعباس احمد مشهوربه  ناصرالدین الله سی  وچهارمین  خلیفه  عباسی   فرمانروایی خطه فارس وکهگیلویه به موسی بن بغاد واحرث ابن سینا محول   گردید در این زمان شاهزاده  حمزه (ع) یاسر  پدرش  و دو فرزند  آن  بزرگوار به  نامهای  شاهزاده  نصرالدین وشاهزاده تاج الدین و چندین تن از بنی –اعمام ایشان که  بالغ  بر پنجاه  نفر بودند از طریق دریا  وشط العرب وارد  به  خاک  ایلام و خفاجیه  (اهواز و سوسنگرد) گردیدند  پس از طی مسافت زیاد  و عبور  از  جبال   ورود  خانه ها  در  بین  راه   از  طریق  دورق(فلاهی رامهرمز ) و ارجان بهبهان از راه تنگ مومیایی مشهور به  تنگ  تکاب   وارد  شهر   رواق الجیش دهدشت   شدند  و  در آنجا به  کاروان  حضرت   معصومه  (ع)  ملحق  شدند   و در این  هنگام  از  طرف خلیفه ی عباسی جاسوسانی جهت امنیت طرق وشوارع عجم در دژها و قلاع مختلف در خوزستان واز جمله قلاع دژ کاوش مشهور به قله ی نادر در ناحیه ی  لیکک بهمئی و دژ چهل ارتفاع در  قله  کوه  شهر گچساران لشکریان فراوان در این  قلاع  متمرکز گردید چون سکنه ی شهررواق الجیش دهدشت به مذاهب مختلف معتقد بودند یکی ازدشمنان آل ابو تراب ورود کاروان امام زاده ها را به جاسوسان عباسی اطلاع داد .جیوش عباسی شبانه رواق الجیش را به محاصره در آوردند و نبرد سختی به  وقوع  پیوست  در این  نبرد گرچه فتح و پیروزی نصیب امام زاده ها شد ولی عده ای از امام زاده ها  درصحرای دشت گرد که اکنون(( دستگرد)) نامیده میشود به محاصره ی دشمن در آمدند که منجر به شهادت امام زاده حیدر(ع) و خواهرش زهرا خاتون (ع) گردید وبقیه متواری شدند.     

امام زاده حیدر (ع)

امام زاده حیدر (ع)

مقبری کوچکی که در کنار بار گاه امام زاده حیدر(ع) با پارچه ی سبز رنگ پوشانده

 شده متعلق به خواهر گرام ایشان زهرا خاتون (ع) است

 

برای کسب اطلاعات بیشتر به وب دستگرد مراجعه فرمایید

http://dastgerdhydar.blogfa.com/

 

 

مرقد امام زاده بی بی ذبیده خاتون در تنگه شرقی روستای ضرغام اباد و شمالی روستای کلایه علیا واقع شده است


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ جمعه یکم دی 1391 ] [ 20:19 ] [ فرزاد ]
  نژاد من کی گیوی است

 

 

به جهت اشنایی علاقمندان با تاریخچه و محل سکونت طایفه کی گیوی مطلبی را به نقل از  سایت جامع مردم بویر احمد  به نقل از دوست گرامی آقای امین نظری لینک کرده ام که از علاقمندان دعوت میشود به این وب سر بزنند

لینک مطلب کی گیوی  در سایت جامع مردم بویراحمد

http://www.asmanedena.blogfa.com/post/4

چون طایفه کی گیوی خود را منسوب به اردشیر بابکان میدانند,به آنها اردشیری هم میگویند.

علت نام گذاری آنها به کی گیوی این است کی اردشیر و شیرویه,پسران بیژن,بیژن هم پسر"گیو" giv بوده است.به همین سبب,کی گیوی که از اعقاب اردشیر بوده اند,به نام جد بزرگشان"گیو"گیوی نامیده شده و با افزودن پیشوند "کی" که به عنوان پادشاهان کیانی بودن است به کلمه "گیوی" انها را "کی گیوی "گفته اند.درحال حاضر عنوان "کی" به سران طایفه کی گیوی و سران بعضی دیگراز طوایف ایلات کهگیلویه و بویراحمد اختصاص دارد.مانند:کی لهرا و کی حبیب.

محل سکونت اولیه کی گیوی ها در بویراحمد:مازه تیر احمد,دلی خمسیر,له دراز دروهان و به قولی جوزاربوده است.قبر بزرگ جد این طایفه در محلی است موسوم به “بواگیو مرده” (بابا گیو مرده) که در اصطلاح محلی به آن"بواگی مرده"میگویند.سالخوردگان میپندارند,جد بزک طایفه کی گیوی که"گیو"قهرمان اساطیر هفت لشکر(شاهنامه فردرسی)میباشد در آنجا مدفون است.

میگویند:دوازده نسل بیشتر,یکی از اجداد کی گیوی ها ,دارای سه پسر بوده به نام "بساق"و"یساق"و"یار امیر"(یار امین),بساق و یساق به اردکان (سپیدان)مهاجرت کرده اند و در آنجا ساکن شده و محل ساقی اردکان را بنیان گذاری کرده اند.

در فارسنامه ناصری ازحاجی باباخان نیازی فرزندحاج علی خان فرزند حاج نیاز یاسیچی یاد شده.

(یاسیچ روستایی از قریه تلخسروی.)

به  گواهی فارس نامه ناصری و اذعان افراد مطلع خانواده نیازی سر سلسله خوانین اردکان" بویراحمدی است. که با این تفاسیر از طایفه کی گیوی می باشند که دراوایل حکومت قاجار به بنا به دلایلی و به شرح زیر به اردکان فارس مهاجرت نموده و زمام امور آنجا را به دست گرفتند.

تعدادی از طایفه زند چون وضعیت را نامناسب دیدند و بزرگان طایفه زند هرکدام برای رسیدن به قدرت دست به کشتار یک دیگر زده بوداند، شبانه و مخفیانه به سمت کوهستان‌های سخت‌گذر بویراحمد حرکت کردند تا جان زن و فرزندانشان در امان باشد و تا زمانی که سلسله عوض شد در همان جا می‌زیستند وانگاه که قتل عام بر علیه این طایفه به پایان رسید و بعد از مرگ اقا محمد خان قاجار که کینه این طایفه را بر دل داشت باز مانده طایفه کریم خان به یاسیچ یا همان یاسوج کنونی کوچ کردند ودران مکان اقامت گزیدنند و در این مدت صاحب مال و منال خوبی شده بودند. بعد سال‌ها مخفیانه زندگی کردن  با حاج نیاز بزرگ طایفه به سمت اردکان فارس هجرت نموند وبا ورود ایشان به این منطقه کسی یارای مقابله با این طایفه تازه وارد را نداشت و انگونه که خدا می‌خواست به بزرگی و خانی منطقه درامد و ایشان برای همیشه در این مکان اقامت کردند و بعد از حاج نیاز فرزندش حاج علی خان وفرزندان ایشان بر بلوکات اردکان فارس خانی و کلانتری کردند و از این طایفه در فارسنامه ناصری یاد شده‌است. ایشان کلیه دهات مجاور را خریداری کردند و خراج سالیانه حکومت را یکجا می‌پرداختند این طایفه برای قدردانی از زحمات حاج نیاز بعدها نام خانوادگی نیازی را برای فامیل خود انتخاب کردند از حاج نیاز یاسیچی قران‌های خطی بر پوست آهو برای وراث آن به جای مانده‌است. و در دوره پهلوی که مبارزات بر علیه خوانین آغاز شده ایشان بدون مقاومت قدرت را به حکومت مرکزی تحویل دادند.محمدحسین خان نیازی آخرین کلانتر منطقه بود.

 

یارامین هم در بویراحمد ماند و طایفه کی گیوی که یکی از طوایف بزرگ ایل بویراحمد به شمار میرود از اعقاب وی می باشند. قبر یارامین در کنار "مرد خدا" واقع در "جبری" بویر احمد سفلی است وتاریخ وفات او سال1111 ه ق روی قبرش حک شده است.

کد خدای طایفه کی گیوی در سالهای گذشته همواره از اولاد"کی شهباز" از اعقاب یارامین بوده است.قبر کی شهبازدر"له دراز" میباشد.یک قسمت از کی گیوی ها به "له درازی" معروفند,از زمانی که شهباز تا کنون بی شاز 170 سال میگذرد, عده ای از این طایفه که ابتدا در "مازء تیر احمد","دلی خمسیر","له دراز"پ,"دروهان" بوده اند,از سال 1260 ه ق به دشت روم سفید از نقل مکان کرده اند,پیش از مهاجرت انها,دشت روم"دلی انجیره" محل ییلاق اهالی رستم ممسنی بوده اند.در حال حاضر محل اصلی سکونت این طایفه دشت روم میباشد و بقیه خانوارهای این طایفه در سایر مناطق بویراحمد از جمله:سفیدار,تنگ تامرادی,بلوط کارون,چیتاب,صالحان,نقاره خانه,تل زالی,شرف اباد,مهریان,زیر تل و مردراز,چشمه دوز وقلعه دمکنار پراکنده هستند.

 کی گیوی ها ساکن تل زالی در حدود شش نسل پیشتر به تل زالی مهاجرت کرده اند و صاحب اب و ملک شده و اولاد"رهزا"(رهزاد) معروفند,جد بزرگ انها کی رستم نام داشته است.برخی از کی گیوی ها نیز در سال 1330 به امر ناصرخان طاهری به منطقه موردراز سررود منتقل شدند وبا بیرون راندن سادات موردراز در انجا سکونت دائمی اختیار کردند.

چند خانوار کی گیوی که به اولاد الله نظر معروفند به جدول قدم منتقل  و صاحب آب و ملک شدند. کی گیوی های معروف به اولاد سیاه به مهریان منتقل شدند و در انجا به طور دایم ساکن شدند. اولا کا قلی فرزند کاعنبر,قبلا در سیب مداب و دهنو سکونت داشته اند اکنون در زیر تل یاسوج زندگی میکنند.

کی گیوی های ساکن دشت روم عبارتند از: اولاد ملاولیخان,اولاد کی ظفر و کی شهباز. کی گیوی های ساکن در سفیدار,به اولاد کی قباد معروفند.

کی گیوی های ساکن بویراحمد سفلی(نقاره خانه.دروهان.چنار و ضرغام آباد) شامل اوداد ملاعلی پناه(خود به دو اولاد :علی محمد و علی کرم تقسیم میشوند),کا خسرو,محمد شریف,فریدون,محمد حسین,علی گرگ,راه خدا و اولاد خلف می باشند.

چند خانوار از طایفه کی گیوی (خانواده گرامی)به باشت و باوی مهاجرت کردند و اکنون ساکن سراب ننیز دوگنبدان هستند.

 

 

جد  پدری من کا خسرو و ایشان فرزند راه خدا بود که ایشان نیز فرزند فریدون و ایشان نیز فرزند شه سه بود

 

که کاخسرو در قرن معاصر به همراه خانواده بنا به دلیل همراهی  با خوانین و طایفه مالخانی  از دروهان دنا به ضرغام اباد فعلی مراجعه وسپس در نزدیکی قلعه پلی و در ضلع شرقی آن ساکن شدند

 

 و کا خسرو شش فرزند داشت که همه در ضرغام اباد ساکن شدند و در فصل بهار وتابستان بنا به رسم عشایر به سر چنار ییلاق می کردند ودر فصل پاییز جهت کشت وزرع به ضرغام اباد بر می گشتند

 

در ضرغام اباد خانوادهای سلیمی فر -  تشکری - بهاریان کیش - نعیم زاده  وپاچله  فرزندان کاخسرو هستند که برخی از ایشان در دهدشت و یاسوج نیز ساکن اند

 

در روستای ضرغام اباد خانواده های قانع نیز از نژاد کی گیوی هستند که برخی از انها در یاسوج ودهدشت نیز ساکن شده اند

 

 

 

 

 با تشکر از دوست گرامی آقای امین نظری

جواب نظرات دوستان در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ یکشنبه پنجم آذر 1391 ] [ 21:1 ] [ فرزاد ]
 

 در این لینک تصاویری از خوانين و بزرگان ايل بويراحمد وهمراهان و کسانی که با خوانین بویراحمدی

همراه بوده اند قرار داده ام لطفا نظرات وپیشنهادات خود را در این لینک درج کنید

كهگيلويه

 

بويراحمد

 

 

 

 

  کشته شدن خسرو خان بویر احمدی

حکومت پهلوی و دولت کودتا توانسته بود قشقاییها و بختیاریها و دیگر ایلات همسایه بویراحمد را به هر ترتیب و ترفند وتهدید و اختلاف انداختن میان مردم آنها وادار به سکوت کند.

سیاست بازان عشایر شناس و امرای ارتش در نشستهایی که با شاه داشتند به این رهگشود دست یاافتند که میان دوبرادر قدرتمند ایل بویراحمد یعنی عبدالله خان و خسروخان بویراحمدی که قبل از نهضت ملی با هم درگیر بودند جدایی افکنند .آن پیشنهاد مورد پسند شاه قرار گرفت. بازیگران سیاسی به خصوص  سلطانی نماینده دائمی بهبهان وبویراحمد وکهگیلویه در مجلس شورا و رئیس التجار بهبهانی و اشرف احمدی بهبهانی مشاورین عالی شاه در امور عشایری اصرار کردند که خسرو خان بویراحمدی از بین برود و بر این نظر پای فشردند ودلیل ارائه کردند که (خسرو چپ گراست . کمونیست است.سیاست مداری است ماجراجو و همواره با سیاست مداران شهرمخالف وبا گروههای چپ مخالف رژیم شاهنشاهی در ارتباط است. او می تواند عشایر را به سوی مسائل سیاسی و پیوند با دسته های شورشگر بکشاند و برادر را در چنین راستایی سوق دهد) دشمنی سلطانی و ایادی آن ناشی از درگیری بویراحمدی ها به حمایت از نهضت ملی در بهبهان وخوزستان با انها ووجود این توهم که خسروخان قصد کاندیداتوری و نامزدی مردم کهگیلویه و بویراحمد در مجلس را دارد می بود. آنها با همدستی ارتش و عبدالله خان وارد مذاکره با سران طوایف کهگیلویه و بویراحمد طرفدا ر شاه شدند و نقشه ترور خسروخان را طرح کردند.حتی چند روحانی را وادار کردند که فتوا دهند خسروخان لامذهب است وکمونیست.او مهدورالدم است و کشتن او واجب و بر همسران حرام می باشد.

آخرین جلسه در روستای سوق بود و گفتگو و مجادله به جایی رسید که نماینده ارتش سرهنگ سیرفی زاده به جلسه محرمانه دعوت گردید.او سران طوایف را تشویق به ترور خسروخان کرد که شاهنشاه چنین خواسته و چون و چرا ندارد.از سوئی با تهدید به گرفت و گیر و تبعید واعدام و تبعید آنها  به انجام کار ترغیبشان نمود.

عبدالله خان بدون رودربایستی اعلام کرد( برادر من است به شما آنچنان مربوط نیست که به گریه افتا ده اید و رسم و آئین را به رخ می کشید.مصلحت ایل ما اجرای دستور شاه است.باید خسرو بمیرد تا ایل و شما زنده بمانید)

این شیوه گفتگو کار خود را کرد وموثر افتاد و آنها را به وادی سکوت و بی تفاوتی و تردید انداخت و روز بعد به سوی روستای فیلگاه ره سپردند و به آن عمل ناپسند و زشت دست یازیدند. در جریان گذشت زمان و تحقیق و پرسش از چگونگی آن رویداد در آن روز معلوم شد که افرادی از آن جمع خسروخان را پنهانی از وقوع آن توطئه و نقشه باخبر کردند.او باور نکرد و چنین پنداشت که اگر پیک فرستان راستگویند چرا خود در رکاب عبدالله خان می باشند وشایعات دشمن است که میان ملیون اختلاف اندازند.سرانجام عبدالله خان و همرامان به نام دیدار سیاسی با برادر به روستای فیلگاه رسیدند. خسروخان از دور آنها را رسد کرد و دید بیشتر همراهان همان یاران مبارز  راه مصدقند. مطمئن شد و خیال کرد تبلیغ و شایعات ذهن یاران را مشوب کرده.

آرام بدون کمترین شکی به خانه برگشت. برای استقبال و پذیرایی از میهمانان  به افراد و خانواده دستوراتی داد و سفارش کرد. در جلوی خانه عده ای  به پیشواز آمدند سواران پیاده شده و دو برادر شادان دست هم را فشردند و با حال و احوال و گرفتن اخبار آرام و قدم زنان رو به عمارت خان حرکت نمودند.

خان بزرگ خندان با میهمانان خوش و بش کرد. سواران اسبها را به در خانه های آبادی بردندو بستند و برگشتند.آفتاب سرخ آتشین با روبند نازک شعله ور ابری میرفت تا بر پشت کوه خائیز مشرف بر روستای فیلگاه پنهان گردد.

عبدالله خان برخاست که با همراهان در میدانک مجاور خانه گردشی بنماید. شیخ ریش سفید یکی از طوایف با خسروخان در میهمانخانه ماند و با وی به گفتگونشست تا وی را سرگرم کند. خسروخان بر بالشی تکیه زده بود  به حرفهای او گوش می داد و گاه با رادیو ور می رفت. از آن سو عبدالله خان به اتاق مجاورکه  دربی چوبی و شیشه دار آنرا از میهمان خانه جدا می کرد وارد شد. چند تفنگدار و یساول همراهش بودند. به یکی از تفنگچیان دستور شلیک داد. تیرانداز با تفنگش سینه و قلب آن دلیرمرد فرهیخته را نشانه گرفت. گلوله دوم بر قلب بی کینه او فرونشست.جان پاکش با آهی سرد به جانهای شهیدان راه آزادی پیوست.

شب بود. ماه چهارده قلب تاریکی را میشکافت. لاش اسپید خسروخان در آب دامن قلعه شسته میشد. آن اندک آب زلال خوناب گردید.. همسرش نالان و شیون کنان خود را در آب بر جسدش افکند. لب بر حفره گلوله گذارد و کفی از خون او را بنوشید. روز بعد جسد به خون خفته سردارایل را در دخمه ای گچ و گل و سنگ به امانت گذاردند تا آنرا بعدا به کنار بقاع متبرک ببرند و به خاک بسپارند. بعد از گذشت زمانی بستگان و یارانش را مجاب کردم که او را در قتلگاهش به خاک بسپارند تا مزار متبرکش میعادگاه عاشقان آزادی و زیارتگاه آزادی خواهان این خطه خسروپرور باشد و گور واقعی او دلهای مردم آزاده ایلی باشد.

نام او زنده    روانش شاد    آرمانش همواره در پرواز باد.

 (جهت اطلاعات بیشتر رجع شود به کتاب کوچ کوچ.اثر آقای عطا طاهری بویراحمدی)

 

باتشکر از امین نظری http://asmanedena.blogfa.com/post/3

 

 

 

 

 

 

 جهت ارائه مطالب و همکاری با وبلاگ میتوانید به آدرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی

نمایندگی ومرکز تخصصی  و فروش لپ تاپ( زیگورات) ویا مرکز قطعات  کامپیوتر( کلیک )مراجعه نمایید

ایمیل وبلاگ 

 www.zargamabad@yahoo.com

 

 

  علاقه مندان محترم جهت مشاهده همه مطالب و عكس هاي وبلاگ ضرغام اباد از منوي بالاي صفحه گزينه عناوين  و مطالب وبلاگ را انتخاب نماييد

 

 

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 ] [ 19:20 ] [ فرزاد ]
 

 

 محرم سال ۱۳۹۱ امسال متفاوت تر وپر شور تر از همه سالهای قبل وبا حضور همه طوایف و مالخانی ساکن شهرستان های دیگر استان واستانهای همجوار در دهستان ضرغام اباد برگزار شد

که با حضور همه طوایف وپنج هیعت در گلذار شهدا و انجام مراسم تعذیه و برپایی نماز ظهر عاشورا  برگزار شد

 

ضرغام اباد محرم 91

از طرف وب سایت ضرغام اباد از همه دوستانی که به برگزاری مراسم امسال کمک و همکاری مادی وحضور در این مراسم داشتند تشکر وقدر دانی دارم (فرزاد)

لذا به پاس این حضور تصاویری از این مراسم باشکوه رادر این وب قرار میدهم

ضرغام اباد محرم 91

از همه اهالی محترم تقاضا داریم در صورت داشتن تصاویر قدیمی این مراسم به ایمیل وب به آدرس zargamabadدر یاهو ارسال ویا با مراجعه به مرکز فروش وخدمات لپ تاب زیگورات ویا مرکز قطعات کامپیوتر کلیک به آدرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی با این وب همکاری نماید

 

 

 

 

 

 

 

 ضرغام اباد محرم 91

 

 

ضرغام اباد محرم 91

 ضرغام اباد محرم 91

 برای مشاهده مطالب و عکس ها در مورد  ضرغام اباد وکهگیلویه وبویر احمد  به آرشیو ماههای گذشته مراجعه کنید

 

 جهت ارائه مطالب و همکاری با وبلاگ میتوانید به آدرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی

نمایندگی ومرکز تخصصی  و فروش لپ تاپ( زیگورات) ویا مرکز قطعات  کامپیوتر( کلیک )مراجعه نمایید

ایمیل وبلاگ 

 www.zargamabad@yahoo.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ سه شنبه دوم آبان 1391 ] [ 19:22 ] [ فرزاد ]
خطر از دست رفتن سابقه تاریخی و اجتمائی ضرغام اباد

ضرغام اباد طبق اسناد موجود ثبت اسناد واملاک کشور مرکز دهستان دهدشت شرقی می باشد.

که باتوجه به سابقه تاریخی و  مبارزات مردم این دهستان به مرکزیت سیاسی ضرغام اباد در سالهای قبل از انقلاب در مقابل رژیم طاغوت و همچنین حضور چشمگیر اهالی در مقابل دشمن بعثی که گوشه هایی از این حماسه ها در این وبسایت به تصویر کشیده شده است لیاقت پیشرفت های اجتمائی وسیاسی بیشتر از این را دارندکه متاسفانه با بی توجهی اهالی ومسئولین دست اندر کار پیشرفت قابل توجهی احساس نمیشود

لذا با توجه به وجود قابلیتهای استثنایی و وجود استعدادهای درخشان سیاسی و علمی و ورزشی در مرکز دهستان ضرغام اباد انتظار شکوفایی داریم وما اهالی نمیخواهیم ببینیم روزی را که مرکزیت دهستان به روستاهای اطراف واگذار شود وروزی برسد که اهالی مانند روستای برادرانمان دروهان که روزی مرکزیت بخش را داشت   به روستای دیگری واگذار شد وبه مرورمجبور به ترک روستا شدند این اتفاق برای ضرغام اباد هم تکرار شود

لذا از دهیاری محترم و شورای روستا  و کسانیکه در مرکز شهرستان واستان نفوذ دارند انتظار میرود که در دفاع از سابقه اجتمائی و سیاسی ضرغام اباد بیشتر تلاش کنند

 

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 21:35 ] [ فرزاد ]
فرستنده دیجیتال رادیو تلویزیونی کوه سیاه شهرستانهای کهگیلویه و چرام  وسوق  افتتاح شد.
 

رحیمی مدیرکل صداوسیمای استان در آئین افتتاح این فرستنده که در سالن اجتماعات فرمانداری شهرستان کهگیلویه برگزار شد ارتفاع این فرستنده را 72 متر و یکی از بلندترین دکلهای رادیویی تلویزیونی استان اعلام کرد و گفت: با افتتاح این فرستنده تعداد زیادی از مناطق این شهرستان ها می توانند شبکه های سراسری و شبکه های آی فیلم ، نمایش، مستند ، جام جام ، شبکه بازار و نیز شبکه های مراکز استانهای کشور را بصورت شفاف و با کیفیت صداوتصویر بالا دریافت کنند.

اقای رحیمی همچنین از خرید دستگاه اس ان جی در آینده نزدیک خبر داد وگفت: با خرید و بکارگیری این دستگاه می توان در شهرستانهای مختلف استان برنامه ها و مناسبتهای مختلف بویژه جشن ها را در برنامه های رادیویی و تلویزیونی بصورت مستقیم و ارتباط زنده از شبکه محلی پخش کرد.

 

فرکانس شبکه های دیجیتال در دهدشت چرام و سوق  578 مگا هرتز  وپهنای باند8 مگا هرتز میباشد

که  شبکه های مستند وشما وبازار ونمایش -جام جم یک -ای فیلم -پرس تی وی ودنا ودوازده شبکه دیگر سراسری بروی ان قابل دریافت هستند

  قابل توجه هم استانی های محترم برای دریافت این شبکه ها حتما از آنتن ی که بر روی پشت بام خانه دارید  استفاده نمایید  وحتما باید آنتن شما به جهت فرستنده تلیوزیونی و مخابراتی سابق کوه سیاه که در بالای کوه تنگ هیگون  می باشد قرار گیرد

 
 
 
 

موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد، ماهواره ایرانیان
[ یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 ] [ 21:27 ] [ فرزاد ]
ضرغام اباد 70

 برای دریافت عکس های با کیفیت بالا به ادرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی نمایندگی زیگورات مراجعه فرماییددرو کردن برنج ضرغام اباد

 

 مدرسه ابتدایی ضرغام اباد

 

 

شخم زدن

 برای دریافت عکس های با کیفیت بالا به ادرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی نمایندگی زیگورات مراجعه فرمایید

 

 اعزام به جبهه ضرغام اباد

 برای دریافت عکس های با کیفیت بالا به ادرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی نمایندگی زیگورات مراجعه فرمایید

 

 

ضرغام اباد مدرسه 56

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 14:3 ] [ فرزاد ]
قلعه تاریخی پلی   بر روی تپه ای به ارتفاع حدود ۱۵۰متر ودرمرکز   روستای ضرغام اباد مرکز دهستان دهدشت شرقی از توابع شهرستان کهگیلویه واقع است

 

قلعه تاريخي پلي ضرغام اباد دهدشت

 

قلعه تاریخی ضرغام اباد شامل سه بخش میشود

 بخش اول که در ضلع جنوب شرقی واقع است که این قسمت قدیمی ترین بخش قلعه می باشد که به برج اقا کهیار قاید گیوی معروف بوده که حدود ۲۰۰سال پیش ترمیم ونوسازی شده است

 

بخش دوم قلعه که در ظلع شمالی قرار دارد نیز حدود ۲۰۰ سال پیش ساخته شده است

 

بخش سوم قلعه که در ضلع غربی قرار دارد در سالهای قبل از کشته شدن عبداله خان ضرغام پور بنا شده است که به دلیل جنگ خان با حکومت شاهنشاهی بخشی از ان به پایان نرسید

 

قلعه تاريخي ضرغام اباد يا برج اقا كهياري سابق

 در اینده نزدیک اطلاعات کامل در مورد تاریخچه ونحوه ساخت این مکان تاریخی در این لینک قرار می گیرد

 

از علاقه مندان خاهشمند است ما را در ارائه بهتر این مطلب یاری نمایند

 

 

جهت ارائه مطالب و همکاری با وبلاگ میتوانید به آدرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی

نمایندگی ومرکز تخصصی  و فروش لپ تاپ( زیگورات) ویا مرکز قطعات  کامپیوتر( کلیک )مراجعه نمایید

ایمیل وبلاگ 

 www.zargamabad@yahoo.com


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
[ پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 ] [ 20:13 ] [ فرزاد ]
 

 برای دریافت عکس های با کیفیت بالا به ادرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی نمایندگی زیگورات مراجعه فرمایید

محرم دهه 60 ضرغام اباد

 

 

ضرغام اباد

 

ضرغام اباد

 

ضرغام اباد

 

 

 

عکس قدیمی مردم ضرغام اباد

 

 

 

ضرغام اباد

 

 

ضرغام اباد

 

ضرغام اباد

 

سواد اموزی در ضرغام اباد

 

 

 

شرمت الله گوراني دهه 40       كرامت اله پارسا

 

 

 

 جهت ارائه مطالب و همکاری با وبلاگ میتوانید به آدرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی

نمایندگی ومرکز تخصصی  و فروش لپ تاپ( زیگورات) ویا مرکز قطعات  کامپیوتر( کلیک )مراجعه نمایید

ایمیل وبلاگ 

 www.zargamabad@yahoo.com

 علاقه مندان محترم جهت مشاهده همه مطالب و عكس هاي وبلاگ ضرغام اباد از منوي بالاي صفحه گزينه عناوين  و مطالب وبلاگ را انتخاب نماييد

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
[ یکشنبه هفتم خرداد 1391 ] [ 18:30 ] [ فرزاد ]
اهداء زمين براي احداث كتابخانه ضرغام آباد

رضايي فرماندار كهگيلويه در نشست انجمن كتابخانه هاي عمومي شهرستان كهگيلويه از اهداء زمين براي احداث كتابخانه در 6 دهياري اين شهرستان خبر داد.
وي دهياري هاي قيام، ايدنك، چنگلوا، كوشك ضرغام آباد و دستگرد را از جمله اين دهياري ها عنوان كرد و گفت: اين كتابخانه ها با مشاركت خيرين و با زيربناي 100 متر عنوان كرد.

 

 

ترمیم وبهسازی  آسفالت خیابانهای اصلی  روستای ضرغام اباد آغاز شد

 

 

 

شروع به کار ساخت زمین ورزشی خاکی ضرغام اباد 

 کار ساخت زمین ورزشی خاکی ضرغام اباد  درضلع جنوبی روستا با پیمانکاری اقای آروین از اهالی ضرغام اباداغاز شد 

 

 

 

با همکاری دهیاری نصب تابلوهای مربوط به مشخصات خیابان های ضرغام اباد آغاز شد

در دی ماه سال ۹۰ با همکاری دهیاری وشورای محلی خیابانهای اصلی ضرغام اباد با نام  شهدای  دهستان ضرغام اباد نام گذاری شد

 

 

 

 

تجهیز کردن ایستگاه تردد مردم به دهدشت به سایه بان ونیمکت

 

 

 

 

پرونده خانه قرآن روستاي ضرغام آباد كهگيلويه تكميل ومجوز فعاليت آن صادر شد

به گزارش روابط عمومي تبليغات اسلامي كهگيلويه وبويراحمد تنهائي ضمن اعلام اين خبر افزود: خانه قرآن مذكور در مكاني كه توسط زوج جواني اهدا شد فعاليت هاي قرآني خود را آغاز كرد.و با اينكه هنوز از تاريخ صدور مجوز آن چيزي نگذشته قريب 100 نفر در كلاس هاي قرآن اين خانه قرآني ثبت نام كردند. گفتني است روستاي ضرغام آباد در 10 كيلومتري دهدشت مركز شهرستان كهگيلويه واقع شده است.

 

 

 
 

 

نصب انتن ایرانسل در مرکز دهستان ضرغام اباد

 

 

 

  علاقه مندان محترم جهت مشاهده همه مطالب و عكس هاي وبلاگ ضرغام اباد از منوي بالاي صفحه گزينه عناوين  و مطالب وبلاگ را انتخاب نماييد


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:53 ] [ فرزاد ]
 

بسيجي شهيد سيد علي ويس دامود

zargamabad

 

 

 

فرزند سيد عبدالكريم

متولد14/4/1336

تاريخ شهادت 27/5/1366

محل شهادت ماموت

 

زندگينامه

درسال 1366 درروستاي ضرغام اباد در خانواده مذهبي ديده به جهان گشود تحصيلات خود را تا ششم نظام قديم به پايان رسانيده ودر سال 1361 به عضويت بسيج درامد وبا شركت در عمليات هاي مختلف سرانجام در حالي كه مسئول آبرساني خط مقدم جبهه بود به درجه مقدس شهادت نائل شدند

 پيام شهيد

  ما تا اخر ايستادهايم چه كشته شويم وچه بكشيم.  در هر صورت پيروزيم. ما هرگز نخواهيم گذاشت سلاح عزيزمان به خاك بيافتد.  بلكه از جان  گذشته ايم وبا خون خود ميثاق بسته و راهي ديار عشق وسرزمين عاشقان-جبهه مي گرديم وتا انتقام خون به ناحق ريخته شده اين شهيدان را نگيريم از پاي نخواهيم نشست.

از خصوصيات شخصي ايشان شرافت اخلاق نيكو واحترام به خويشاوندان بيان شده است.  

روحشان شاد ويادشان گرامي باد

 

 

تشعیع شهدای ضرغام اباد دهه 60

 خانواده محترم شهید فرهاد آرمین خواهشمند است که اطلاعات جامع در مورد این شهید گرامی رابه آدرس دهدشت پاساژ شهر وروستا خدمات کامپیوتری نوین سیستم اراعه دهند ویا به آدرس ایمیل وبلاگ  ارسال نمایند

 برای مطالعه مطالب در مورد دیگر شهدای ضرغام اباد بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
ادامه مطلب
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 11:46 ] [ فرزاد ]
 

 علارغم درج  خبر کلنگ زنی زمین فوتبال دهستان ضرغام اباد در مطبوعات مردم به غیر کلنگ زنی و تبلیغات چیزی ندیدند

و  به صورت نمادین شروع به ساخت زمین فوتبال در دل کوه نمودند

 

 

 ضرغام اباد

 

 

 

 

zargamabad

 

 

 

 

 ضرغام اباد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 همت جوانان ضرغام اباد در  ساختن زمین فوتبال در دل کوه ستودنی است

کجایید مسئولان   که یاد بگیرید

 

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
[ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 18:26 ] [ فرزاد ]

 

كل جمعيت ساكن فعلي روستاي ضرغام اباد تافروردين سال89

مجموعا  189   خانوار ومعادل1051نفر ميباشد.

 

رديف

گروه سني

مرد و پسر

زن ودختر

1

كمتر از يك سال

10

5

2

1تا4سال

29

30

3

5تا9سال

31

31

4

10تا14سال

29

29

5

15تا19سال

78

57

6

20تا24سال

84

83

7

25تا29سال

72

72

8

24تا30سال

58

39

9

35تا398سال

30

30

10

40تا44سال

24

20

11

45تا49سال

17

23

12

50تا54سال

18

26

13

55تا59سال

15

18

14

60تا64سال

4

9

15

65تا69سال

10

7

16

70تا74سال

8

8

17

75تا79سال

17

9

18

80تا84سال

9

5

19

بيشتراز85سال

4

4

20

مچموع

546

505

 قابل ذكر است كه29نفرازآمار غيره بومي وازطايفه زيلايي ميباشد

 با تشكرفراوان ازخانه بهداشت ضرغام اباد

فرزاد سليمي فر


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
[ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ] [ 11:59 ] [ فرزاد ]

  مراسم مذهبي در ضرغام اباد در كليه روزهاي هفته برگذار مي شود  كه دراين مراسمات پير وجوان و زن ومرد همه حضور دارنداين مراسم عبارتند از

برگذاري نماز جماعت به صورت همه روزه

برگذاري جشن تولد امامان واعياد مسلمانان

برگذاري ادعيه ها در مناسبتهاي مختلف

برگذاري مراسم سينه زني وزنجير زني درايام محرم وفاطميه

برگذاري نماز عيد فطر در مسجد حضرت ابوالفضل


 

محرم ۸۹ اذر

 

 

ضرغام اباد

 

 moharam 89

 

 

 

 

 این وبلاگ تعلق دارد به همه اهالی ضرغام اباد وکسانی که رگ وریشه ای از ضرغام اباد دارند پس ما رادر ارائه بهتر وشناساندن ضرغام اباد به تمام دنیا مساعدت فرمایید با تشکر فرزاد

 

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
[ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ] [ 11:58 ] [ فرزاد ]
 ضرغام اباديكي از اولين روستاهاي بوده كه  قبل از انقلاب اسلامي درآن مدرسه وجود داشته است وامكانات اموزشي ان به شرح زير است

مدرسه  ابتدايي شهيد پارسا يا شهيد قرني ضرغام اباد

مدرسه راهنمايي 22 بهمن ضرغام اباد

دبيرستان شهيد آرمين ضرغام اباد

و مهد كودك روستا كه درچند سال اخير شروع به كار كرده است   

 

 

 مدرسه ابتدايي ضرغام اباد اوايل انقلاب

 

 

ضرغام اباد


 

مدرسه ابتدايي ضرغام اباد اوايل انقلاب دهه ۵۰

مدرسه ابتدايي ضرغام اباد اوايل انقلاب  دهه 50

 

 

 

 بهمن سال۶۹ مدرسه راهنمايي ضرغام اباد

bahman69

 

 اد

 

باتشکرازکلیه دوستداران درصورت علاقه مطالب وعکس های اجتماعي وتاريخي خود راجهت قرار دادن در این وبلاگ به آدرس ایمیل این وبلاگ ارسال

 فرمایید  zargamabad@yahoo.com

باتشكر فراوان    فرزاد

 

جهت مشاهده ادامه تصاویر روی ادامه مطلب کلیک کنید


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ] [ 11:56 ] [ فرزاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وب جهت آشنایی با فرهنگ و تاریخ مردم دهستان ضرغام اباد وشهرستانهای استان کهگیلویه وبویراحمد مطالبی را به دوستداران ارائه می دهد
امید است که مورد قبول همه علاقه مندان باشد
فرزاد