ضرغام اباد کهگیلویه و بویراحمد
ضرغام اباد بهشت کهگیلویه 
قالب وبلاگ

صفحه فیس بوک ضرغام ابادی های استان کهگیلویه وبویراحمد

جهت ارتباط بیشتر کسانی که علاقه مند به دهستان ضرغام اباد (دهدشت شرقی) هستند

صفحه فیس بوک ضرغام ابادی ها جهت تبادل ایده ها و ارتباط صمیمی بین اعضا وهمچنین لینکی ارتباطی در فضای اینترنت بین اعضا از ابتدای سال 1392 و پس از چهار سالگی وبلاگ ضرغام اباد توسط اینجانب شروع به کار کرده امید است مورد توجه همه دوستان قرار گیرد.

این لینک اجتمائی با بیش از یکصد هم گروهی آماده پذیرش ایده ها وپست های شما دوستان می باشد

آدرس فیس بوک وب ضرغام اباد 


https://www.facebook.com/groups/584910051571889/        می باشد

فرزاد


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ شنبه بیست و ششم بهمن 1392 ] [ 18:54 ] [ فرزاد ]

 

مالخانی ها

وطوایف تشکیل دهنده مالخانی ها

طایفه ای هستند که گلچینی از افراد ماهر در زمینه های مختلف از طوایف مختلف  کهگیلویه و بویراحمد وبختیاری وآغاجاری که در زمان حکومت خوانین  بویر احمدی بر استان درسالهای قبل از انقلاب اسلامی در روستاهای ضرغام اباد . دروهان . سرچنار و دره گرم . تل خسرو .ده شیخ و مادوان  چشمه چنار و.......در دربار خوانین بصورت عشایر به عنوان  محافظان و کشاورزان وحسابرسان مالی و مامورین مالیات ومستخدمان و طبیبان محلی وخدمتگزاران دستگاه خانی ، بودند. افرادی از سادات بویراحمدی نیز که تحصیلات دینی داشتند، به تبلیغ مذهب و امور مذهبی ، مانند عقد ازدواج ، طلاق ، کارهای وراثت ، وصیت و مراسم محرم و خاکسپاری ، در میان مردم ایل می پرداختند

 


ما لخانی ها   مهاجرینی ازطوایف زیر می باشند

 

طايفه جوزاري يا سادات امام زاده علي(خانواده های آرمین-پارسا- بهامین-بهمنی-بهمنکار-پادیاب-حکمت منش-دستاویز-بهمنیار-سیاری-افشین مقدم-و۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰)

 

محمدطاهرخانی(ضرغام پور -بویراحمدی-داوری-طاهری.....)

 

طایفه ابراهیم خانی( خانواده های آروین و۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰)

 

طايفه تامرادي (رنگیان-متقی-آتون ـ رحامی -جبا-و۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰) 

 

طایفه سرچاتی از ایل تامرادی (فکوری- شکوهی-زارع نسب -عزیزیان -پرهود ......)

 

طایفه ممسنی مرزبان{جلو-آرش - جلوه- فرخیان........}

 

طايفه رودشتي (پارسنگ  -  پادیذ - دامور-اصالتزاده- پرهود-رودشتیان و۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰)

 

کربلایی ومشهدی ( رشیدی -ایمانی-دانشیار -پرهیزگار -خدام اصل-رحمانی-رنگبوی۰۰۰۰۰)

 

طایفه شیوخ(انجام -بهروج و۰۰۰۰۰۰۰۰۰)

 

طایفه طاس احمدي(شفیعی مطلق)

سادات میر سالار  خانواده های دریکان

دلی (بهروزی و۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰)

 

طایفه سادات اسمائیلی( جهان آرا)

 

سید علی مراد(خبره -جناب و۰۰۰۰۰۰) 

 

طایفه سركهكي (نیکنام - پاد -بیژن پور-بآهو-۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰)

 

طایفه قايد گيوي( سلیمی فر -تشکری -بهاریان کیش- نعیم زاده -پاچله -قانع) 

 

طایفه اغاجری (تیله کوهی)(مفتح -سعادتخواه ـ چیر- گلستانی-نعمت زاده)

 

شیرازی ها(گورانی -قمریان و۰۰۰۰۰)

 

بهمنی ها (دامور-بهمنی - تجاره-مژدهی-بلند نظر ۰۰۰۰۰۰)

 

طایفه زیلایی

 

طايفه سيد صادقي (دامود -فلاحی-چیناک-نظم جو-خوش خواهش-پرندین و۰۰۰۰۰)      

 

طایفه برائی(حمیدی و۰۰۰۰۰۰)

 

طایفه اولاد سیا(پارسه -نیکزاد - دردمند-سجادی- ضرغامی -پورسلیمان -یوسفی-داموغ)

 

طایفه میرزا(تیناـصدری اصل -برهمند زاده)

 

طایفه گودرزی( گودرزی-صمیمی- خدیش- شریعت-رزمه۰۰۰۰۰)

 

 

علاقه مندان محترم در صورت انتقاد ویا پیشنهادخود می توانید از طریق به ایمیل وبلاگ     zargamabad@yahoo.com               ویا درج در نظرات

ویا ارسال پیام به شماره رایتل

۰۹۲۱۸۹۴۶۵۰۸

مرا رایاری کنید

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ چهارشنبه بیستم شهریور 1392 ] [ 23:13 ] [ فرزاد ]

حوادث تاریخی ضرغام اباد

 

 

در دوران حکومت پهلوی ودر زمان زمامداری حکومت محمدرضا شاه پهلوی ودر دورانی که  ژاندارمهای حکومت پهلوی با اجرای قوانین خود ساخته  به مال و نوامیس مردم دست درازی می کردند چند حادثه تاریخی در ضرغام اباد به وقوع پیوست که در زیر به شرح این وقایع می پردازیم

 

 

 

 

 

حمله به ضرغام آباد (مهرماه 1323 ش)


شکست عبداله خان و ملاولی و کی نصیر و متحدان آنها در بویراحمدعلیا باعث
گردید که قلمرو و نفوذ او در مناطق کهگیلویه نادیده گرفته شود . جبهه مقاومت با
همراهی و یاری دولت و ایلات همجوار و جمع وسیعی از سران بویراحمد از جمله :
آقامحمدتقی و آقاکهیار خوبانی، آقاجهانگیر و آقانصراله نرمابی، کی علی ایزدپناه،
موانع تاریخی توسعه یافتگی در استان کهگیلویه و بویراحمد 290
آقابهرام زنگو ی، حاجی مختار دولتخواه، کی عزیزاله و کی فرج اله عزیزی،
ملاغلام حسین سیاهپور، کی علی خان و کی ولی خان، آقاجلو رستگار، آقابیژن منصوری،
کی آلاقلی جهانبازی، ملابهمن کریمی، مظفرخان آروئی، اسکندرخان چرامی، ملاعلی
جفتا، کامحمدخان چترآذر، ملاسیف اله فروزان، ملامحمدعلی نیکبخت، ملاسیاوش
باقری، ملاشیرزاد نگین تاجی، حاجی اسماعیل مظفری ، حاجی ماندنی جهان بین،
حسینقلی خان رستم، منصورخان باشتی، اسکندر خان چرامی ، آقاسیف اله شجاعی ،
آقارستم شهرخ پور و دیگران با طوایف متعدد خسروخان را در مقابل عبداله خان قرار
دادند.
خسروخان و آقامحمدتقی نام ه ای توسط شی خ خداکرم
خادم ممویی برای کی عبدالرحیم آروین که مسئولیت قلعه ضرغا م آباد را به عهده
داشت ارسال داشتند و در نامه قید شده بود، که چون قلعه مال پدرم است باید قل عه را
به ما تحویل بدهید. کی عبدالرحیم جواب داد، اگر عبداله خان نیامد ما قلعه را به شما
می دهیم ولی اگر آمد مال خودش است . در آن زمان تفنگ چی های قلعه
کی عبدالرحیم و ک یاسفندیار آروین، حاج محمدخان پرندوار و ملاجهانبخش پرندوار، ملا
بهمن پرور، شیخ جونباز ممویی، کانگه پادرگانی و حسینقلی فرزند خلیل اولاد
میرزاعلی، کی محمدشریف پناهی، کی عیوض و... بودند، به محض جواب نامه حمله به
قلعه ضرغام آباد به وسیله آقامحمدتقی خوبانی، آقااحمد و آقاجهانگیر نرمابی، کی علی
ایزدپناه، آقافتح اله زنگوی، ملاعلی جفتا و رضا خون یها در سر شب شر وع شد و تا
چندین ساعت تبادل آتش برقرار بود و پس از مدتی جنگ خاموش شد . چون
تفنگ چی های قلعه ضرغام آباد مقاومت کردند و تسلیم نشدند با وجودی که نیروهای
مهاجم قوی تر بود. در همان زمان طرفداران خسروخان قلعه کلایه را شبانه احداث
کردند و تفنگ چی های آقامحمدتقی خوبانی در قلعه مستقر شدند ولی همان زمستان
چون قلعه از گچ و سنگ ساخته شده بود فرو ریخت و افراد داخل آن کشته شدند که
موانع تاریخی توسعه یافتگی در استان کهگیلویه و بویراحمد
عبارتند از: تیمور و غلامعلی طاهری و اردشیر خوانپایه، مشهدی ناصر ارجمند در
قسمت تخریب نشده مستقر شد. ملک کلایه در نزدیکی ضرغا مآباد در اصل مربوط به
سادات نورالدینی ساکن آنجا ولی در قلمرو و نزدیک به مرکز قدرت عبدال هخان بود،
پس از شهریور بیست عبداله خان کلایه را به کی خورشید برومند واگذار کرد تا اینکه
در سال 1323 به دست طرفداران خسروخان افتاد در آن قلعه احداث کردند، قلعه فرو
ریخت پس از این حادثه طایفه آقاکرم الهی که در تن گپیرزاد و متصل به کلایه بودند
و متحد عبدال هخان محسوب می شدند قلعه کلایه را تصرف کردند به پیشنهاد کی نصیر
و ملاولی، عبداله خان کلایه را به آقاکوندل و آقاحیدر کدخدای کرم الهی داد
زمین های زراعتی کلایه را میان طایفه کرم الهی بابکانی تقسیم کرد . تا اینکه پس از
کشته شدن آقاخان آرویش، فتح اله بهره بر و زهرا آذرپیوند ( 1330 ش )، خانواده
آقاظهراب و آقامحمدخان و توابعشان دس تشان از کلایه قطع شد و زمی نهای آنها به
تصرف مابقی طایفه آقاکرملایی به صلاحدید آقاحیدر بهره بر تقسیم گردید . پس از
اختلاف خونین میان طایفه آقاکرم الهی، خانواده آقاشفیع به دنبال تصرف کلایه بودند .
تفنگ چی های آقامحمدتقی در فصل تابستان 1332 ش، قصد داشتند با اصل غافلگیری
قلعه کلایه را تصرف کنند اما آقا حیدر بهره بردر جریان این تهاجم قرار گرفت و
تفنگ چی هایی به نام های حاجی سرتیپ آذرپیوند، آقاسری دمیاد را جهت
محافظت از قلعه فرستاده بود. تفنگ چی های خوبانی وقتی که متوجه شدند از حمله
خودداری کردند، نیروهای دولتی هم به قلعه حمله کردند تفنگ چی های محافظ قلعه
پراکنده شدند، کمی بعد صلح و سازش بین آقای خوبانی و آقاحیدر به وجود آمد،
بالاخره دختر آقاحیدر را برای خداکر مخان پسر عبدال هخان خواستگاری کردند و قضیه
حل شد. این جریان ادامه داشت تا در دو ران اصلاحات ارضی، آقای
ابوالفضل کسالایی رئیس پاسگاه وقت تمبی که مردی مجرب و مورد
احترام دستگاه دولت بود به بابکانی ها کمک کرد، در آن زمان سادات نویی کلایه
موانع تاریخی توسعه یافتگی در استان کهگیلویه و بویراحمد
شکایت و ادعای مالکیت کلایه را داشتند که حقاً همین طور بود ولی با دخالت آقای
کسالایی که داماد خانواده بهر هبر بابکانی بود بخش اصلی کلایه را به نام آنها نسق و
ثبت گردید.
کمی از بحث دور شدیم در همان تابستان 1323 که خسروخان به دلیل حمای ت
دولت و عشایر بویراحمد و همجوار در صحنه سیاسی ظاهر شد در بهبهان مقدار زیادی
فشنگ در اختیار او از طرف دولت قرار داده شد تا در میان هوادارانش تقسیم کند .
اولین قدرت نمایی سران جبهه مقاومت احداث قلعه کلایه بود . در شب احداث قلعه
خسروخان بویراحمدی، اسکندرخان چرامی، منصورخان باشتی با صد نفر، مظفرخان
آریایی، ملاقباد پیرو اولاد میرزاعلی، کی علی ایزدپناه، ک یبهرام همایونف ر، آقاجهانگیر
و آقااحمد نرمابی با جمع زیادی از نرمابی ها، آقامحمدتقی خوبانی با تعداد زیادی از
بابکانی ها، آقافتح اله زنگوی و همراهان حضور داشتد . پیشنهاد احداث قلعه کلایه را
آقامحمد راد بابکانی داد، در دورۀ کریم خان بویراحمدی کلایه سفلی مربوط به
آقاموسی راد بود.
جر اومد و کلایه ای تاو اوتا شورۀ مسلسل و برنوی کوتاه
وقتی خبر حمله به ضرغام آباد را عبداله خان در بلهزار یاسوج دریافت کرد ،
کی آلاقلی جهانبازی را آزاد کرد. عبداله خان بدون از اینکه ک ی نصیر مطلع شود دو
قطعه زمین آبی در لوداب به ملافریدون و ک یفتح اله بهادر پیشنهاد م یدهد و م ی گوید
کاری کنید که خودتان را به کی عبدالرحیم در ضرغام آباد برسانید، از طرف دیگر
عبداله خان از طریق لواداب خودش را به ضرغ ام آباد رسانید و به جمع آوری نیرو
پرداخت. طبق گفته منابع محلی میرزا صفدر ر خافروز از طریق عبداله خان به مناطق
طیبی و دشمن زیاری رفت و در خواست کمک کرد . نیروهای طیبی از جمله
کی محمود فتحی و محمدشفی ع خان ضرغامی با تعداد زیادی تفنگ چی از
دشمن زیاری ها حاجی خان، ک یسپهدار، فت حاله خان شهبازی، ک ینوراله با تعداد زیادی
موانع تاریخی توسعه یافتگی در استان کهگیلویه و بویراحمد
تفنگ چی به کمک عبدال ه خان آمدند، خواروبار زیادی از لنده آمد . اسکندرخان
ضرغامی کمک مالی بسیار کرد خانواده جهانبخشی و حیات خان دشم نزیاری
خواروبار و سورسات فراوانی ارسال کردند . این گروه در جنگ دستخرد به نفع
عبداله خان شرکت کردند و یک نفر طیبی گرمسیری به نام علی صالح هم کشته شد .
نیروهای عبدال هخان در نظر داشتند که به قلعه کلایه حمله کنند زیرا این قلعه موقعیت
ضرغام آباد را به خطر م ی انداخت . آقامحمدتقی خوبانی وقتی خبر ورود نیروهای
کمکی و تامرادی را به ضرغام آباد شیند ق لعه کلایه را به نه تفنگ چی به رهبری
آقانادرخوبانی واگذار کرد و پس از آن به طرف دستخرد حرکت کرد . عبداله خان
می گفت: تا کُر باقر زنده است ما آرام نمی گیریم (آقامحمدتقی پسر کل باقر).
یکی از دلایلی که آقامحمدتقی از عبداله خان جدا شد با وجود یکه که
خواهرزاده شان بود آن بود که ک ینصیر و دیگران در جریان کشته شدن بابکان یها نقش
اصلی را داشتند، به همین جهت آقامحمدتقی خود را میراث دار و انتقام کشتگان کوه
سیاه را از متحدان عبدال هخان داشت و به عبدال هخان هم گفته بود قاتلین خاندان مادرت
در جنگ کوه سیاه دوستان خوبی برایت هستند. نیروهای جبهه مقاومت از عبدال ه خان،
کی نصیر و تامرادی ها و ملاولی و متحدان آنها به دلیل جاه طلبی و اقدامات گذشت ه شان
شدیداً نفرت داشتند به همین دلیل بود که همزمان با کوچ ایلات به طرف گرمسیر و
کهگیلویه تداوم جنگ در بویراحمدعلیا و ص فبندی مخالفان و موافقان در کهگیلویه
شدت گرفت دوست و دشمن در مقابل هم به صف آرایی پرداختند. نیروهای
بویراحمدی متحد عبدال هخان از او جدا شدند و به خسروخان و جبهه مقاومت پیوستند .
خسروخان را رسماً خان خویش قرار دادند و به این طریق دوخانی در کهگیلویه شکل
گرفت که برای مردم بویراحمد و عشایر استان پیامدش مصیبت و خون ریزی بود.


"سعید پرندوار"

 لینک مطلبhttp://saeidparandvar.blogfa.com/post/19

 

فتح پاسگاه تمبی

 

در پاییز سال 1341 مردم روستای ضرغام اباد به همراه اهالی روستاهای اطراف به دلیل اذیت وآذار از جانب ماموران ژاندارمری منطقه کهگیلویه به نزدیک ترین پاسگاه به ضرغام اباد یعنی پاسگاه روستای تمبی که در منطقه جنوب ضرغام اباد قرار دارد حمله کردند

 وبا محاصره پاسگاه تمبی و متواری کردن نظامیان  درون پاسگاه  فرمانده وقت پاسگاه بنام گروهبان نیک ساری وهمکاران آن را مورد ضرب شتم قرار دادند و سلاح های آنان را به غنیمت گرفتند

واین خود پیش زمینه ای بود که منجر به حوادث بعدی غاعله جنوب که بعدها در کهگیلویه وبویراحمد به وقوع پیوست  گشت که مفصلا  در کتابهای تاریخ کهگیلویه به آن پرداخته شده است که خارج مباحث ما میباشد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 حادثه سال طیاره ای (سال جتی)

 

 

حادثه فتح پاسگاه تمبی  در سال 1341 باعث شد که حکومت مرکزی پهلوی برای سرکوب مردم ضرغام اباد  در پاییز سال 1342اقدام به حمله هوایی توسط دوفروند  هواپیمای  اف 4 نمود 

قابل ذکر است که بنا به گفته شاهدان عینی  این حادثه  به مدت دو شبانه روز دو فروند هواپیمای جنگی  اف  4 ابتدا با شکستن دیوار صوتی  وسپس با تیراندازی مستقیم به سمت مردم باعث ایجاد رعب و وحشت درمیان اهالی ضرغام اباد شدند شایان ذکر است که این حادثه باعث عقب نشینی مردم ضرغام اباد از اهداف خود نشده بلکه باعث انسجام بیشتر انان برای مبارزه علیه حکومت  طاغوت گشت

 

 

 

گشتن یکی از مامورین پاسگاه سرفاریاب

 

 از جمله این مبارزات کشتن یکی از فرماندهان پاسگاه سرفاریاب فعلی  بدست یکی از مبارزان ضرغام  اباد (بنام خلیفه فرزند راه علی ) بود  که پس از کشتن یکی از مامورین این پاسگاه و به غنیمت گرفتن سلاح در سال های بعد همچنان این مبارزات ادامه داشت

 

 

 

 

 

قابل  توجه کلیه خوانندگان این مطلب

 ممکن است در نقل تاریخ دقیق این وقایع اشکالاتی جزءی باشد وآن به دلیل دریافت  پشت به پشت و مکتوب نبودن این وقایع تاکنون میباشد

خواهشمند است در صورت اطلاع دقیق از جزعیات حوادث مارایاری نمایید

 

با تشکر فراوان  از نقل کننده حوادث آقای رحام فرخیان

 

جهت ارائه مطالب و همکاری با وبلاگ میتوانید به آدرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی

نمایندگی ومرکز تخصصی  و فروش لپ تاپ( زیگورات) ویا مرکز قطعات  کامپیوتر( کلیک )مراجعه نمایید

ایمیل وبلاگ 

 www.zargamabad@yahoo.com

 

 

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ جمعه یکم شهریور 1392 ] [ 11:43 ] [ فرزاد ]
ایل آغاجری

تیله کویی های ساکن کهگیلویه وبویراحمد

تیله کویی های ساکن کهگیلویه  در روستاهای خیارکال و ضرغام اباد  وبونه ریزک سرچنارساکن هستند .

که حدود ۲۰ خانوار در ضرغام اباد به فامیلی های( مفتح -سعادت خواه -راسخ- گلستانی -چیر-نعمت زاده و......)

 ودر روستای خیارکال حدود ۵۰ خانوار به فامیل های(رستاک -دیوسار-تیموری-رامیار-بشارت نصب........) ساکن اند

ودر شهرستان بویراحمد ودر منطقه سر چنار در روستای بونه ریزک ۱۰ خانوار به فامیلهای ( رستاک - راش -مفتح-چیر....)

 ایل آغاجری وتیله کوهی

ایل آغاجری ازایلات لرزبان ساکن درجنوب غرب ایران است.این ایل درتقسیم بندی های تاریخیشاخه ای ازایلات کهگیلویه اززیر مجموعه لربزرگ است.(لربزرگ شامل لرهای بختیاری,کهگیلویه وممسنی است).پراکندگی این ایل عمدتا دراستان خوزستان می باشد اما قسمتی ازطوایف آن بهصورت پراکنده یازیرمجموعه ایلات دیگردراستانهای فارس وکهگیلویه وبویراحمد ساکن شده اند.تیره های کنونی ایل آغاجری به شرح زیراست:1-تیله کوهی 2-جامه بزرگی 3-جغتایی 4-قره باغی 5-گشتیل 6-بگدلی 7-لرزبان 8-شعری(شری)9-داوودی 10-افشار 11-جاموسی 12-دیلمیاین تیره ها عمدتا درشهرستانهای بهبهان,امیدیه,هندیجان,ماهشهر وآغاجاری سکونت دارندهمچنین تیره های آغاجری,بگدلی,جامه بزرگی و... ایل قشقایی دراستان فارس وتیره های آقایی,بابکانی,نرمابی,زنگوایی وتیله کوهی ایل بویراحمد دراستان کهگیلویه وبویراحمد وهمچنین تیره های پراکندهنظیربگدلی در رامهرمز وگچساران,جامه بزرگی در کازرون وآغاجری درکاکان یاسوج و...نیز ازمنسوبین به ایل آغاجری هستند.درموردپراکندگی وجمعیت ایل آقاجری,ضرب المثلی محلیوجود دارد که به خوبی بیانگر جمعیت وپراکندگی این ایل دردوران حاضر است.آقاجری کم نبودوریک جم نبو(آقاجری کم نباشد اما به دورهم جمع نباشد).ایل آقاجری دراصل فدراسیونی ایلیاست مرکب ازطوایف لر,کرد,ترک,عرب و فارس.تشکیل فدراسیون های ایلی با نژادهای گوناگونشامل تمامی ایلاتی است که دورانی خاص از اقتدار را تجربه نموده اند این مسئله درمورد قشقایی,بختیاری وحتی بویراحمد نیز صادق است.مهمترین منبع متاخری که ازآقاجری ذکری به میان آورده است,کتاب فارسنامه ناصری نوشته میرزاحسن حسینی فسایی است که ظاهرا به درخواست ناصرالدین شاه تالیف گردیده است ونظربه اینکهتقریبا تمامی کتابهای پس ازآن,این کتاب را منبع اصلی خودقرار داده اند,درابتدا آورده می شود دراینکتاب درفصل مربوط به کهگیلویه,ایلات آن سامان را به سه دسته تقسیم می نماید:آقاجری,باویوجاکی.درمورد ایل آقاجری چنین آمده است:((اول آغاجری:آنها ازچندید طایفه ترک وتاجیک ولرانتخاب کرده,همه را آغاجری گویند وشماره خانه های آنها درقدیم ازسه چهاروپنج هزار می گذشتواکنون نزدیک به هشتصدخانوار می شود وبر چندین تیره تقسیم می شود...تمامی آغاجری درتابستانوزمستان ازاکناف حومه بهبهان که گرمسیری سخت است بیرون نرود.درزمستان درچادرهای سیاهبیابانی توقف کنندودرتابستان درکناره رودخانه کردستان بهبهان ورودخانه خیرآبادبهبهان,خانه هاراازشاخ وبرگ بید بافته ومنزل نمایند...)).اما نخستین ذکری که از ایل آقاجری در کتب تاریخی آمده است,در کتاب الاوامرالعلائیه فی الامور العلایه تالیف ابن بی بی است که در سال 679قمری بهاتمام رسیده است. وی می نویسد:((...از قبل استیلا آغاجریان که منشاء صحرا و ویشه های مرعشبود,از آنجا که به قسم آنکه مال و انساب بسیار داشتند,چپ و راست در ممالک روم وشام وارمنتقطع راهها و قتل قوافل و اخلال مراحل می تاختند و بر خاطر ایشان اندیشه فراوان میرفت,مصاحبقاضی عزالدین و شمس الدین بوتاس بکلربک و بعضی از خواص حضرت سلطنت که به تازگیمرتبت بزرگی یافته بودند لشکر به عزم و دفع آغاجری عزم قیصریه ساختند...)).در این عبارات ابنبی بی منشا و موطن ایل آقاجری را بیشه  زارهای صحرای مرعش,ناحیه ای در ترکیه می داند.خواجه رشید الدین فضل الله همدانی که معاصر ابن بی بی بوده کتاب خود جامع التواریخ که یکی ازبهترین منابع شناسایی انصاب قوم لر است,را در سال 704قمری به اتمام رسانده در شرح قبایل مغول,وجه تسمیه آقاجری را چنین ذکر می نماید..((...آغاجری,این نام در قدیم الایام نبوده,به وقتآنکه اوغوز بدین ممالک<فرارود و ایران> آمده اند,طایفه ای از ایشان که یورت در حدود بیشه هاداشته,بدین اسم(آغاج ایری) موسوم گردیده اند,یعنی مرد بیشه...)) اما در مورد منشا آنها,رشید الدین,طایفه آقاجری را از ترکان اوغوز(غز) ساکن فرارود(ماوراالنهر)که اصل آنها به مغولان میرسدمی داند که نخست با چند طایفه دیگر به نام های قنقلی,قبقاج,قلج واویغور خوانده می شدند که معنیآنها به ترکی به هم پیوشتن می باشد.تاریخ آمدن آقاجری ها به ایران روشن نیست,فاروق سومرآقاجری های کنونی ایران را بازماندگان آغاجری های همراه و همکار دولت قراقویونولو می داند.جهانگیر قائم مقامی با استناد به تاریخ وصاف احتمال می دهد اصالت آقاجری به ترکان قبچاق می رسد که همراه با قبایل افشار به نواحی کهگیلویه آمده اند.به اعتقاد وی آقاجری ها تحت ریاستیعقوب بن ارسلان در حدود قرن6 به فارس و سپس به همراه سنقر بن مودود سلغری به کهگیلویهرفته اند اما محمود باور در مورد منشاء و تاریخ ورود آنها به کهگیلویه چنین مینویسد:((آقاجریو قره جری,دو تیره بزرگ از ایل مغول است که اولی در زمان های پیش به نواحی کهگیلویهآمده و سکونت گزیده اند.ایل آقاجری یکی از ایلات بزرگ و مقتدر این نواحی بوده وشمارهخانوارهای آنها از پنج هزار فزونی داشت.محل سکونت آنها اغلب اطراف حومه بهبهان,زیدون,قلعه گلاب و طرفین رودخانه خیرآبادو کره سیاه که آن را مارون نیز می گویند بوده است...تاریخ و سال مهاجرت این ایل به کهگیلویه درست به دست نیامده است ولی می توان حدس زدکه در سال 699ه.ق قتلغ خان پسر توز خان که از نسل جغتای مغول بوده با عده ای بالغ برپانزدههزار نفر به فارس آمده و سپس به حدود لیراوی دشت و زیدون مهاجرت کرده,قسمتی از آنها بهطرف شوشتر رفته و قسمتی در زیدون واطراف بهبهان سکونت گزیده اند.ولادمپر مینورسکی نیزدر کتاب لرستان و لرها,قسمتی از آغاجری را باقی مانده شاهسیونهای هستند که در زمان صفویهزیرنظر حکومت کهگیلویه تشکیل داده شده اند.به هر روی آنچه که مسلم است این است که آغاجریبا هر منشاء و در هر تاریخی وارد ایران و سپس کهگیلویه گردیده باشد,با طوایف محلی درهم آمیخته ودر دوران اقتدار خود تبدیل به فدراسیونی ایلی مشتمل بر ترک و لروتاجیک گردیده که به مرور زمان,زبان خود را به لری تغییر داده و فرهنگ و رسوم محلی را پذیرفته اند.ودر زمره قوم لر درآمده اند که  تمامی منابع متاخر یعنی از زمان قاجاریه تاکنون براین مساله تاکید داشته اند.باورعلت فتور ایل آغاجری را بواسطه مخالفت های داخلی بین کلانتران آنها می داند که این ایلتجزیه گردیده است.وی در کتاب خود((کهگیلویه و ایلات آن))اسامی تیره های آقاجری را ده عددو به شرح زیر می آورد:1-    افشار 2- بگدلی 3- داوودی 4- جامه بزرگی 5- جغتایی 6- گشتیل 7- شعری 8- قره باغی9- لر زبان 10- تیلکواما مینورسکی تعداد آنها را  نه عدد می داند و معتقد است که چهار قبیله  آن,افشار,بگدیلی,چغاتایی,وقره بیگلو ترک می باشند و پنجمین قبیله آن یعنی تیلکوهی را منتسب به ناحیه سنه در کردستان ایران می داند.یعقوب غفاری درکتاب ایلات وعشایرکهگیلویه وبویراحمد تیله کوهی ها را جزء آقایی های بویر احمد سفلی و ساکن حومه بهبهان می داند,ایشان در این مورد دچار اشتباه گردیده اند تیله کوهی های ساکن دهدشت جزیی از بویراحمد سفلی می باشند اما تیله کوهی های ساکن حومه بهبهان وزیدون کماکان جزیی از طوایف ایل آقاجری هستند.لازم به توضیح است که تیله کوهیازبزرگترین تیره های ایل آقاجری است که مردم آن به رشادت وشجاعت نام آورند.این تیره احتمالاازمنطقه تیله کوه کردستان,که طبق نوشته تاریخ مردوخ منطقه ای آبادان ومشتمل برسی وچندپارچهروستای آبادوبرزگ است واززیرمجموعه کردهای گورانی است,به منطقه کهگیلویه آمده اند وابتدارمنطقه کره سیاه بهبهان ساکن شده اندکه وجودچندسنگ قبر درگورستان قدیمی آن ازافراد منتسببه این تیره دلیل سکونت آنان دراین منطقه بوده است وچه بسا که نام منطقه نیزبه همین دلیلکره سیاه خوانده شده باشد.این تیره سپس به درخواست احتشام الدوله قاجار به جهت حفاظتزشهربهبهان درمقابل هجوم ایلات کهگیلویه به روستاهای کنونی سرحدآقا و بی بی حلیمه سکونتگزیده اند وسپس عده ای ازآنان به حیدر کرارودیگر روستاهای زیدون,دهدشت کهگیلویه,هندیجانوعامری دیلم مهاجرت نموده اند.بسیاری از بزرگان تیره جغتایی معتقدند اصالت خود را ازنسلجغتای پسرچنگیزخان می دانند وازمیان آنان مردمانی شجاع ومتهوربرخاسته اند.تیره قره باغینسب از منطقه قره باغ اران(جمهوری آذربایجان فعلی)دارد ونسل قبلی کلانتران ایل آقاجریزمردمان این تیره اند.جامه بزرگی که آخرین سلسله کلانتران ایل منتسب به آنان است,ساکنروستاهای زیدون با مرکزیت قلعه کعبی می باشند.تیره بگدلی که شاید پراکنده ترین تیره آقاجری است,طبق تواریخ یکی ازشاخه24گانه قوم اغوز(غز)می باشند که درحدود سال1004میلادیبرابربا395هجری ازشرق به غرب کوچیده وپس ازدرگیری با سلطان محمودغزنوی به ایرانسرازیرشده وپس از دهها سال توقف درایران قسمتی ازآنان به آذربایجان,ارمنستان وشامات حرکتنموده ودربلندیهای جولان سکونت گزیده وتا آمدن تیمورگورگانی درآن سامان بوده اند.آنها پس ازشکست خوردن ازتیمور,درمعیت وی حرکت نموده اما به واسطه شفاعت خواجه سلطان علی سیاه پوش دراردبیل ازاسارت تیمور,آزادودرآذربایجان اقامت گزیده اند وازآن تاریخ به نام بگدلی,بگدلی شاملو وشاملو شهرت یافته اندودرخدمت خاندان شیخ صفی درآمده اند.این طایفه دردوران حکومتصفوی شانی بلند درارکان حکومت یافتندواحتمالا نیزکنونی بگدلی ایل آقاجری دردوران صفویهجهت حکومت کهگیلویه به این منطقه آمده وسپس به ایل آقاجری پیوسته اند.چنین احتمالی درموردتیره افشار نیزصادق است وبه احتمال زیاد قسمتی ازباقی مانه ایل ترکمن افشار است که درقسمتیازدوران صفویه حکومت فارس وکهگیلویه را به دست داشته اند.عمده جمعیت تیره های شعریوگشتیل درهندیجان وماهشهر اقامت دارند وتیره های جاموسی ودیلمی نیز ازطوایف متفرقه اعراببودندکه دراواخرقرن گذشته به ایل آقاجری پیوسته اند.جمعیت ایل آقاجری در این اواخر رو به تنزل گذاشته مردمان آن پراکنده گردیدند و در زمان حکومت احتشام الدوله قاجار در کهگیلویه قسمتزیادی از آنان جهت حفظ امنیت بهبهان در مقابل ایلات کهگیلویه و در اطراف شهر بهبهان مستقر گردیده و عده ای دیگر از جمعیت آنان در سال 1283 ه.ق برای عمران و آبادی منطقه زیدون که عمده جمعیت آن در سال 1245 ه.ق به واسطه بیماری طاعون تلف یا متواری گردیده بودند,ساکنگردیدند.علاوه بر این عده زیادی از مردم آغاجری به مرورزمان به نواحی رامهرمز,امیدیه,هندیجان,ماهشهر,بندردیلم,ایل بختیاری وایل قشقایی و بویراحمد مهاجرت نموده و جزئی از ابواب جمعی آنان محسوب گردیده اند.آقایی های بویر احمد ازایل آقاجری هستند که بنا به نوشته یعقوب غفاریدرکتاب ذکرشده تاسال 1236ه.قمری در حدود آغاجری وجنوب بهبهان زندگی می کرده و به مرور زمان به بویراحمد مهاجرت کرده اند.جمعیت ایل آقاجری را فارسنامه ناصری ابتدا مرکب از5000 خانوار که در اواخربه 800 خانوار کاهش یافته است,ژ.دمورینی جمعیت آنان را تا دهه دومقرن بیستم2000 خانوار,مهراب امیری به نقل از ویلسن 600خانوار,باور(1324)حدود500خانوار,ایرج افشار سیستانی(1337)حدود 800خانوار و اکنون(دهه60خورشیدی)1400خانوار نقل کرده اند.لازم به توضیح است که احتمالا آمارهای متاخر فوق الذکر فقط شامل خانوارهای متمرکز بوده وشامل خانوارهای پراکنده وشهرنشین نمی باشد.

 به نقل از وب

http://hosein1352.blogfa.com/post-38.aspx

 

 

تیله کویی های ساکن کهگیلویه وبویراحمد

تیله کویی های ساکن کهگیلویه  در روستاهای خیارکال و ضرغام اباد  وبونه ریزک سرچنارساکن هستند .

که حدود ۲۰ خانوار در ضرغام اباد به فامیلی های( مفتح -سعادت خواه -راسخ- گلستانی -چیر-نعمت زاده و......)

 ودر روستای خیارکال حدود ۵۰ خانوار به فامیل های(رستاک -دیوسار-تیموری-رامیار-بشارت نصب........) ساکن اند

ودر شهرستان بویراحمد ودر منطقه سر چنار در روستای بونه ریزک ۱۰ خانوار به فامیلهای ( رستاک - راش -مفتح-چیر....)


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ شنبه بیست و ششم مرداد 1392 ] [ 13:26 ] [ فرزاد ]

روستای دستگرد 

روستای دستگرد ازتوابع بخش مرکزی شهرستان کهگیلویه ،در استان کهگیلویه و بویر احمد  در فاصله ۸ کیلومتری شرق مرکز شهرستان کهگیلویه در مسیر جاده ارتباطی دهدشت سرفاریاب قرار دارد .از نظر آب و هوا واقلیم شناسی درناحیه ی گرمسیر استان واقع است .روستای  دستگرد روستایی حاصلخیز است که در دشت کلاچو که از دشت های حاصلخیز استان وحتی کشور است قرار دارد .مساحت روستا ده هکتار است وجمعیتی نزدیک به ۷۰۰نفر دارد که این جمعیت در۱۵۰خانوار پراکنده شده اند. روستای دستگرد از لحاظ طبیعت وزیبایی طبیعی دارای جاذبه های فراوانی است .

دستگرد

دستگرد

 

 

 

  روستای کوشک برآفتاب

در فاصله ۱ کیلومتری غرب روستای ضرغام اباد واقع شده واغلب از طایفه برآفتابی و تامرادی می باشند  جمعیت:حدود۷۵ خانوار/وحدود۵۵۰ نفر

کشاورزی:محصولات اصلی این روستا عبارتند از:هندوانه /باغ مرکبات(پرتغال.نارنگی.لیموشرین.زیتون. ترنج.نارنج و...)/سبزی/ذرت/گندم/گوجه/پیاز/کدو/خیارسبز/...

روستای خیار کال

این روستا در شمال غربی روستای ضرغام اباد و در فاصله حدود ۳ کیلومتری آن واقع شده  وجمعیت ان حدود۱۰۰ خانواراست

ساکنین این روستا اغلب از طایفه آغاجری تیله کویی و تامرادی می باشند  واغلب به کار کشاورزی وباغداری می پردازند

روستای لیرتلخک

در فاصله ۵کیلومتری جنوب غربی ضرغام اباد واقع شده واغلب از طایفه فارسی هستند

روستای  های کلایه علیا و وسطی

در فاصله ۳ کیلومتری جنوب غربی ضرغام اباد واقع شده اند واغلب شغل دامپروری و کشاورزی وباغ داری دارند

غالب ساکنین از طایفه اولاد موئمنین وسادات عباسی وباباکانی می باشند

روستای تنگ سپو

در فاصله ۳کیلومتری شمال روستای ضرغام اباد واقع واغلب ساکنین از طایفه تامرادی و برآفتابی هستند

وپروژه سیمان سپو نیز در این روستا در حال احداث است


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ شنبه بیست و ششم مرداد 1392 ] [ 12:45 ] [ فرزاد ]

  پوشش زنان لر پوششی بسیار زیبا با حجاب وبرگرفته از رنگهای شاد است

این نوع پوشش که در تصاویر زیر می بینیم در اعیاد و عروسی ها با رنگ های روشن بیشتر کار برد دارد

ودر مراسم عزا بیشتر با رنگ های تیره و بدون از هرگونه تزئینات بکار می رود

 

 

 

 لباس محلی دهدشت

lebas lorei

 

 

 عكس زير نمونه هايي از شلوار زنانه لري يا همون تمون رو نشون ميده

لباس محلي دهدشت

 

قابل توجه علاقه مندان لباس های محلی زنانه لری این لباس ها به صورت اجارهای وفروشی در شهرستان دهدشت در نمایشگاههایی در این شهر وجود دارند که اجاره انها نیز برا ۲۴ ساعت حدود ۸تا ۱۵ هزار تومان با توجه به جنس لباس می باشد وفروش انها باقیمتی مابین ۳۰۰هزار تا۲میلیون تومان نیز وجود دارد

 

 

 

 

lorei

 

 

 پوشش محلي لر

 

 

پوشاك مردان :

در گذشته پوشاك مردان كرانه گمنام عبارت بوده از: جبه ، دلگ ﴿ dalg ) ، شال ، پيراهن بدون آهار و يقه با

آستين گشاد ، زيرشلوار ، گيوه  و  كلاه.كه به توصيف هريك خواهيم پرداخت .

* جبه كه در گويش محلی جقه ( jeqa )  است و از جنس پشم گوسفند و بسيار نازك و كرم رنگ و تا زانو می  -

  آمده و بوسيله نخ ابريشمی به نام زناره  ( zonara ) كه با زنار فرق دارد بصورت ضربدر ، مانند شكل خفتان در

  شاهنامه فردوسی به دور سينه بجای دگمه پيچيده می شده است. جبه دارای آستين گشاد و كوتاه بوده و

  اغلب در جنگها مورد استفاده مردان قرار می گرفته. همانگونه كه بيان شد زناره zonara بندهايی است كه

  برای بستن " جقه " بكار ميرفته است ، بدين صورت كه از سر شانه بزير بغل ميرفته و جقه را محكم نگاه می -

  داشته است.

* دلگ مردانه نيز به شكل جقه و شبيه به ( ربدوشامبر ) كوتاه از جنس پارچه اطلسی و دارای آستر بوده و رنگ

  سفيد گلدار آن مرسوم بوده است. دلگ بلند و فاقد دگمه بوده ، يقه ندارد و جلوی آن سرتاسر باز است.چيزی

  شبيه به ردا .در ناحيه كمر روی دلگ ، شال بسته می شد.

* شال ، پارچه ای سفيد رنگ يا كرم رنگ بوده است كه تا 10 متر درازا داشته و آنرا بر روی دلگ بدور كمر می-

  بسته اند.طريقه بستن آن بدور كمر به اين شكل بوده كه ابتدا از قسمت پهن پيچيدن آن آغاز می شده و بعد

  انتهای قسمت باريك را در زير يك لايه آن فرو می كردند.در زير دلگ پيراهنی بدون يقه و آهار ، با آستين گشاد

  كه با تار نخی بسته می شد وجود داشت.رنگ شال معمولا سفيد و يا ترياكی رنگ بوده و در مراسم عروسی

  و ميهمانی از آن به همراه دلگ و برای محكم نگاه داشتن دلگ استفاده می شده است.

* پايين تنه مردان را زير شلوار می پوشاند كه در قسمت پايين تنگ تر بوده است.و عكس آن در نزد بختياريها

  مرسوم است.اين تن پوش شبيه به پيژامای كردها بوده و اختلاف آن با شلوار كردها فقدان جيب در نوع لری

  آن است.

 

لباس محلی لری

* كفش شامل گيوه يا ملكی ( melki ) كه رويه اش از پنبه تاب داده و تخت آن چرمين يا پلاستيكی است.در اين

  نوع پا پوش بالاتر از پاشنه ، چرمی بلند دوخته می شود كه برای راحت پوشيدن آن بكار می رود و خود نوعی

  پاشنه كش محسوب می شود.روی نوك تيز جلوی آن تكه چرمی كه درازايش تا 3 سانتيمتر می رسد ، برای

  زينت بخشيدن گذاشته می شد.رنگ گيوه نيز سفيد است.

* كلاه مردان اين ديار به شكل كاسه و سفت و محكم و از جنس پشم گوسفند بوده است. رنگ خاكستری و

  نيز مشكی آن مورد استفاده قرار می گيرد. علاوه بر آن كلاه ديگری نيز وجود داشته به نام شب كلاه و از

  جنس پشم به رنگ خاكستری يا كرم كه البته بسيار نرم است.

*  كسانی كه به كار شبانی ( چوپانی ) اشتغال داشته اند در زمستان تن پوشی نمدی می پوشيده اند كه آنرا

  كردك ( kordak )  می گويند.اين تن پوش بدون آستين و دگمه بوده و تا زانو می رسد. باران از آن عبور نمی كند

  كردك ، از بالا تا پايين يكسان و فاقد انحنا است.

به نقل از  کرانه گمنام

http://denaboy.pib.ir/archive/ 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ پنجشنبه دوم خرداد 1392 ] [ 9:46 ] [ فرزاد ]

ضرب المثلها در استان کهگیلویه و بویراحمد

از ویکی اطلس فرهنگی ایران

 

تجلى يك قريحه سرشار، نتيجه يك فكر عالى، محصول يك انديشه ناب، تراوش و ترشح ذوق سليم يك ملت به صورت يك جمله كوتاه ـ ولى پر معنى ـ درآمده كه ما از آن به «مثل» تعبير مى‏كنيم.

بديهى است كه اين كلمات آميخته با ذوق و سليقه و سرشته با طرز فكر و پندارهاى هر جامعه است كه با تطبيق به روحيه و ساير اوضاع و احوال محيط مخصوص هر كشور در يك جمله كوتاه و گرانبها نگارش يافته وارث ذى قيمتى براى شكوه و بزرگى آن قوم باقى مى‏گذارد.

ـ آيَمِ خُوشْ مامِلَه شَريكِ مالِ مَرْدِمِهْ.

آدم خوش معامله شريك مال مردم است.

ـ آيَمِ خيانتكار تَرْسُويَهْ.

آدم خيانتكار ترسو است «خائن خائف است».

ـ اَرْ اى خَىْ خُلْ كِنِى مِنْ سَرْ بِرَ پَىْ يَهْ تِلْ بِلَنْدِىْ.

اگر مى‏خواهى خاك بر سرت بريزى برو پاى يك تپه بلند.

توضيح: اين مَثَل را وقتى مى‏گويند كه مى‏خواهند فردى را تشويق كنند كه همتى بالا و والا داشته باشد و به هدف‏ها و خواسته‏هاى ناچيز راضى نشود و نيز در مقام مذمت و نكوهش كسانى گفته مى‏شود كه با چيزهاى كم ارزش و بى‏ارزش راضى مى‏شوند.

ـ اَرْ گِرْدُو وَبارِتْ نِىْ سِىْ چِهْ رِكَ رِكْ اِىْ كِنِى؟

اگر گردو بارت نيست چرا سر و صدا مى‏كنى؟

توضيح: اين مَثَل خطاب به كسانى گفته مى‏شود كه ناخوانده در كارى دخالت مى‏كنند و يا ناخوانده و ناخواسته خود را در كارى و مشكلى شريك مى‏كند و تقريبا با اين مضمون مى‏باشد كه اگر دنبال درد سر نمى‏گردى و دلت درد سر نمى‏خواهد پس دخالت نكن.

ـ اَوْ نَهْ شِلُو اِىْ كِنِهْ كِهْ ماهِى بِگِرِهْ.

آب را گل آلود مى‏كند كه ماهى بگيرد.

توضيح: مخاطب اين مَثَل كسانى هستند كه سعى مى‏كنند از فرصت استفاده كنند و از گرفتارى و غفلت ديگران بهره بردارى كنند و يا درد سر و گرفتارى براى مشغول كردن ديگران ايجاد مى‏كنند تا خود از فرصت استفاده كنند.

ـ اَگَرَ كاشْتِنْ كِشْتِنْ سَوْز نَوابى.

اگر را كاشتند، سبز نشد.

توضيح: اين مَثَل خطاب به كسانى گفته مى‏شود كه زياد «اگر، اگر» مى‏كنند و به عبارتى خوش خيال و زياد خوشبين به «اگر» مى‏باشند.

ـ اَرْ كارِ كِنِى كارِ خِتَ كُنْ.

اگر كار كنى هستى، كار خودت را انجام بده.

توضيح: اين مَثَل مطابق ضرب المثل فارسى «تو اگر طبيب بودى سر خود دوا نمودى» مى‏باشد.

ـ هَرْ كِىْ مالِشْ بِيشتَرِهْ حِرْصِشْ هم بِيشتَرِهْ.

آنان كه غنى‏ترند محتاج‏ترند.

ـ آغا وَ نوكر اِىْ گُو نُوكَرْ وَ چاكَرْ اِىْ گُو.

آقا به نوكرش دستور مى‏دهد و نوكر به زير دستش دستور مى‏دهد.

توضيح: اين مثل خطاب به كسانى است كه سعى مى‏كنند كه مسئوليت را به گردن ديگرى اندازد.

ـ اِقبالْ كِهْ بِخُو سِهْ پالُودِه دِنْدُونْ اِىْ شكَنِهْ.

اقبال كه بخواب رود فالوده هم دندان مى‏شكند.

توضيح: اين مَثَل زمانى گفته مى‏شود كه بگويند: انسان كم شانس هميشه گرفتارى برايش پيش مى‏آيد.

ـ آشپز كه دوتا بو ملاقَنَ سگ ايبره.

وقتى آشپز دوتا باشد ملاقه را سگ مى‏برد.

ـ آرْ بِيْز وَ قَيلونْ اِىْ گُودِ سِمَهْ دارِىْ.

الك به قليان مى‏گويد دو سوراخ دارى.

توضيح: اين مَثَل خطاب به كسانى گفته مى‏شود كه با وجود اينكه خودشان عيب‏هاى متعددى دارند، از ديگران عيبجويى مى‏كنند.

ـ اميدوارى بَهْزَ پيل نغده.

اميدوارى از پول نقد بهتر است.

ـ اَرْ بيضا نَهْ حاضِرِه نُه خَرْ حاضِرِهْ.

اگر بيضا حاضر نيست نُه خر حاضر است.

در مورد حكايتى كه اين ضرب المثل از آن گرفته شده است مى‏گويند: فردى از منطقه بيضا در استان فارس پيش يكى از دوستان خود در منطقه بويراحمد از شهامت و شجاعت خود سخن مى‏گفت از آن جمله گفته بود كه من در «بيضا» از روى نُه خر مى‏پريدم. طرف مقابل گفت: حالا اين كار را هم مى‏توانى انجام بدهى، زيرا كه اگر «بيضا» حاضر نيست نُه خر حاضر است و اين ضرب‏المثل از آن زمان تاكنون رايج شده است و خطاب به كسانى گفته مى‏شود كه «لاف در غربت» مى‏زنند.

ـ اَرْ نَخَرْدِيمْ نُونِ گَنْدُمْ دِيْيِمِ مِنْ دَسِ مَرْدُمْ.

اگر نان گندم نخورده‏ايم آن را در دست مردم ديده‏ايم.

اگر عالم نيستيم از علم ديگران تجربه كرده‏ايم.

از طرز فكر، برخورد و عمل ديگران استفاده كرده‏ايم.

ـ اَفْتَوْ دِنْدا تُنْدْتَرِهْ.

آفتاب در پايان روز شديدتر مى‏باشد.

كنايه از اين است كه هر چه زمان بگذرد ارزشها بيشتر معلوم مى‏شود و نتيجه بهترى عايد مى‏گردد.

ـ اِنْگارِىْ دَسْ وَگِليشْ نَكِرْدِنْ.

مثل اينكه (گويا) دست به گلويش ننهاده‏اند.

توضيح: اين مثل خطاب به كسى گفته مى‏شود كه: «همه حرف را مى‏زند».

ـ مالْتَ بِپا هُمْساتَ دُزْ نَكُنْ.

مواظب مالت باش همسايه‏ات را دزد نكن.

ـ قافله زَدَهْ كِشِكْ نداره.

كاروان (قافله) غارت شده نگهبان لازم ندارد.

ـ ريش همسايَتَ كه تراشتن اين خُتَ تركن.

ريش همسايه‏ات را كه تراشيدند براى تراشيدن ريش خودت آماده باش.

آتش كه شعله ور شد تر و خشك با هم مى‏سوزند.

ـ دُزْ اِيْگُوْ يا خُوا صَحابْ مالْ هَمْ اِىْ گُوْيا خُوا.

دزد مى‏گويد يا خدا، صاحب مال هم مى‏گويد يا خدا.

ـ دِيْرْ بُو دُوسْ بُوْ.

دور باش دوست باش.

ـ خَسِيْتْ دُوْسِتْ دارِهْ.

مادر زنت دوستت دارد.

وقتى كسى به موقع جايى برود خصوصا موقع غذا خوردن اين اصطلاح را بكار مى‏برند.

 

 

به نقل از ویکی اطلس فرهنگی ایران


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ شنبه نهم دی 1391 ] [ 19:42 ] [ فرزاد ]
 

 

نهضت مشروطه در استان کهگیلویه و بویراحمد

1ـ نهضت مشروطه

با قتل ناصرالدين شاه وليعهد 45 ساله وى مظفرالدين به سلطنت رسيد. دوران حكومت يازده ساله وى دوران رشد اوليه مشروطيت در ايران بود. انقلاب مشروطه با واقعه به چوب بستن تجار تهران توسط عين الدوله حاكم تهران، به خاطر گران كردن ارزاق مردم به ويژه قند، شروع شد و با مهاجرت كبرى به اوج رسيد.

در مهاجرت كبرى (تير 1324 ه .ق) حدود 3000 نفر از تهران خارج شدند. با ادامه اعتراضات مردم، مظفرالدين شاه فرمان مشروطيت را در سال 1324 ه .ق (1285 ه .ش ـ 1906 م) صادر نمود. آنگاه عين الدوله را عزل و نصرالله خان مشيرالدوله جانشينش وى شد. سپس انتخابات انجام گرفت و اولين قانون اساسى تدوين گرديد.

بر طبق نظامنامه انتخاباتى تعداد نمايندگان هر منطقه به تعيين وزارت داخله واگذار شد.

پس از مرگ مظفرالدين شاه در سال 1324 ه .ق، فرزندش محمدعلى شاه به سلطنت رسيد. پس از مدت كوتاهى رابطه او و مشروطه خواهان به خصومت گرائيد و محمدعلى شاه موفق شد مجلس اول را به دست نيروهاى قزاق منحل كند و بساط مشروطه را برچيند.

حدود يكسال محمدعلى شاه بدين گونه سلطنت كرد تا اينكه مشروطه خواهان از شمال كشور و اصفهان به تهران هجوم آوردند و پس از تصرف تهران، محمدعلى شاه را از سلطنت خلع كردند و احمد ميرزا فرزند دوازده ساله‏اش را به سلطنت نشاندند.

ايل بختيارى به رهبرى صمصام السلطنه و سردار اسعد، در مقام يكى از فاتحان تهران، از اين به بعد نه تنها در جنوب كشور به قدرت مهم سياسى مبدل شدند بلكه در عرصه سياست مملكتى نيز مؤثر بودند.

ايل بختيارى با حضور در عرصه سياست كشور، حلقه قدرت خود را كامل كرد و اهميت سياسيش بيش از پيش افزايش يافت. از سوى ديگر بختيارى‏ها با مشاركت در قرارداد جاده لينچ و قرارداد نفت، منابع خود را با دولت مركزى و دولت بريتانيا پيوند داد و براى بريتانيا اهميت خاصى يافتند.

در اين دوران، ايلات كهگيلويه درگير جنگ‏هاى داخلى بودند و در نهضت مشروطيت نقشى نداشتند و در حالى كه ناآرامى و اغتشاش همه جا را فرا گرفته بود، خوانين بويراحمد و بهمئى از پرداخت ماليات سرپيچى مى‏كردند. در چنين شرايطى عشاير كهگيلويه و بويراحمد امنيت منطقه نفتى جنوب و به ويژه جاده تجارى لينچ را به طور جدى در معرض مخاطره قرار دادند و بدين گونه منافع دولت استعمارگر انگليس را در جنوب ايران به خطر انداختند.

كهگيلويه در اين تاريخ جزو قلمرو حكومت فارس بود. حكام فارس با حمايتى كه دولت انگليس از آنها مى‏كرد، قادر به سركوب ايلات كهگيلويه نبودند و خوانين بختيارى هم از تعقيب آنها در حوزه حكومتى فارس ناتوان بودند.

بدين منظور خوانين بختيارى براى رفع اين مشكل به سفارت انگليس در تهران متوسل شدند و پيشنهاد كردند كه يا اجازه تعقيب آنها داده شود و يا دولت مركزى اعاده نظم و امنيت منطقه كهگيلويه را به عهده خوانين بختيارى واگذار كند.

خوانين بختيارى در سالهاى آخر دوره كلانترى كريم خان بويراحمدى كه مقارن با وقوع انقلاب مشروطيت بود، مصرّانه براى در اختيار گرفتن حكومت كهگيلويه مى‏كوشيدند. اما در فاصله سالهاى 1324 تا 1327 ه .ق كشور ايران و رجال سياسى آن و همچنين دولت انگليس و خوانين بختيارى درگير مسائل مربوط به انقلاب مشروطيت بودند و اين امر مسئله واگذارى حكومت كهگيلويه را به بختيارى‏ها تحت الشعاع قرار داد و اين امر انجام نگرفت ولى از 1327 به بعد با توجه به پيروزى مجدد مشروطيت و ثبات نسبى دولت مركزى و نقش بختيارى‏ها در اين امور، حكومت اين منطقه به آنها واگذار شد و تا سال 1340 ه .ق حكمرانى منطقه در اختيار آنان بود.

 

جنگ جهانی اول در استان کهگیلویه و بویراحمد

 

 

بعد از سپردن حكومت اين منطقه به خوانين بختيارى، سركوبى ايلات به عنوان اشرار آغاز شد. در فاصله سالهاى 1332 تا 1336 ه .ق، مقارن با جنگ بين الملل اول، حكام بختيارى كه مأمور اجراى سياست متفقين و دولت انگليس در منطقه بودند ايلات و كلانتران مخالف را سركوب مى‏كردند. از سوى ديگر با اخذ ماليات به دستور حكام دولتى مردم قحطى زده را تحت فشار قرار مى‏دادند. بنابراين، شورش و قيام در برابر اين اعمال و فشارهاى غير عادلانه، اجتناب ناپذير مى‏نمود، در نتيجه سركوبى ايلات كهگيلويه و بويراحمد در دستور كار دولت مركزى و حكام بختيارى قرار گرفت.

حكام بختيارى براى تسهيل سلطه خود و اخاذى هر چه بيشتر، از ايجاد و يا تشديد تفرقه در ميان ايلات دريغ نداشتند. اين وضع تا سال 1340 ه .ق (1300 ه .ش) ادامه داشت. بعد از كودتاى انگليسى سوم اسفند 1299 ه .ش و برنامه‏هايى كه دولت استعمارگر انگليس براى آينده ايران در نظر داشت، سياستش را در قبال ايلات و عشاير كشور از جمله ايل بختيارى تغيير داد.

در نتيجه حكومت بختيارى‏ها بر كهگيلويه پشتوانه سياسى خود را از دست داد و دولت مركزى در مورد ضرورت ادامه حكومت بختيارى‏ها بر كهگيلويه و بويراحمد به تأمل و بررسى پرداخت.

سران ايل بختيارى در تلاش بودند كه خود را با شرايط پس از كودتا تطبيق بدهند و حكومت كهگيلويه را دوباره در دست بگيرند. بدين منظور به سفارت انگليس متوسل شدند. همچنين سعى مى‏كردند سران ايلات كهگيلويه و بويراحمد را با تهديد و يا تطميع وادار كنند تا تلگراف‏هايى مبنى بر تقاضاى حكومت بختيارى براى دولت مركزى ارسال دارند.

در همين ايام كه بختيارى‏ها هم از طريق سفارت انگليس و هم از طريق متنفذان محلى در تلاش بودند تا حكومت كهگيلويه را به دست بياورند، گروه‏هاى گوناگون مردم با ارسال نامه‏ها و تلگراف‏هاى متعدد براى مقامهاى مسئول كشور به تشريح مظالم بختيارى‏ها مى‏پرداختند و انزجار خود را از آنان اعلام مى‏كردند.

سرانجام رئيس الوزرا (سيد ضياء) به صراحت مخالفت خود را با حكومت بختيارى‏ها اعلام كرد.

بعد از خلع بختيارى‏ها، على ضياء السلطان لشكرى در مقام نخستين حاكم دولتى از مركز تعيين و به حكومت كهگيلويه و بويراحمد منصوب شد و رئيس‏الوزرا در 23 آبان 1301 ه .ش طى نامه‏اى او را به نصير الملك كفيل ايالت فارس معرفى و كمال مساعدت و تقويت او را توصيه نمود.

وى پس از ورود به بهبهان، حاكم نشين كهگيلويه، سران ايلات كهگيلويه را دعوت و با آنها با ملايمت رفتار كرد و از مركز براى آنها تقاضاى خلعت كرد.

به تدريج ضياء السلطان به تثبيت موقعيت خود در اين منطقه پرداخت. با استقرار اردوى دولتى در منطقه تسوج و سركشى به مناطق مختلف پرداخت توانست امنيت را در منطقه برقرار كند پس از رياست وزرايى رضاخان، ضياء السلطان استعفا داد و از آبان 1302 ه .ش سرگرد ناصر قلى صدرى حاكم نظامى كهگيلويه و بويراحمد شد.

سرگرد صدرى تا اوايل سال 1303 ه .ش در اين سمت باقى بود، اما از اوايل سال 1303 ه .ش سرگرد امان الله نصرت حاكم نظامى منطقه گرديد.

در دوره حكومت وى رضاخان در مقام رئيس الوزرا و به منظور هموار ساختن راه براى تحقق اهداف آتى خود و دولت انگليس، مصمم به سركوبى و حذف شيخ خزعل مهره ديگر انگليس شد، زيرا در اين مقطع تاريخى با وجود رضاخان، شيخ خزعل اهميت سابق خود را براى دولت انگليس از دست داده و از نظر سياسى، حذف او ضرورت يافته بود.

3ـ نقش ايلات كهگيلويه و بويراحمد در برخورد ميان رضاخان و شيخ خزعل

دولت انگليس كه در مقام ابرقدرت آن روز در پى دستيابى به منافع استعمارى خود در منطقه آسيا و خاورميانه و ايران بود، بدين نتيجه رسيد كه به عمر سلسله قاجاريه پايان دهد و زمام امور كشور ايران را در اختيار رضاخان بگذارد.

براى تحقق اين هدف، اقدامات گوناگونى انجام داد. يكى از اين اقدامات، سركوبى شيخ خزعل در خوزستان بود. شيخ خزعل خود يكى از مهره‏هاى شناخته شده و از خدمت‏گزاران مشهور انگليس بود، اما به دليل اهميت بيشتر رضاخان براى دولت انگليس، فدا كردن وى ضرورى مى‏نمود زيرا با سركوبى او اهداف بزرگتر انگليس در ايران تحقق مى‏يافت.

شيخ خزعل كه پى برده بود رضاخان در پى فرصت براى حمله است، در مهرماه 1303 ه .ش تشكيلاتى به نام «كميته قيام سعادت» براى مبارزه با رضاخان به وجود آورد.

رضاخان نيز در 13 آبان 1303 ه .ش براى سركوب قيام سعادت عازم خوزستان شد. ولى رضاخان هنوز در شيراز بود كه تلگراف ندامت و تسليم شيخ خزعل را دريافت نمود. با وجود اين، وى وارد خوزستان شد و قيام ساختگى شيخ خزعل را سركوب كرد.

اما ناگفته نماند كه تنها جايى كه در اين ماجرا تا حدودى حالت جدى به خود گرفت، منطقه كهگيلويه و اطراف بهبهان بود.

آرايش سياسى ايلات كهگيلويه در ماجراى به اصطلاح مبارزه ميان رضاخان و كميته قيام سعادت در سال 1303 ه .ش، قابل تأمل است.

كليه ايلات كهگيلويه اعم از بويراحمد (سردسير و گرمسير)، طيبى (سردسير و گرمسير)، بابويى، دشمن زيارى، چرام و بهمئى سردسير در اين ماجرا از رضاخان حمايت كردند و تنها ايل بهمئى گرمسير به رهبرى حسين خان از بختيارى‏ها و كميته قيام سعادت حمايت كرد.

مشهورترين سران ايلات كهگيلويه و بويراحمد كه از قواى دولتى حمايت كردند عبارت بودند از: شكر الله خان كلانتر بويراحمد سردسير سفلى، سرتيپ خان كلانتر بويراحمد سردسير عليا، سرتيپ خان ضرغام عشاير كلانتر ايل طيبى گرمسير، مهديقلى خان و امام قلى خان از طرف كلانتران ايل دشمن زيارى، حسين قلى خان كلانتر چرام و اسد الله خان كلانتر ايل بابويى.

نيروهاى بويراحمدى و دشمن زيارى در جبهه زيدون و ده ملا و هنديجان به مقابله با نيروهاى بختيارى رفتند و نيروهاى طيبى گرمسير و سردسير در جبهه تشان و كيكاوس با نيروهاى حسين خان به نبرد پرداختند.

نيروهاى ايل طيبى به فرماندهى آقا خان برادر سرتيپ خان ضرغام عشاير و اسد پسر آقا خان، داراب پسر عليمردان خان طيبى سردسيرى و احمد مجيدى كرايى يكى از كدخدايان متنفذ و معتبر ايل طيبى مى‏جنگيدند و نيروهاى نظامى نيز تحت فرماندهى سلطان ابراهيم خان ذو الرياستين بودند.

در اين نبرد، نيروهاى حسين خان كه به حمايت از بختيارى و كميته سعادت برخاسته بودند موفق شدند ضربه‏اى اساسى به نيروهاى مشترك دولتى و بومى وارد آورند و آنان را وادار به عقب نشينى نمايند.

پس از اين شكست، مسئولان دولتى ناگزير شدند از پادگان نظامى بهبهان چند عراده توپ درخواست كنند و به تجهيز و افزايش قواى خود بپردازند.

بعد از اين آرايش نظامى بار ديگر به مقر نيروهاى حسين خان يورش برده و با آتش توپخانه، قلعه را ويران كردند و در نهايت بهمئى‏ها مجبور به عقب نشينى شدند.

حسين خان در قلعه كوهستانى نادر مستقر شد و در آنجا موضع گرفت. او در اين شرايط حاضر به سازش شد. بدين گونه قواى مهاجم موفق به سرنگونى حسين خان شدند و بدون كسب نتيجه مطلوب، جنگ را خاتمه دادند و منطقه را ترك كردند.

در نتيجه اين همكارى القاب ضرغام الدوله به شكر الله خان و هژير الدوله به سرتيپ خان داده شد هر چند بعدها آنها به مخالفين پيوستند.

 

 

دوره پهلوی اول در استان کهگیلویه و بویراحمد

 

 

كشمكش بين حكومت‏هاى مركزى و عشاير كه در تمامى اعصار گذشته پيده جدال و كشمكش را فراهم نموده بود، حاكى از ظلم و ستمى است كه حكومت‏هاى وقت نسبت به اين سلحشوران روا مى‏داشتند و براى به اطاعت درآوردن آنها از هيچ كوششى خوددارى نمى‏كردند.

حكومت پهلوى بنا به عللى از جمله داشتن خوى نظامى گرى و مردمى نبودن و عدم برداشت صحيح از مسأله جامعه عشيرتى در اغلب نقاط كشور خصمانه با ايلات و عشاير برخورد مى‏نمود كه مى‏توان اهم آنرا سركوب شاهسونهاى آذربايجان در سال 1302، لرستان سالهاى 1302ـ1303، شيخ خزعل 1303، شورش تركمنها سال 1302، سركوب طوايف بلوچستان 1307 و بالاخره سركوب شورش عشاير جنوب در فاصله سالهاى 1307 را نام برد.

جنگ دو رگ مدو و تامرادى از سهمگين‏ترين جنگهاى رضاشاه با عشاير منطقه در بين سالهاى 1307ـ1309 بود كه باعث اضمحلال قدرت عشاير و استقرار نيروهاى نظامى در منطقه تا خلع سلاح و تخته قاپو كردن آنها انجاميد كه بدان مى‏پردازيم:

جنگ دو رگ مدو

در سال 1300 ه .ش يعنى يك سال بعد از كودتا، مردم ممسنى بر عليه مالكيت حاج معين‏التجار بوشهرى قيام مى‏كنند و نمايندگان وى را با خفت از منطقه ممسنى مى‏رانند، حاج معين‏التجار كه خود يكى از بازرگانان عمده ايران و نماينده مجلس مشروطه در دوره اول بود، در زمان رضا شاه يكى از طرفداران سرسخت آن رژيم محسوب مى‏شد و بهمين دليل قواى دولتى را تحريك و به منطقه گسيل داشت.

خوانين منطقه نيز كه خود را صاحب اين سرزمين مى‏دانستند، آتش ستيز را هر چه بيشتر شعله‏ور مى‏ساختند تا از اين آب گل آلود، حاصل دسترنج زارعين و دامپروران را از كف حاج معين‏التجار خارج و خود صاحب آن گردند. اين مسئله مقدمه شورش در سال 1300 و 1307 گرديد.

امامقلى خان، فئودال معروف منطقه رستم طى تماس‏هايى پى در پى با خوانين بويراحمد و كلانتران و كدخدايان منطقه ممسنى (بكش، جاويد، دشمن زيارى، فهليان) پرچم‏دار اين شورش مى‏شود. رضا شاه كه از جريان اطلاع حاصل مى‏كند، بدون فوت وقت لشگركسى به منطقه را آغاز مى‏كند.

امامقلى خان در برابر تعرض قواى دولتى مقاومت چندانى نشان نداد و بتدريج كوشك [كوشكك] و تل اسپيد را تخليه كرد و به سمت نوكك عقب نشينى كرد و از ديگر طوايف و خوانين منطقه تقاضاى كمك كرد. با پيوستن سرتيپ خان به اين عده، تفنگچيان بويراحمدى نيز دستشان باز شد و نيروهاى عشايرى قدرت بيشترى يافتند.

بالاخره، نيروهاى دولتى دست به حمله زدند، اما در ارتفاعات «دو رگ مدو» پس از برجاى گذاشتن تلفات فراوان وادار به عقب نشينى شدند و ياور حسين قلى خان در اين حمله كشته شد. پس از اين شكست سهمگين باقى مانده نيروهاى دولتى به تل اسپيد و بعد فهليان، مركز اردو عقب نشينى كردند.

پس از جنگ دورگ مدو، امام قلى خان با وساطت جعفر قلى خان سردار اسعد بختيارى و سردار فاتح بختيارى تسليم بلاشرط گرديد و بويراحمدى‏ها به تنهايى در مقابل دولت مركزى قرار گرفتند.

جنگ تامرادى

در سال 1309 ه .ش امير لشكر شيبانى كه از افسران تحصيل كرده و دوره ديده و مطلع بر جنگهاى چريكى بود پس از سركوب ديگر نقاط ناآرام فارس تمام قواى موجود را براى قلع و قمع عشاير بويراحمد و ممسنى بسيج كرد وى با نقشه‏اى ماهرانه از دو محور گرمسير و سردسير، يكى از طريق باشت و نوگك و ديگر از خطه اردكان به ياسوج، بويراحمد را مورد حمله قرار داد.

در محور گرمسيرى، فوج گارد ناصرى و يك گردان نظامى به فرماندهى سرتيپ على محمد خان بهزادى و عده‏اى چريك بويراحمد گرمسيرى تحت فرمان مظفر خان آروئى قلعه باشت را كه تا آن زمان در تصرف بويراحمدى‏ها بود تصرف و به سوى نوگك پيشروى كردند و در آن حوالى متمركز شدند.

در محور سردسيرى حدود دوازده هزار سرباز (يك لشكر) تحت فرماندهى امير لشكر شيبانى با عده‏اى چريك قشقايى به سركردگى ناصر خان پسر صولت الدوله قشقايى و كوهمره‏اى و ايلات عرب خمسه كه سپاه نظامى را همراهى مى‏كردند پيش مى‏رفتند.

با اين تجهيزات و نفرات قواى نظامى از طريق گردنه شول و سنگر به سوى شهر اردكان (سپيدان) رفتند تا از طريق راه‏هاى كوهستانى آن منطقه به منطقه بويراحمد وارد شوند.

بويراحمدى‏ها با كسب خبر از حركت قواى نظامى، كليه امكانات چريكى خود را بسيج كردند و ضمن آمادگى عده‏اى از چريك‏هاى زبردست و آشنا به رزم‏هاى شبانه، به سركردگى قائد لهراسب براى پيشگيرى از حركت قواى دولتى به منطقه بويراحمد، به اردكان رفتند.

قواى دولتى مدت دو روز در خارج شهر اردكان و در گردنه‏هاى سينه بزى اقامت نمود و در خلال اين مدت به استراحت پرداخت.

عده‏اى از محترمين و روحانيون شهر اردكان از جمله ميرزا ابوالحسن خان امام جمعه و سيد محمد على معين الاسلام و سيد عطاء الله انوار نزد امير لشكر شيبانى رفته و به منظور جلوگيرى از خونريزى تقاضاى صلح با بويراحمدى‏ها كردند، ولى ظاهرا نه عشاير دل به اين وساطت دادند و نه مقامات، لذا تلاش آنها به جايى نرسيد.

بويراحمدى‏ها كه در ارتفاعات مشرف بر اردو موضع گرفته بودند با آمادگى و تجهيز كامل رزمى مقارن نيمه شب 26 تير ماه، شبيخون را آغاز كردند و تمام مواضع و چادرهاى نظاميان را به تير بستند، به طورى كه حدود بيست نظامى و يك افسر كشته شدند.

با اين وضع تغيير چندانى در روحيه فرماندهان نظامى روى نداد و آنها به طرف بويراحمدى‏ها حركت كردند. بويراحمدى‏ها با تصرف ارتفاعات و مكان‏هاى جنگى قواى دولتى را زير فشار حملات مكرر قرار دادند، در نتيجه اين حملات چندين سرباز و درجه‏دار كشته شدند. اين حمله نيز نتوانست مانع حركت قواى نظامى به طرف بويراحمد شود.

فرماندهان نظامى با كسب خبر از آمدن قواى شكر الله خان بويراحمدى از مناطق سردسير و گرمسير براى كمك به قواى سرتيپ خان و استقرار آنها در منطقه سپيدار و بابكان، طبق نظر سرلشكر شيبانى منطقه ياسوج و دشت ريم را ترك و به سوى تنگ تامرادى و ارتفاعات آن حركت كردند تا در آنجا با قواى چريكى بويراحمدى‏ها درگير شوند.

بويراحمدى‏ها كه از نظاميان بهتر به جنگهاى چريكى و نيز موقعيتهاى جغرافيايى منطقه آشنا بودند، با يك نيرنگ جنگى به سوى ارتفاعات تنگ تامرادى عقب نشستند و نظاميان به گمان اينكه بويراحمدى‏ها در حال فرار و عقب نشينى مى‏باشند به تعقيب آنان پرداختند.

ستونى از نظاميان به فرماندهى سرهنگ معينى به منظور دستيابى به ارتفاعات مهم جنگى تنگ تامرادى با افراد هنگ نادرى به طرف بخشى از آنجا حركت مى‏كند و عده‏اى نظامى كه از هنگهاى رضاپور و گردان پهلوى و غيره بودند از جناحين آنجا و عده‏اى كه شامل گروهانهاى مخابرات و مهندسى بود به سوى تنگ سرازير مى‏شوند.

در اين احوال بويراحمدى‏ها كه در ارتفاعات تمامى نقل و انتقالات اف راد نظامى را زير نظر داشتند، با نزديك شدن ستونهاى منظم نظامى آنها را زير باران گلوله گرفتند.

در اين روز كه روز اول نبرد خونين تنگ تامرادى بود جنگ شديدى روى داد و عده‏اى از نظاميان كشته و مجروح شدند و سرگرد محمد افشار فرمانده گردان فوج نظامى رضاپور مجروح گرديد و بعد از چندى درگذشت.

روز بعد جنگ با شدت بيشترى ادامه يافت و گروهانى كه تحت فرماندهى سرهنگ زنديه بود متلاشى و نابود شد.

بويراحمدى‏ها كه در اين جنگ با ضربات سنگين توپخانه و مسلسلهاى سبك و سنگين نظاميان روبرو بودند محتاطانه جنگ مى‏كردند و با ضربات دقيق خود ستونهاى نظامى را كه از جناحهاى مختلف حمله مى‏نمودند از پاى در مى‏آوردند و آنان را مجبور به عقب نشينى مى‏كردند.

شيبانى كه در اين جنگ غافلگير شده بود با تهران تماس حاصل كرد و مرتب گزارش نظامى و عمليات انجام شده را به آگاهى رضا شاه و فرماندهان عالى مى‏رسانيد و جواب مقاومت تا پيروزى را دريافت مى‏كرد.

بويراحمدى‏ها با تصرف و كشتار افراد گروهان مهندسى و مخابراتى ارتباط قواى نظامى را با تهران قطع كردند و موجبات ترس و دلهره رضا شاه و افسران عالى رتبه او را فراهم آوردند. افراد نظامى كه غالبا دسته دسته كشته و مجروح مى‏شدند در اثر شدت تشنگى و ضربات سنگين بويراحمدى‏ها كه ركن جنگى آنها قايد لهراسب بود به ستوه درآمده و گروه گروه تسليم مى‏شدند.

حسين مكى در كتاب تاريخ بيست ساله چنين آورده است: «در مركز در تمام طول مدت عمليات رضاشاه شخصا بيدار و نگران بودند. حتى در شبى كه ارتباط به علت تير خوردن تلگرافچى و نقص دستگاه بى سيم قطع شد رضا تا صبح راه رفتند و سيگار كشيدند و صبح روز بعد قصد حركت به منطقه عمليات را داشتند كه دوباره بى سيم تعمير و ارتباط برقرار گرديد و شيبانى چنين گفت: قشون ما به جايى رسيده كه پاى قشون نادر هم به آنجا نرسيده است».

با برقرارى تماس مجدد و تعمير بى‏سيم‏ها، از شيراز درخواست بمباران منطقه جنگى شد. بلافاصله چند هواپيماى شكارى وارد ميدان كارزار شد و با شناسايى محل، بويراحمدى‏ها را به رگبار مسلسل بستند.

بويراحمدى‏ها چون به تمام موارد جنگى از جمله حمله هواپيماها را پيش بينى كرده بودند، با استتار خود در زير درختان مانع از شناسايى هواپيماها شده و از ضربات تيرهاى آنها در امان ماندند و تلفات مهمى به آنها وارد نشد. دولت پس از شكست نيروهاى خود در جنگ چهار روزه تنگ تامرادى، راه مسالمت در پيش گرفت.

جعفر قلى خان، سردار اسعد بختيارى، كه آن زمان وزير جنگ بود به منظور حل قضيه و پايان غائله به منطقه بويراحمد فرستاده شد. در اين سفر كه چهار صد سوار نظامى و چريك بختيارى سردار اسعد را همراهى مى‏كرد، قشون بختيارى طى سه روز به كهگيلويه وارد شدند و در مرز ممسنى (منطقه امير ايوب) مستقر گرديد.

با استقرار اردوى دولتى، امام قلى خان از قلعه نوگك و سرلشگر شيبانى از ساخلوى نظامى فهليان و شكر الله خان و سرتيپ خان از بويراحمد احضار گرديدند.

در اين جلسه كه سرلشكر شيبانى حضور داشت موافقت شد خوانين ممسنى و بويراحمد به طور موقت تا پايان غائله و برقرار شدن امنيت در تهران اقامت داشته باشند و پس از آنكه امنيت برقرار شد به محل باز گردند. شكر الله خان و امام قلى خان به اتفاق سردار اسعد به تهران حركت كردند و غائله بويراحمد به طور نسبى پايان يافت.

پس از خاتمه جنگ تامرادى سرهنگ جهانبانى به عنوان اولين حاكم نظامى در تل خسرو مستقر گرديد. فشار و سركوبى بى رحمانه مردم ايلات كوه گيلويه و بويراحمد (در جهت خلع سلاح) آغاز شد.

جهانبانى بلافاصله بعد از استقرار در تل خسرو، مبادرت به كشتار مردم نمود و عده‏اى زيادى را اعدام نمود وى در سال 1311 در ميدان تير تل خسرو ضمن سخنرانى به حاضران گفت: «اميدوارم اين آخرين اعدام باشد و مردم فكر نكنند كه من در بهبهان و تل خسرو هستم و از چگونگى اعمال آنها بى خبرم بايد بدانيد كه من در خواب و بيدارى، همه وقت در روح و جسم و قلب شما هستم و همه چيز را به موقع خواهم فهميد».

سرهنگ جهانبانى از سياست كشتار و تطميع هر دو استفاده مى‏كرد، اگر مردم عادى و فقير را از بابت اتهام سرقت يك گوسفند اعدام مى‏كرد به بعضى از سران ايل بذل و بخشش‏هاى فراوانى مى‏نمود. و از سال 1311 حكام نظامى تأكيد و تهديد كردند كه از تلفظ كلمه خان چه به صورت پسوند و چه پيشوند اسامى افراد خوددارى شود.

ميان سالهاى 1310 تا 1315 ه .ش كه دولت تدريجا حاكميت بر منطقه بويراحمد را پيدا كرد، هر روز عده‏اى به اتهام راهزنى و سرقت و با شركت در جنگهاى تامرادى و دو رگ مدين زندانى يا اعدام مى‏شدند و در اوايل سال 1313 شكر الله خان و سرتيپ خان از خوانين بويراحمد كه به حال تبعيد در تهران بودند به اتهام توطئه ترور شاه اعدام شدند.

در طول اين مدت بويراحمد دستخوش تحولات گوناگون و پى در پى شد. سرهنگ جهانبانى كه به دستور رضا شاه در تل خسرو اقامت داشت براى جلوگيرى از شورش عمومى و قيام وسيع مردم بويراحمد دست به آبادانى و عمران زد و ساخت و سازهاى زير بنايى را در بسيارى از نقاط انجام داد. جهان آباد، منصور آباد، امير آباد، دولت آباد، دشتروم، تل خسرو و شهرك‏ها و روستاهايى بودند كه به وسيله او در منطقه بويراحمد بنا نهاده شدند.

نبرد ايل بهمئى با قواى دولتى

در شرايطى كه ايل بويراحمد تحت فشار حكومت پهلوى از مقاومت عمومى باز ايستاده بود در سال 1316 ه .ش در بخش ديگرى از منطقه كهگيلويه يعنى در ايل بهمئى شعله مقاومت و مبارزه با سياستهاى رضا شاه بر افروخته شد.

ايل بهمئى همواره منتظر فرصت براى قيام بر ضد دولت رضا شاه و دولت نيز همواره در صدد تدبير و چاره انديشى براى سركوبى اين ايل بود. دولت مركزى به دليل اينكه ايل بهمئى را خطرى بالقوه مى‏ديد كه در صورت فرصت يافتن براى دست زدن به عمليات هماهنگ با بويراحمد بر ضد دولت، مى‏تواند بحرانى جدى به وجود بياورد، در صدد از بين بردن حسين خان رئيس ايل برآمد، زيرا حسين خان با توجه به سابقه مبارزه‏اش با حكومت پهلوى، همواره عاملى تهديد كننده تلقى مى‏شد.

در راستاى نيل به اين هدف، دولت يكى از عمال خود به نام نايب شمس الله خان را مأمور كرد تا با حسين خان طرح دوستى بريزد و خود را به او نزديك كند و در فرصتى مناسب حسين خان را به قتل برساند.

اين حيله مؤثر واقع شد و حسين خان به دست نايب به قتل رسيد. پس از حسين خان فرزندش محمد على خان خليلى اداره ايل را بر عهده گرفت.

محمد على خان نيز در صدد ادامه راه پدر و مبارزه با دولت رضا شاه بود كه در سال 1313 ه .ش دستگير و به تهران تبعيد گرديد. در غياب محمد على خان برادر كوچكش، غلامحسين خان، زمام امور بهمئى گرمسير را به عهده داشت. سركوبى ايل بهمئى به دستگيرى و تبعيد محمد على خان خليلى محدود نگرديد.

در همين سال سرهنگ قادر پناه حاكم نظامى كهگيلويه شخصا به مناطق مختلف كهگيلويه سركشى نموده و ضمن استقرار در لنده مركز بخش ثلاث، اقدام به احضار خوانين طيبى، دشمن زيارى و بهمئى كرد.

خدا كرم خان كه از اوايل سلطنت رضا شاه و در زمان حيات پدر خود (سرهنگ خان) زمام امور بهمئى علاء الدينى را به دست گرفته بود، منتظر فرصت براى مبارزه با دولت بود.

در سال 1313 ه .ش خدا كرم خان يكى از كسانى بود كه سرهنگ قادر پناه او را به لنده احضار كرد كه بعد از حضور آنها را زندانى كرد. دولت مركزى با دستگيرى و تبعيد محمد على خان و زندانى كردن خدا كرم خان به طور موقت توانست مانع قيام ايل بهمئى شود. در دورانى كه خدا كرم خان در زندان بود، قادر پناه از حكومت كهگيلويه بركنار و سرهنگ زنده دل جانشين او شد. در دوره حكومت زنده دل (1314 ه .ش) خدا كرم خان موفق شد از زندان فرار كند و به ميان ايل خود برود و زمام امور بهمئى علاء الدينى را به دست بگيرد.

در سال 1315 سرهنگ زنده دل از حكومت كهگيلويه عزل و سرهنگ عبدالحسين ثقفى به جاى وى منصوب شد. ثقفى مأموريت داشت كه به هر صورت خدا كرم خان را تسليم كند. او با ارسال چند نامه و اعزام چند فرستاده، خدا كرم خان را تهديد و دعوت به تسليم كرد، ولى نتيجه‏اى نگرفت در نتيجه آماده سركوبى اين ايل شد.

در اوايل خرداد 1316 ه .ش نيروهاى دولتى به سوى قلعه علاء، مقر خدا كرم خان هجوم مى‏برند. خان بهمئى قلعه علاء را براى مقاومت مناسب نديد و نيروهاى خود را در كوه‏هاى اطراف قلعه مستقر كرد.

سرهنگ ثقفى در قلعه علاء مستقر شده بود و سروان مختار بخشدار نظامى ثلاث مأموريت يافته بود كه در نواحى «شون بچه» و «سرله» و ساير مناطق اطراف آن به اعمال سياست تخته قاپو مبادرت ورزد.

كاظم خان برادر خدا كرم خان طبق نقشه قبلى با مختارى همكارى مى‏كرد. خدا كرم خان با كمك كاظم خان نقشه عمليات را طراحى كرد.

نيروهاى بهمئى با تظاهر به كمك در امر تخته قاپو، گروه گروه به نزديكى اردو آمدند. از آن طرف كاظم خان در فرصتى مناسب مختارى را به قتل رساند و خدا كرم خان و نيروهايش كه در كمين نشسته بودند به اردوگاه حمله كردند و تقريبا همه نيروهاى نظامى را خلع سلاح و يا به قتل رساندند.

در جريان عمليات، بى‏سيم نظاميان به دست نيروهاى بهمئى افتاد و بدين ترتيب ارتباط سرهنگ ثقفى با واحد ستون مختار قطع گرديد. خدا كرم خان پس از اين پيروزى فرصت را مغتنم شمرد و كاظم خان را مأمور كرد تا با استفاده از آشنائى‏اش با ثقفى وارد اردوگاه او شود و او را به قتل برساند كه اين مأموريت نيز با موفقيت انجام شد و متعاقب اين موضوع، حمله خدا كرم خان به ستون تحت فرماندهى سرهنگ ثقفى مقتول، شروع شد.

نبرد ميان طرفين حدود سه شبانه روز ادامه داشت و سنگرهاى نظاميان يكى پس از ديگرى به تصرف نيروهاى بهمئى درآمد. سرانجام نيروهاى دولتى شكست خوردند و تعداد بسيارى از آنها به قتل رسيدند و بقيه فرار كردند. خدا كرم خان و نيروهايش مجددا به قلعه علاء و مناطق اطراف آن تسلط يافتند. پس از شكست قواى دولتى يك ستون نظامى به فرماندهى سرهنگ مختارى عازم منطقه بهمئى شد.

علاوه بر قشون اعزامى از خوزستان، قشون ديگرى به فرماندهى سرهنگ على زره پوش كه در تل خسروى مستقر بود، عازم منطقه بهمئى شد.

سرهنگ زره پوش علاوه بر نيروهاى نظامى، تعداد زيادى از نيروهاى بومى منطقه بويراحمد را نيز براى سركوبى خدا كرم خان به همراه آورده بود.

در نتيجه برترى قواى نظامى و شدت تهاجم آنان، موجب بروز ترديد و تزلزل در نيروهاى هوادار خدا كرم خان شد و آنها را به سوى تسليم كشاند و خدا كرم خان مشروط بر گرفتن تأمين نامه مكتوب در پشت جلد كلام الله مجيد براى خود، و گرفتن برگه عفو عمومى براى كليه افراد ايل، در 17 بهمن 1316 ه .ش خود را به نيروهاى دولتى معرفى كرد. وى در راه انتقال به اهواز توسط نيروهاى دولتى از پشت سر مورد هدف گلوله قرار گرفت و كشته شد.

بعد از كشتن خدا كرم خان، تعداد زيادى از سران طوايف بهمئى علاء الدينى و بستگان خدا كرم خان كه حدود 70 نفر بودند را در محلى كه قبلاً اطراف آن را مسلسل گذارى كرده بودند، گرد آوردند و تمام آنها را به رگبار بستند.

همزمان اين قتل عام، در قلعه علاء، حدود 25 نفر از بستگان خدا كرم خان از جمله فضل الله فرزند او را در قلعه مُمبى اعدام كردند و حدود دويست نفر را هم دستگير و به اهواز فرستادند كه بيشتر آنها در زندان جان سپردند.

با سركوب كامل شورش‏ها مأموران دولتى مستقر در منطقه برخوردهاى تند و زننده‏اى به عنوان اتحاد شكل با مردم انجام مى‏دادند آنان با بريدن قباى بلند مردان و پاره كردن آن، به اندازه كت از آن باقى مى‏گذاشتند و مردم را وادار مى‏كردند كه كت و شلوار بپوشند. لباس سنتى را دور بريزند و كت بپوشند. چوخا و زناره را فراموش كنند و فرهنگ خود را از ياد ببرند. در جهت كشف حجاب، گيسو گذاشتن براى زنان ممنوع بود. لچك و چارقد به سر كردن جرم بود. چادر سر كردن خلاف قانون بود. طرح اسكان عشاير با شدت مأموران دولتى به اجرا گذاشته شد.

زنان نمى‏توانستند موى سر خود را كوتاه كنند زيرا براى آنها ننگ بود. آنان لباس سنتى شان جمالشان بود. مچ پا و سر و گردن شان را كسى نديده بود. خجالت مى‏كشيدند رفع حجاب كنند. به مردان نگاه مى‏كردند. مردان شكست خورده ناتوان و خلع سلاح شده بودند. تا زنى مأموران را مى‏ديد جيغ مى‏كشيد خود را پنهان مى‏كرد و به ديگران خبر مى‏داد و اگر نمى‏توانست مخفى شود، پيش از رسيدن مأموران لچك و چارقد از سر خود بر مى‏داشت آنها را مخفى مى‏كرد. نه تنها چادر و چارقد، كه اسب و گاو هم براى مردم كوچ رو ممنوع شده بود و مردم از ترس در فصل پاييز و بهار شبانه، اسب‏ها و گاوها را جابجا مى‏كردند و آنها را در چراگاههاى كوهستانى دور از ديد مأموران رها مى‏كردند و دورا دور مواظب بودند و آنها را از چشم ماموران دولتى مخفى مى‏كردند.

اواخر تابستان شبانه آنها را به سوى گرمسير كوچ داده و در روستاهاى گرمسيرى باز هم در كوه‏ها آنها را رها مى‏كردند. مردم دره شورى اسب‏ها و گاوها خود را نزد دوستان ده نشين خود در مناطق كوهستانى و دور افتاده، جاهايى كه پاسگاه امنيه نداشت به امانت مى‏سپردند.

 

 

دوره پهلوی دوم در استان کهگیلویه و بویراحمد

 

با پيش آمدن شهريور 1320 و بروز جنگ جهانى دوم و اشغال ايران توسط متفقين و خلع رضا شاه از سلطنت، اوضاع كشور دوباره آشفته شد و خوانين كهگيلويه و بويراحمد كه در زندان به سر مى‏برند آزاد شدند. از جمله اين خوانين عبدالله خان ضرغام پور فرزند شكر الله خان و محمد حسين طاهرى فرزند سرتيپ خان و حسنقلى خان پسر امام قلى خان رستم ممسنى و محمد على خان پسر حسين خان بهمئى كهگيلويه‏اى بوده‏اند.

هدف از آزادى سران ايلات و اعزام آنها به ولايات اين بود كه آنها با كمك ديگر رؤساى ايلات قشقايى و بختيارى حكومتى تشكيل دهند و بر عليه اشغالگران بجنگند. ولى على رغم هدف مذكور، اين خوانين با ورود به مناطق عشايرى به ايجاد بلوا و آشوب و مسلح كردن افراد ايلات و تقويت مقام خود پرداختند.

بهبهان در آن زمان مركز كهگيلويه و بويراحمد محسوب مى‏شد و با ورود خوانين، امنيت اين شهر كاملاً سلب شده بود، و هر روز به كاروان يا پست امنيه‏اى حمله مى‏شد و افراد آنها خلع سلاح، و در صورت مقاومت كشته مى‏شدند و بدين ترتيب، ايلات در صدد بدست آوردن اسلحه و مهمات بودند.

در سال 1321 ه .ش عبدالله خان داراى چنان قدرتى شده بود كه تهديدى جدى براى دولت محسوب مى‏شد. در همين سال قشونى از مردم بويراحمد را جمع آورى كرد و در اطراف شهر بهبهان متمركز نمود.

به دنبال اين اقدام، سرهنگ البرز رئيس شهربانى خوزستان و سرهنگ سهراب زاده فرمانده نظامى بهبهان با عبدالله خان ملاقات كردند. عبدالله خان موقعيت را مناسب ديد و پيشنهاداتى از جمله تأمين جانى خودش از طرف دولت، استرداد املاك و دارايى‏هايش، آزادى ساير سران بويراحمد از زندان و تعيين وى به سمت ايلخانى تمامى كهگيلويه و بويراحمد را در خواست كرد.

عبدالله خان سپس عازم منطقه آرو شد و در اينجا در راستاى گسترش قدرت خود پيمان اتحادى با مظفر خان آريايى كلانتر بويراحمد گرمسير منعقد كرد. در همين ايام خسرو خان قشقايى و اغلب خوانين ممسنى، دره شورى، كشكولى و احتمالاً تعدادى از خوانين بختيارى در منطقه چم اسپيد، گرد هم آمدند و پيمان اتحادى ميان ايلات كهگيلويه، ممسنى، قشقايى و بختيارى منعقد شد كه به پيمان «چم اسپيد» معروف گرديد.

2ـ قتل عام افسران و سربازان پادگان‏هاى سميرم و حنا

در سال 1322 پادگان نظامى حنا از توابع شهرستان سميرم و پادگان نظامى سميرم مورد حمله ايلات قشقايى و بويراحمدى قرار گرفتند.

در نتيجه اين حمله، عده كثيرى از نظاميان و عشاير كشته شدند و پادگان‏هاى نظامى خلع سلاح و مهمات آنها به غارت رفت.

درباره علل وقوع اين حادثه گفته مى‏شود، عوامل بيگانه با تحريك ناصرخان و خسرو خان قشقايى و عبدالله خان ضرغام پور اين واقعه را به وجود آورده‏اند.

به دنبال آن در تابستان سال 1322 ه .ش دولت به لشكر 19 اصفهان فرمان داد تا گروهى را براى سركوب عشاير بويراحمد و قشقايى به سميرم بفرستد. از طرف ديگر عشاير از فرصت استفاده كرده به بهانه‏ى كوچ، تمام نيروها و امكانات خود را به سميرم و ارتفاعات اطراف آن منتقل نمودند.

ستون نظامى هنگامى به سميرم رسيد كه عشاير بويراحمد و قشقايى بر ارتفاعات مشرف بر سميرم مسلط شده بودند. در اين اثنا محموله‏اى نظامى شامل چند كاميون آذوقه كه از شهر كرد به سوى سميرم در حركت بود، مورد حمله عشاير قرار گرفت و پس از تخليه آذوقه، كاميون‏ها را آتش زدند و همچنين چند نفر از درجه‏داران را به قتل رسانند.

روز هشتم تيرماه 1322 ه .ش بويراحمدى‏ها و قشقايى‏ها با سلاح‏هايى كه از كاميونها غارت كرده بودند به پادگان سميرم حمله نمودند و زد و خورد شديدى روى داد. على رغم مقاومت نظاميان و به دليل نرسيدن نيروهاى پشتيبانى و قتل سرهنگ شقاقى و تعداد ديگرى از فرماندهان در روز يازدهم تير 1322 ه .ش پادگان سميرم به دست اشرار افتاد. در اين جنگ حدود صد نفر از قواى دولتى، 50 نفر از مردم سميرم و 40 نفر از قشقايى‏ها و بويراحمدها به قتل رسيدند.

تمام اسلحه و مهمات پادگان به غنيمت گرفته شد و بخش بزرگى از آن نصيب بويراحمدى‏ها گرديد. در بازگشت از جنگ سميرم، قدرت نظامى ايل بويراحمد سردسير به ميزان قابل توجهى افزايش يافته بود.

محمد حسين خان طاهرى كلانتر بخش عليا پس از بازگشت از جنگ مذكور به منطقه تل خسرو و سررود مقر كلانترى خود بازگشت.

وى شرايط را براى خلع سلاح پادگان اردكان مناسب ديد و در تاريخ 16 مرداد 1322 يعنى حدود يك ماه پس از جنگ سميرم، به اتفاق پسر عمويش ناصرخان طاهرى (فرزند غلامحسين خان) و على و ولى ايزد پناه (دو برادر معروف) و حدود سيصد نفر از ساير كدخدايان و افراد مسلح بويراحمد عليا عازم اردكان گرديدند. آنها پس از خلع سلاح پادگان، سركوبى و غارت شهر اردكان را نيز در دستور كار خود قرار دادند. آنها پس از بازگشت از اردكان، روند امور سياسى ايل خود را به طور عادى ادامه داده و از تعدى به قلمرو ديگر ايلات همجوار اجتناب كردند.

اما عبدالله خان ضرغام پور كلانتر بخش سفلى تقويت بنيه نظامى ناشى از جنگ سميرم را دستمايه تحكيم قدرت سياسى و گسترش سلطه خود بر ساير ايلات منطقه و تلاش در جهت كسب مقام ايلخانى سراسر كهگيلويه قرار داد.

او فكر مى‏كرد با كسب اين مقام، همانند خوانين قشقايى و بختيارى مى‏تواند امتيازات سياسى بيشترى از دولت بگيرد و صاحب كرسى نمايندگى مجلس و مقامهايى از اين قبيل نيز بشود. از اين رو نيمه دوم سال 1322 مشحون از تلاشهاى او براى مطيع ساختن و يا حداقل هماهنگ كردن ديگر ايلات كهگيلويه است.

در اين راستا او در اوايل پاييز همين سال به منظور بركنارى حبيب الله خان و به قدرت رساندن حيات خان كه نسبت خويشاوندى با وى داشت، به ايل دشمن زيارى قشون كشى كرد. او موفق به سرنگونى حبيب الله خان نشد اما به شرط هماهنگى با بويراحمد، حاضر به ابقاى وى در مقام كلانترى دشمن زيارى گرديد.

در اواسط پاييز همين سال، عبدالله خان موفق به سرنگونى امان الله خان كلانتر ايل چرام و به قدرت رساندن اسكندر خان چرامى به جاى وى شد و در زمستان همين سال نيز با محمد على خان خليلى كلانتر ايل بهمئى گرمسير به مذاكره پرداخته و با او به توافق رسيد كه مشتركا براى ايلخانى عبدالله خان و ايل بيگى محمد على خان تلاش كنند.

پس از اين توافق، با توجه به اينكه برخوردى مشابه ايل‏هاى دشمن زيارى و چرام با ايل طيبى گرمسير و كلانتر آن محمد حسين خان ضرغامى مقدور نبود، آنان تصميم گرفتند به اتفاق كليه سران ايلات متحد و كدخدايان زير مجموعه خود در اسفند ماه همين سال، عازم لنده مقر كلانترى طيبى گرمسير شده و با او در اين مورد به مذاكره بپردازند.

اما آنان موفق نشدند كه موافقت خان طيبى را در مورد ايلخانى عبدالله خان و ايل بيگى محمد على خان كسب كنند گرچه توانستند با ايجاد پيوندهاى خويشاوندى، رابطه دوستانه‏اى با او برقرار كنند.

2ـ ملى شدن صنعت نفت

همزمان با ملى شدن صنعت نفت در سال 1329 ه .ش، عبدالله خان و خسرو خان با وساطت رؤساى طايفه قنوات بهبهان و مشورت خسرو قشقايى كه طرفدار جبهه ملى بود، در شهر اهواز جلسه‏اى تشكيل دادند و تصميم گرفتند از دكتر مصدق حمايت كنند.

آنان ذيل قرآنى را نيز امضاء كردند و تعهد نمودند كه عبدالله خان رئيس ايل بويراحمد و خسرو خان نماينده تام الاختيار او باشد و اگر سياست روز بر وفق مراد چرخيد، خسرو خان با حمايت عبدالله خان و سران طايفه قنوات بهبهان كه اكثريت جمعيت شهر بهبهان را تشكيل مى‏دادند و نيز كمك سران عشاير كهگيلويه، به جاى سلطان على سلطانى (كه از سال 1311 تا 1329 نماينده مجلس از كهگيلويه و بهبهان بوده) به نمايندگى مجلس انتخاب شود.

با انعقاد اين پيمان اختلاف بويراحمد به ظاهر برطرف گشت و هر دو خان به تهران رفتند و با دكتر مصدق نخست وزير وقت و رهبر جبهه ملى ملاقات و اظهار همبستگى با نهضت ملى ايران كردند.

اما از آنجا كه تا آن زمان مسأله‏اى به نام «انتخابات» سابقه نداشت و نماينده آن مناطق تنها به وسيله خوانين انتخاب مى‏شده و براى خالى نبودن عريضه تعدادى رأى هم براى او مى‏نوشتند و نمايندگى او را اعلام مى‏داشتند و به طور كلى عشاير آن سامان از شخص نماينده و اختيارات و وظايف او هيچ اطلاعى نداشتند، با شروع انتخابات و بحث و بررسى بر سر نماينده منتخب و ورود در مسائل سياسى (كه در زمان دكتر مصدق مرسوم گرديد)، ميان عشاير اختلاف افتاد، به طورى كه عده‏اى از كانديد جبهه ملى (كه آيت اللّه غروى نام داشت) و عده‏اى ديگر از نماينده سابق (سلطانى) حمايت كردند.

بويراحمدى‏ها و قسمتى از ايل طيبى و دشمن زيارى و بخش مهمى از شهرستان بهبهان از آيت الله غروى حمايت كردند و تعداد ديگرى از همين بخش‏ها نيز از كانديداتورى سلطانى حمايت مى‏كردند. در نتيجه، اختلافات منجر به درگيريها و قتل و كشتار گرديد و جوّ انتخابات ناآرام شد.

سرانجام نماينده جبهه ملى به مجلس راه يافت ولى ديرى نپاييد كه در جريان كودتاى 28 مرداد مجلس منحل گرديد و كابينه دكتر مصدق سقوط كرد.

به دنبال اين واقعه، بويراحمدى‏ها ضمن انعقاد پيمان دوستى و همكارى با سران قشقايى، قصد حمله به تيپ بهبهان را داشتند اما با عقب نشينى قشقايى‏ها، حمله نيز منتفى شد. در اين زمان سرگرد كاتوزيان به نمايندگى دولت و از طرف تيپ نظامى بهبهان، در جلسه‏اى با حضور سران كهگيلويه و بويراحمد خصوصا عبدالله خان و خسرو خان شركت نمود.

در اين جلسه اين دو خان پيشنهاد آزادى افراد جبهه ملى كه در جريان كودتا دستگير شده بودند و همين طور عدم استقرار پادگانهاى نظامى در مناطق كهگيلويه و بويراحمد را دادند. در همين زمان سرگرد كاتوزيان ضمن ملاقات جداگانه با عبدالله خان نقشه قتل خسرو خان را به وى پيشنهاد مى‏كند. زيرا خسرو خان نسبت به هوادارى از جبهه ملى سماجت زيادى به خرج مى‏داد.

عبدالله خان نيز به قصد هموار شدن راه براى مذاكره با دولت و پايان يافتن جنگ و ستيزها، اين پيشنهاد را پذيرفت و در يك جلسه ميهمانى كه با حضور كدخدايان بويراحمد در قلعه فيلگاه ترتيب داده بودند، خسرو خان به دستور عبدالله خان به وسيله تير نوكر او (به نام درويشعلى) كشته شد.

بعد از اين واقعه، سلطانى نماينده مجلس به همراه فرمانده تيپ بهبهان به ملاقات عبدالله خان آمدند و به اتفاق او به شهرهاى بهبهان و اهواز مركز لشكر خوزستان رفتند.

در اين مسافرت فرمانده لشكر خوزستان، عده‏اى افسر و سرباز در اختيار عبدالله خان گذاشت تا ضمن وصول بهره املاك او، سران ايلاتى را كه هنوز هوادار خسرو خان بودند سركوب و وادار به اطاعت از عبدالله خان نمايند و به اين طريق عبدالله خان با دولت كودتا سازش كرد و به مناسبت آن پادگان‏ها و پاسگاه‏هاى نظامى كه از ايلات خارج شده بودند به مناطق كهگيلويه و بويراحمد بازگشتند و افسران و درجه‏داران اين پادگان‏ها به اتفاق افسران انتظامات و به نمايندگى دولت، ناظر جريانات ايلى بودند و در مركز هر ايل يك افسر در كنار خان آن ايل بر امور ايل ناظر بود.

در سال 1337 ه .ش اوضاع بويراحمد دگرگون شد و عده‏اى از كدخدايان و مردم بويراحمد عليه عبدالله خان به مخالفت برخاستند. در نتيجه جنگ و خون‏ريزى‏هايى به پا شد. دولت نيز براى از ميان بردن قدرت عبدالله خان به تقويت بويراحمدى‏ها پرداخت. در همين اثنا عبدالله خان و پسرش خدا كرم خان دستگير شدند و به اهواز انتقال داده شدند و با وجود آنكه حكم اعدام عبدالله خان به مرحله قطعى رسيده بود ولى دست‏هاى مرموزى مانع اجراى حكم او گرديد.

اين دست‏هاى مرموز ظاهرا سپهبد تيمور بختيار معاون وزير جنگ و رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور بوده است و گفته مى‏شود كه در آن زمان فعاليت زيادى جهت آزادى او و پسرش و بازگذاشتن دست آنها در جهت غارت و ايجاد آشوب داشته است و به همين خاطر عبدالله خان و پسرش پس از محكوميت به دو سال زندان، مورد عفو قرار گرفتند و آزاد شدند.

3ـ قيام پانزده خرداد

در سال 1341 ه .ش امام خمينى(ره) به طور همزمان در چند جبهه متهورانه و دلاورانه با خانواده پهلوى و هم پيمانان داخلى و خارجى آنها مصاف داد. امام طى تاكتيك مدبرانه سياسى ـ نظامى به مردم آنها را در جهت مخالفت و مبارزه با اصلاحات شاه و اصول شش گانه فرا خواندند.

اعلاميه‏هاى هيجان‏انگيز امام با سرعتى حيرت‏انگيز بدستور آيت الله محلاتى، آيت الله حايرى، آيت الله ملك حسينى، سيد عبدالكريم تكيه‏اى انايى، سيد حمد الله حسينى، سيد يونس هاشمى، سيد فتح الله تقوى و سيد يحيى تقوى در كهگيلويه، بويراحمد و ممسنى منتشر شدند.

حاملين پيام‏ها و اعلاميه‏هاى امام(ره) براى آنكه زحمتشان به ثمر رسد در اواخر اسفند ماه 1341 ه .ش و فروردين ماه 1342 ه .ش ضمن دعوت همه مردم به پشتيبانى از نهضت نيرومند روحانيت و انقلاب اسلامى، در مناطق پشتكوه رستم و ده بزرگ با مردان دلاورى كه ايمان و عقيده والايى داشتند، ملاقات نمودند.

غلامحسين سياه پور به اتفاق كردى انصارى و حسنقلى ايزدى كسانى بودند كه به وسيله طلاب فوق اعلاميه‏هاى امام به دستشان رسيد.

سياه پور كه مى‏دانست در بازار مبارزه و جنگ، ايمان و عقيده والاترين سرمايه است. آنان مصمم شدند كه عليه محمدرضا شاه پهلوى قيام كنند. سيد على اصغر حسينى يكى از برجسته‏ترين طلاب وقت چنين مى‏گويد كه هنگامى كه جهت پخش اعلاميه مراجع به آن منطقه رفته بودم وقتى كه اعلاميه‏ها را خوانديم خصوصا اعلاميه امام كه اين جملات در آن بود «اظهار حق واجب و تقيه حرام و لو بلغ ما بلغ» را كه توضيح داديم ملا غلامحسين سياه پور گفت اگر اين مطالب را سه روز قبل مى‏دانستم عده‏اى از ژاندارم‏ها را قتل عام كرده بودم ولى چون جريان روشن نبود سعى مى‏كرديم كه از برخورد با آنها احتراز كنم و لكن حالا ديگر پس از حادثه قم و ديدن اين اعلاميه‏ها از كشتن آنها به هيچ وجه خوددارى نخواهم كرد و از سوى ديگر استشهادى در دست است كه مفاد آن شناسنامه‏اى بر اين اظهار زير كه غلامحسين سياه پور، كردى انصارى و همراهان ديگرشان در حادثه خونين گجستان بدستور مراجع عظيم الشأن با حكومت پهلوى مصاف دادند.

در اين استشهاد كه به تأييد آقايان آيت الله ملك حسينى، آيت الله حائرى شيرازى، حجت الاسلام سيد صمد الله حسينى، حجت الاسلام سيد يحيى تقوى، مرحوم سيد عبدالوهاب بلادى، سيد نور محمد بلادى، سيد عبدالله تقوى و كسانى ديگر رسيده است، آيت الله حائرى چنين نوشته است: «ملا غلامحسين جليل (و رفقاى كه با او بودند) به تشويق روحانيت قيام نمود».

در همان استشهاد سيد حمد الله حسينى در مورد كردى انصارى چنين نوشته است: «[سياه پور و يارانش] هر گونه اقدامى كه كردند عند الله و عند الرسول طبق فتواى رهبر انقلاب جمهورى اسلامى ايران امام خمينى مد ظله العالى بود». در همان اثنا طلاب علوم دينى اعلاميه‏هاى امام را بين عشاير و به ويژه رزم جويان دلاور نشر مى‏كردند.

ولى بنابر بر گفته يعقوب غفارى:

هر چند در آغاز شورش اهالى بويراحمد به شدت از مأموران دولتى به ويژه ژاندارمرى ناراضى بودند و غائله را امكانى براى رهايى موقت از ظلم ارزيابى مى‏كردند و سران شورش در آغاز كار تبليغ مى‏كردند كه در برابر مأموران ستمكار دولتى و براى اجراى دستورات شرعى علما و روحانيون دست به قيام زده‏اند و ليكن از يكسوى تبليغات رژيم كه آنان با اجراى اصلاحات ارضى مالك زمين‏هاى رعيتى خود خواهند شد و از سوى ديگر ضعف رهبرى شورشيان و حمله سارقين و اعمال خود سرانه و سلاح تطميع و تهديد دولت از قدرت كمى و كيفى شورشيان كاست.

نكته قابل توجه اينكه در اين ايام، اعلاميه و يا پيام امام چنانكه گفته شد در بين مردم عشاير پخش شده است و بعضى از افراد جريان جنگ گجستان را بر اساس نامه امام تعبير مى‏كنند و بر همين اساس عده‏اى از اين حركت را يك حركت انقلابى در راستاى حركت و قيام امام در سال 42 تعبير مى‏كنند.

ولى نكته اينجاست كه اين جريان را گروهى هدايت مى‏كردند كه لااقل در عدم صداقت عده‏اى از آنها شكى نيست و خوانينى كه براى حفظ منافع خود حاضر مى‏شدند بدترين جنايات را مرتكب شوند چگونه مى‏توانند ادعا كنند كه در اين جريانات منافع و مطامع خود را مد نظر قرار نداده باشند.

البته شكى در اين نيست كه اگر عشاير و توده مردم در آن موقع درست هدايت مى‏شدند منشأ حركات و انقلابات و شورش‏هاى بزرگ و سازنده‏اى مى‏گرديدند و ليكن بصرف اينكه چند اعلاميه از امام در بين عشاير پخش گرديد نمى‏توان گفت كه حفظ منافع خوانين در رسيدن آنها به قدرت در ميان نبوده است.

حال به قضيه اصلاحات ارضى كه منجر به نبرد گجستان در استان كهگيلويه و بويراحمد گرديد مى‏پردازيم:

ـ اصلاحات ارضى و بازتاب آن در بويراحمد

محمد رضا شاه در اواخر پاييز سال 1341 ه .ش، در صدد اجراى برنامه اصلاحات ارضى خود برآمد، بدين جهت ابتدا خوانين و فئودالهاى متنفذ منطقه را به تهران احضار كرد تا زمينه پذيرش روانى آنها را مهيا سازد و در مقابل اطاعت و پذيرش آنها به هر يك خانه‏اى در تهران و حقوق ماهيانه مكفى و مقدارى از زمين‏هاى سلطنتى در شمال واگذار شود. عبدالله خان و ناصر خان طاهرى ظاهرا از پيشنهاد شاه استقبال كردند، اما در اين ميان برخى از امراى ارتش و ملاكين بزرگ ساكن در تهران و غيره كه از آن طرح به شدت ناراضى بودند، شديدا به عبدالله خان و ناصر خان در مورد عدم پذيرش مسئله و اقدام به قيام مسلحانه بر عليه رژيم فشار آوردند و آنها را تشويق به شورش نمودند.

به هر حال عبدالله خان به اتفاق ناصر خان به بويراحمد روى آوردند و كدخدايان را از نيت خود آگاه كردند و از آنها خواستند كه در اين شورش آنها را يارى دهند و براى هماهنگى بيشتر همه كدخدايان به دوروهان دعوت شدند.

اما دولت خيلى سريع‏تر از آنچه تصور مى‏رفت عكس العمل نشان داد و در اولين اقدام، گروهان ژاندارمرى پاتاوه را با يك گروهان ژاندارم تقويت كرد و در صدد جلب حمايت مردم برآمد. متعاقب اين تاكتيك، جنگنده‏هاى ارتش به بمباران ساختمان‏ها و محل تجمع نيروهاى عشاير پرداخت كه طى آن يكى دو نفر از جمله پسر عبدالله خان مجروح مى‏شوند و بدين ترتيب دست اندر كاران شورش را در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند. در غروب همان روز همه كدخدايان و ريش سفيدان كه به اندازه كافى تحريك و عصبانى شده بودند، بدون رأى منفى دستور حمله به گروهان ژاندارم مستقر در توت نده را صادر مى‏نمايند.

لذا تركيبى از تفنگچيان عبدالله خان و ناصر خان و كدخدايان ديگر در يكى از شبهاى نيمه اسفن

د ماه 1341 ه .ش به گروهان ژاندارم مستقر در توت نده حمله مى‏كنند و تعدادى از آنها را كشته و زخمى و بقيه را نيز مجبور به فرار مى‏نمايند. در پى اين اقدام دستور حمله به بويراحمد، براى سركوب شورش صادر شد. بالاخره در نيمه دوم فروردين 1342 لشكركشى‏هاى شاه به منطقه بويراحمد از هر لحاظ فراهم گرديد.

روز 30 فروردين ستونى به فرماندهى سروان ريحانى‏فر از طريق سماك ـ چوبال براى اشغال آبادى ملاغلامحسين سياهپور و قطع ارتباط شورشيان با خانواده‏هايشان و به منظور به انفعال كشانيدن و به زانو درآوردن آنان به حركت درآمد.

از طرف ديگر چريكهاى عشاير به فرماندهى ملا غلامحسين سياهپور تحركات آنان را تشخيص دادند و مصمم به جنگ با آنان گرديدند. سياهپور افراد خود را كه پانزده نفر بودند به سه گروه تقسيم مى‏كند و طورى ستون را دور مى‏زنند كه تقريبا ستون را در يك مثلث متساوى الساقين به محاصره مى‏اندازند.

ملا غلامحسين در اولين شليك خود افسرى به نام مرادى را كه قبلاً فرمانده پاسگاه نوكگ و به منطقه و مردم آنجا آشنايى كامل داشت و بعد از آن فرمانده پاسگاه غارشاپور گرديده بود، از پاى انداخت و آنگاه جنگى شديد درگرفت. در اين نبرد چون بويراحمدى‏ها از موقعيت طبيعى بهترى بهره گرفته بودند، ستون 190 نفرى دولتى را به كلى از پاى درآوردند. در اين نبرد 53 نفر از نيروهاى دولتى كشته و 43 نفر مجروح و بقيه افراد اسير و يا موفق به فرار مى‏شوند. مجموع تلفات عشاير در اين نبرد، يك نفر كشته و دو نفر زخمى بود.

با اين كه فرماندهان نظامى در جهت سركوب و خاموش كردن اين شورش تمام توان خود را به كار گرفته بودند ولى موفقيتى به دست نياوردند. لذا در جهت سركوب اين قيام به جريان نفاق و نيروهاى نفوذى تمسك جستند و در راستاى نيل به اين هدف، سران ايل‏ها و بعضى از شورشيان قبل را تطميع نمودند تا سران شورشى را به قتل برسانند و به اين ترتيب على غلومعلى دستيار «نوكر عبدالله خان»، در 18 خرداد سال 1342، در فرصتى مناسب، با شليك تيرى به زندگى عبدالله خان پايان داد. بدين ترتيب آريانا پايان شورش بويراحمد را به عنوان پايان غائله جنوب اعلام نمود.

تقريبا پس از يك ماه از كشته شدن عبدالله ضرغام پور، ناصر خان طاهرى كه مقاومت را بى‏فايده مى‏ديد با يك سلسله تماس‏ها بالاخره خود را تسليم نمود. اما غلامحسين سياهپور و چند نفر از ياران وفادارش همچنان در كوه‏ها به سركشى خود ادامه دادند اما به دليل تنگناهايى كه براى خانواده و روستايش پيش آورده بودند خود را تسليم نمود و بعدها در شيراز تيرباران گرديدند.

با پايان غائله ارتشبد آريانا طبق طرح پيشنهادى در تاريخ 22/4/42 خواستار تشكيل فرماندارى كل كوه گيلويه و بويراحمد در قالب فرماندارى كل در ياسوج، ممسنى در نورآباد، بويراحمدى در ياسوج، كوه گيلويه در دهدشت گرديد كه به استثناى ممسنى بقيه آن مورد تصويب قرار گرفت و در سال 1343 سرهنگ على زاده با دو نفر كارمند و مستخدم و راننده وارد ياسوج شد و در ساختمان كوچك دبستان به كار مشغول گرديد و بلافاصله مقدمات كار را براى استقرار ادارات دولتى در ياسوج فراهم آورد.

ساختمانهاى دولتى در ياسوج احداث شد و كار جاده بابا ميدان به ياسوج و كارخانه قند آغاز گرديد و شاه كه به قدرت رزمى مردم پى برده بود دستور داد هر چه زودتر كارخانه قند ياسوج ساخته شود و كار احداث جاده‏هاى خاكى در مناطق ايلاتى كوه گيلويه شروع شد، همچنين دستور داده شد كه سران ايلات و طوايف در ادارات جديد التأسيس به كار گمارده شوند، طولى نكشيد كه اغلب آنها به عنوان حقوق بگير تعيين و عده‏اى هم از بودجه سرى كه در اختيار فرماندارى كل بود بهره‏مند شدند.

 

 

 

دوران جمهوری اسلامی

از سال 1342 به بعد با شروع سياست‏هاى حكومت پهلوى و تلاش آنان براى تغيير ساختار اجتماعى و فرهنگى منطقه، كوشش‏هاى زيادى در جهت خنثى كردن آن سياست‏ها از جانب علماى دينى و روحانيون صورت گرفت.

در اين دوره سرلشكر عليزاده به مدت ده سال (از 1343 تا 1353) در مقام فرماندار كل، مسئوليت اجراى سياست‏هاى دولت را بر عهده داشت. تا اين كه در سال 1355 فرماندارى كل كهگيلويه و بويراحمد به استان تبديل گرديد.

در سال 1356 كه كشور دستخوش حوادثى از قبيل: شهادت حاج سيد مصطفى خمينى، انتشار مقاله‏اى توهين آميز بر ضد امام، واقعه نوزده دى در شهر قم و مراسم چهلم شهداى آن در تبريز گرديده بود، به تدريج موج انقلاب اسلامى به رهبرى حضرت امام سراسر كشور را فرا گرفت.

مردم كهگيلويه و بويراحمد هم كه تماما مردمى شيعه مذهب و غيرتمند بودند از انقلاب اسلامى استقبال كردند و گروه گروه فرياد انقلاب اسلامى را لبيك گفتند. همه علماى منطقه و در رأس آنان آيت الله ملك حسينى و حجت الاسلام مير احمد تقوى مردم را به انقلاب دعوت كردند و خود رهبرى فعاليت‏هاى انقلابى و تظاهرات مردم را به عهده گرفتند. نبرد سياسى ميان علما و مقام‏هاى حكومت شدت گرفت و هر كدام سعى داشتند مردم را در جبهه خود قرار دهند.

مقام‏هاى حكومتى حتى درصدد برآمدند كه عده‏اى از افراد ناآگاه منطقه را به عنوان چماقدار، مأمور سركوبى انقلابيون در اين استان و يا استان‏هاى همجوار بكنند. اما آنان توفيقى در اين كار به دست نياوردند و مردم همه پشت سر علما قرار گرفته و در جهت تحقق انقلاب اسلامى مى‏كوشيدند.

بدين ترتيب تمام طبقات كهگيلويه و بويراحمد اعم از دامدار و كشاورز و كارگر و كارمند و مرد و زن و پير و جوان با وحدتى بى‏نظير براى پيروزى انقلاب اسلامى در تلاش بودند و همگام با مراسم و مناسبت‏هايى كه در ساير شهرهاى كشور برگزار مى‏شد، اقدامات مشابهى انجام مى‏دادند.

به تدريج كه موج انقلاب گسترده‏تر شد، دولت تصميم گرفت كه فردى نظامى را به استاندارى كهگيلويه و بويراحمد منصوب كند تا قادر به سركوبى مردم باشد.

بدين ترتيب در نيمه دوم سال 1357 سرلشكر محمود همپايى جاى احمد جوهرزاده را گرفت. اما موج انقلاب قوى‏تر از آن بود كه با چنين اقداماتى مهار بشود.

سرلشكر همپايى در نخستين روزهاى پس از انتصاب خود به شهرهاى گچساران، چرام، دهدشت، سوق و لنده سركشى كرد. اما در همه اين شهرها فقط معدودى از افراد وابسته به حكومت آن هم در ساختمان يكى از ادارات با او ديدار كردند.

بنابراين او نه تنها نتوانست هيچ گونه ديدار و گفت و گويى با مردم داشته باشد بلكه شديدا مورد نفرت آنان قرار گرفت. ايشان پس از سوق، عازم لنده شد. مردم سوق در بازگشت وى از لنده، در گردنه مشرف به سوق، راه را بر او بسته و ماشين‏هاى او و همراهانش را سنگباران كردند.

در ديگر شهرستان‏هاى استان مانند گچساران كه برخى از مراكز نفتى كشور در آن قرار داشت مركز اعتصابات قرار گرفت و كاركنان شركت نفت در حمايت از ساير اقشار جامعه دست به تحصن زدند.

تظاهرات و ساير فعاليت‏هاى انقلابى مردم كهگيلويه و بويراحمد هم چنان ادامه داشت تا اين كه در 22 بهمن 1357 حكومت پهلوى سرنگون، بساط نظام شاهنشاهى برچيده و انقلاب اسلامى به رهبرى حضرت امام خمينى(ره) به پيروزى رسيد و كشور ايران دوران جديدى از حيات سياسى خود را آغاز كرد و اين استان نيز با پيروزى انقلاب اسلامى وارد عصر نوينى از حيات سياسى خود شد.

حوادث سياسى از پيروزى انقلاب اسلامى تا كنون

1ـ نقش مردم و نهادهاى انقلابى در مبارزه با ضد انقلاب

در ابتداى پيروزى انقلاب اسلامى ملك منصور باشتى كه داراى يك كاخ ييلاقى زيبا و مدرن در نياوران و يك خانه بزرگ در اهواز بود به جرم قتل و جنايت و همكارى با رژيم گذشته به زندان افتاد و پس از مدتى به قيد كفالت از زندان آزاد شد و با شكايت دوباره مردم در قلعه باشت به مقاومت پرداخت و زد و خوردى روى داد و يك نفر پاسدار به نام سيد فتح الله صادقى به شهادت رسيد و يك نفر از هواداران خان مجروح شد.

بالاخره قلعه باشت به تصرف قواى مردمى و نظاميان و سپاه درآمد و خان ناچار به درخواست تأمين شد.

حضرت آيت الله ملك حسينى و سرلشگر مدنى و فرمانده لشگر 92 خوزستان به باشت آمدند و چون خان تسليم شده بود او را به اهواز بردند و در سال 1358 به اعدام محكوم و تيرباران شد و غائله پايان يافت.

نماز جمعه

به موازات استقرار نهادهاى انقلابى در اين استان، مردم اين استان به منظور اقامه نماز جمعه از دفتر امام امت درخواست امام جمعه نمودند و بزرگان و علما جهت اقامه نماز جمعه در شهرهاى اين استان تعيين گرديدند.

هم اكنون در شهرهاى ذيل نماز جمعه به امامت افراد ذيل اقامه مى‏شود:

دهدشت: حجت الاسلام يدالله رضايى،

گچساران: حجت الاسلام سيد على متقى قمصرى،

ياسوج: حجت الاسلام سيد على اصغر حسينى.

تا به حال نيز سنگرهاى نماز جمعه شاهد حضور باشكوه مردم اين استان بوده است. در ضمن آيت الله ملك حسينى از اعاظم منطقه و از علماى مشهور استان نمايندگى ولى فقيه در اين استان را بر عهده دارند كه تا به حال در اين سمت خطير مشغول به فعاليت مى‏باشند.

دفاع مقدس

همزمان با آغاز جنگ تحميلى و تجاوز رژيم صدام به خاك ايران، مردم اين استان نيز مانند ديگر امت ايثارگر و قهرمان راهى جبهه‏هاى جنگ شدند و دوش به دوش مردم ساير شهرها و نقاط كشور به نبرد با صداميان پرداختند. رزمندگان اين استان از اولين روزهاى جنگ به صورت پراكنده در قالب گروهان، گردان، در يگانهاى نيروهاى زمينى يا نيروى دريايى سپاه مشغول به فعاليت شدند و بيشترين حضور را در ابتدا در لشگر 19 فجر سپس تيپ فاطمه زهرا عليهاالسلام، تيپ المهدى، تيپ امام سجاد عليه‏السلام داشتند ولى به دليل كثرت نيروى پاسدار و بسيجى در سالهاى 62ـ61 در قالب تيپ فاطمه زهرا عليهاالسلام در لشگر 19 فجر ادغام گرديد و سردار شهيد جواد هرمزپور به فرماندهى آن منصوب گرديد.

با شهادت زود هنگام سردار هرمزپور نيروهاى اين استان به نيروى دريايى سپاه ملحق شدند ولى به علت كوهستانى بودن منطقه و آشنايى نفرات منطقه با رزم در كوهستان و ديگر مسايل، آنها در نيروى دريايى توفيق چندانى حاصل نكردند و با پيوستن به لشگر 25 كربلاى مازندران در عملياتها شركت نمودند.

چندى بعد كليه نيروهاى اين استان به تيپ امام حسن مجتبى عليه‏السلام منتقل گرديدند و در تاريخ 18/5/65 نيروهاى اين استان به دستور فرماندهى سپاه در قالب تيپ مستقل 48 فتح تشكل يافتند.

همزمان با استقلال تيپ 48 فتح، گردان 319 مستقل قائم استان نيز تشكيل شد و منطقه عملياتى كربلا در مهران را تحويل گرفت و از اين تاريخ به بعد اين گردان به تيپ 49 حيدر كرار تغيير نام يافت.

بعد از پذيرش قطعنامه تيپ مذكور در سازمان تيپ 48 فتح ادغام گرديد.

نيروهاى اين استان قبل از استقلال تيپ در عملياتهاى مختلف شركت داشتند. پس از تشكيل تيپ مستقل در عمليات‏هاى كربلاى 1، كربلاى 4، كربلاى 5، كربلاى 10 و در منطقه سردشت در پاكسازى ضد انقلاب شركت داشتند. مردم اين استان با تقديم 1758 شهيد، 48 مفقود و 7741 جانباز دين خود را به انقلاب اسلامى ادا نمودند كه تعداد 33 نفر از شهدا از روحانيون بزرگوار بوده‏اند.

اسامى تعدادى از سرداران و روحانيون شهيد اين استان عبارت است از:

رديفنام و نام خانوادگىمحل تولدتاريخ شهادت

1جهان ناصرىگچساران9/9/60

2خدا مراد مرادىگچساران2/1/61

3ابواليضب حسينىياسوج3/1/61

4امير على زادهدهدشت2/9/61

5لال احمد رفيعىگچساران22/2/62

6عزيز الله على پورياسوج25/6/62

7جواد هرمزپورياسوج27/6/62

8سجاد احمدىگچساران11/12/62

9مظفر راهنوردــ13/7/64

10هجير على زادهدهدشت2/9/64

11محمدتقى عمرانىگچساران22/11/64

12عنايت الله بازگيردهدشت29/11/64

13سيدعبدالحسين ولى پوردهدشت2/12/64

14ايرج مهرابىگچساران29/1/65

15مهدى پيشواــ20/4/65

16مسعود خرمىگچساران4/10/65

17محمد خرسنديانياسوج4/10/65

18فريبرز پناهىدهدشت20/10/65

19قدرت الله رستم پوردهدشت24/10/65

20كوروش باباپورياسوج28/12/65

21نور الله يزدان پناهــ29/1/66

22امامقلى عزيزىگچساران19/12/66

23جانمحمد موسوى نسبدهدشت18/10/75

24سيد محمد هوشمندياسوج16/4/76

25محمدتقى بشارتــــ

26سيد على اصغر تقوىــــ

در طول جنگ تحميلى بارها شهرستان نفت خيز گچساران زير بمباران قرار گرفت و شهداى بسيارى تقديم اسلام شد.

مشاركت سياسى

مردم هر كشور به نحوى خود را در اداره كشور سهيم مى‏دانند و سعى آنها بر اين است كه بتوانند در اداره كشور خود نقشى را ايفا نمايند. عامه مردم از طريق شركت در راهپيمائى‏ها و انتخابات نقش خود را در اداره امور جامعه خود ايفا مى‏نمايند. در استان كهگيلويه و بويراحمد نيز مردم همواره در صحنه‏هاى مختلف سياسى و ملى حضور داشته‏اند و به نحوى خود را در اداره جامعه دخيل دانسته‏اند. اما بارزترين نمود حضور و مشاركت مردم در اداره كشور، حضور آنان در انتخابات مختلف مى‏باشد.

با نگاهى به ميزان مشاركت مردم در انتخابات مختلف، در مى‏يابيم كه مردم اين خطه از كشور ايران اسلامى روز به روز بر حضور خود افزوده‏اند و در هر دوره از انتخابات مشاركت آنها بيشتر شده است.

در اولين انتخابات مجلس شوراى اسلامى كه در سال 1358 برگزار شده است در حدود 49 درصد واجدين شرايط در پاى صندوق‏هاى راى حاضر شده‏اند. در اين دوره در كل كشور 16/50 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت نموده‏اند.

در دومين دوره انتخابات مجلس شوراى اسلامى ميزان حضور مردم نسبت به دوره قبل حدود 16 درصد افزايش يافته و به 65 درصد رسيده است كه در مقايسه با كل كشور از مشاركت بالايى برخوردار بوده است. در اين دوره مشاركت مردم در كل كشور 81/62 درصد بوده است.

در سومين دوره مجلس شوراى اسلامى باز هم شاهد افزايش 16 درصد مشاركت مردم بوده‏ايم. در اين دوره 81 درصد واجدين شرايط به پاى صندوق‏هاى راى حاضر شده‏اند. اين در حالى است كه در كل كشور 46/58 درصد واجدين شرايط در پاى صندوق‏ها حاضر شده‏اند.

در چهارمين دوره مجلس شوراى اسلامى ميزان مشاركت مردمى نسبت به دوره قبل حدود 10 درصد افزايش داشته و به 91 درصد رسيده است. در اين دوره ميزان مشاركت مردم در كل كشور 51/59 درصد بوده است.

در پنجمين دوره مجلس شوراى اسلامى ميزان مشاركت مردمى به 98 درصد رسيده است كه حدود 15 درصد بيش از ميزان مشاركت مردمى در كل كشور مى‏باشد. در اين دوره در كل كشور 74/82 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت كرده‏اند.

در ششمين دوره مجلس شوراى اسلامى ميزان مشاركت مردمى نسبت به دوره قبل تغيير محسوسى نداشته است. در اين دوره 97 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت نموده‏اند.

بنابراين در طى اين 20 سال ميزان مشاركت مردمى حدود 50 درصد افزايش يافته و دو برابر شده است. اين خود دليل بر افزايش آگاهى سياسى مردم استان مى‏باشد.

در انتخابات رياست جمهورى نيز مردم اين استان حضور چشمگيرى داشته‏اند و با حضور در پاى صندوقهاى راى دين خود را نسبت به انقلاب و كشور خود ادا نموده‏اند. هر چند كه آمارى مربوط به انتخابات دوره‏هاى مختلف رياست جمهورى در اين استان در اختيار نداريم، اما همين آمار موجود مربوط به انتخابات ششمين و هفتمين و هشتمين دوره رياست جمهورى خود دال بر حضور چشمگير مردم در پاى صندوقهاى راى مى‏باشد.

در ششمين دوره رياست جمهورى كه در سال 1372 برگزار شد، حدود 65 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت نمودند. در حالى كه در كل كشور در اين دوره 5753 درصد واجدين شرايط در پاى صندوق‏هاى راى حاضر شده‏اند.

در هفتمين دوره رياست جمهورى ميزان مشاركت مردم به 88 درصد افزايش يافت كه تقريبا با ميزان مشاركت مردمى در كل كشور برابر مى‏باشد. در اين دوره در كل كشور 11/88 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت نموده‏اند.

در هشتمين دوره رياست جمهورى نيز حدود 6/76 درصد واجدين شرايط در پاى صندوق‏هاى راى حاضر شده‏اند. هر چند كه نسبت به دوره هفتم كاهش يافته است، اما هنوز مشاركت در سطح بسيار بالايى است.

در اين قسمت به تاريخ شروع و پايان هر دوره مجلس شوراى اسلامى و نام نمايندگان استان گذرى خواهيم داشت: ـ دوره اول

اولين دوره مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 7 خرداد 1359 گشايش يافت و افراد ذيل به مجلس راه يافتند:

1ـ بهرام تاج گردون گچساران

2ـ مهدى ملاى سمنانى (قائمى فر) ياسوج (مياندوره‏اى‏ـ1360)

اين دوره از مجلس در تاريخ 6 خرداد 1363 پايان يافت.

ـ دوره دوم

دروه دوم مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 7 خرداد 1363 افتتاح شد و نمايندگان استان بدينقرار تعيين گرديدند:

1ـ سيد نور محمد محموديان بويراحمد (ياسوج)

2ـ حسنعلى نجفى رهنانى گچساران

دومين دوره مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 5 خرداد 1367 پايان يافت.

ـ دوره سوم

سومين دوره مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 7 خرداد 1367 گشايش يافت و افراد زير از اين استان به مجلس راه يافتند:

1ـ بهرام تاج گردون گچساران

2ـ سيد نور محمد محموديان ياسوج و بويراحمد

اين دوره از مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 6 خرداد 1371 پايان يافت.

ـ دوره چهارم

دوره چهارم مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 7 خرداد 1371 افتتاح شد و نمايندگان استان بدينقرار تعيين گرديدند:

1ـ سيد مسعود حسينى بويراحمد

2ـ سيد حاجى محمد موحد گچساران و كهگيلويه

چهارمين دوره مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 6 خرداد 1375 پايان يافت.

ـ دوره پنجم

پنجمين دوره مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 12 خرداد 1375 گشايش يافت و افراد زير به مجلس راه يافتند:

1ـ سيد حاجى محمد موحد گچساران

2ـ سيد باقر موسوى جهان آباد ياسوج

دوره پنجم مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 6 خرداد 1379 پايان يافت.

ـ دوره ششم

ششمين دوره مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 7 خرداد 1379 آغاز شد و افراد زير به مجلس راه يافتند:

1ـ سيد حاجى محمد موحد كهگيلويه

2ـ سيد باقر موسوى جهان آباد بويراحمد

ـ دوره هفتم

نمايندگان فعلى استان (دوره هفتم مجلس شوراى اسلامى):

1ـ سيد حاجى محمد موحد كهگيلويه

2ـ ستار هدايت خواه بويراحمد و دنا

3ـ محمد على نبى زاده گچساران

 

 

 

به نقل از وبسایت ویکی اطلس فرهنگی ایران

لینک مطلب

http://af.samta.ir/atlas/index.php?title=%DA%A9%D9%87%DA%AF%DB%8C%D9%84%D9%88%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D8%A8%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ شنبه نهم دی 1391 ] [ 19:39 ] [ فرزاد ]

بارگاه مقدس امامزاده حیدر(ع)در روستای دستگرد از توابع بخش مرکزی کهگیلویه واقع شده است.

مرقدامامزاده حیدر در مرکز روستای دستگرد از توابع دهستان ضرغام اباد واقع شده است

شمه ای از شرح حال و تذکره نامه حضرت شاهزاده حمزه (ع) که شرح و تذکره نامه امام زاده حیدر (ع)درآن قید شده است .

 

آنچه از کتاب بحر انساب امیر  تیمور  گور کانی و   اخبار واحادیث منقول از امام صادق (ع) بنظر می رسد درزمان خلافت ابوالعباس احمد مشهوربه  ناصرالدین الله سی  وچهارمین  خلیفه  عباسی   فرمانروایی خطه فارس وکهگیلویه به موسی بن بغاد واحرث ابن سینا محول   گردید در این زمان شاهزاده  حمزه (ع) یاسر  پدرش  و دو فرزند  آن  بزرگوار به  نامهای  شاهزاده  نصرالدین وشاهزاده تاج الدین و چندین تن از بنی –اعمام ایشان که  بالغ  بر پنجاه  نفر بودند از طریق دریا  وشط العرب وارد  به  خاک  ایلام و خفاجیه  (اهواز و سوسنگرد) گردیدند  پس از طی مسافت زیاد  و عبور  از  جبال   ورود  خانه ها  در  بین  راه   از  طریق  دورق(فلاهی رامهرمز ) و ارجان بهبهان از راه تنگ مومیایی مشهور به  تنگ  تکاب   وارد  شهر   رواق الجیش دهدشت   شدند  و  در آنجا به  کاروان  حضرت   معصومه  (ع)  ملحق  شدند   و در این  هنگام  از  طرف خلیفه ی عباسی جاسوسانی جهت امنیت طرق وشوارع عجم در دژها و قلاع مختلف در خوزستان واز جمله قلاع دژ کاوش مشهور به قله ی نادر در ناحیه ی  لیکک بهمئی و دژ چهل ارتفاع در  قله  کوه  شهر گچساران لشکریان فراوان در این  قلاع  متمرکز گردید چون سکنه ی شهررواق الجیش دهدشت به مذاهب مختلف معتقد بودند یکی ازدشمنان آل ابو تراب ورود کاروان امام زاده ها را به جاسوسان عباسی اطلاع داد .جیوش عباسی شبانه رواق الجیش را به محاصره در آوردند و نبرد سختی به  وقوع  پیوست  در این  نبرد گرچه فتح و پیروزی نصیب امام زاده ها شد ولی عده ای از امام زاده ها  درصحرای دشت گرد که اکنون(( دستگرد)) نامیده میشود به محاصره ی دشمن در آمدند که منجر به شهادت امام زاده حیدر(ع) و خواهرش زهرا خاتون (ع) گردید وبقیه متواری شدند.     

امام زاده حیدر (ع)

امام زاده حیدر (ع)

مقبری کوچکی که در کنار بار گاه امام زاده حیدر(ع) با پارچه ی سبز رنگ پوشانده

 شده متعلق به خواهر گرام ایشان زهرا خاتون (ع) است

 

برای کسب اطلاعات بیشتر به وب دستگرد مراجعه فرمایید

http://dastgerdhydar.blogfa.com/

 

 

مرقد امام زاده بی بی ذبیده خاتون در تنگه شرقی روستای ضرغام اباد و شمالی روستای کلایه علیا واقع شده است


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ جمعه یکم دی 1391 ] [ 20:19 ] [ فرزاد ]
  نژاد من کی گیوی است

 

 

به جهت اشنایی علاقمندان با تاریخچه و محل سکونت طایفه کی گیوی مطلبی را به نقل از  سایت جامع مردم بویر احمد  به نقل از دوست گرامی آقای امین نظری لینک کرده ام که از علاقمندان دعوت میشود به این وب سر بزنند

لینک مطلب کی گیوی  در سایت جامع مردم بویراحمد

http://www.asmanedena.blogfa.com/post/4

چون طایفه کی گیوی خود را منسوب به اردشیر بابکان میدانند,به آنها اردشیری هم میگویند.

علت نام گذاری آنها به کی گیوی این است کی اردشیر و شیرویه,پسران بیژن,بیژن هم پسر"گیو" giv بوده است.به همین سبب,کی گیوی که از اعقاب اردشیر بوده اند,به نام جد بزرگشان"گیو"گیوی نامیده شده و با افزودن پیشوند "کی" که به عنوان پادشاهان کیانی بودن است به کلمه "گیوی" انها را "کی گیوی "گفته اند.درحال حاضر عنوان "کی" به سران طایفه کی گیوی و سران بعضی دیگراز طوایف ایلات کهگیلویه و بویراحمد اختصاص دارد.مانند:کی لهرا و کی حبیب.

محل سکونت اولیه کی گیوی ها در بویراحمد:مازه تیر احمد,دلی خمسیر,له دراز دروهان و به قولی جوزاربوده است.قبر بزرگ جد این طایفه در محلی است موسوم به “بواگیو مرده” (بابا گیو مرده) که در اصطلاح محلی به آن"بواگی مرده"میگویند.سالخوردگان میپندارند,جد بزک طایفه کی گیوی که"گیو"قهرمان اساطیر هفت لشکر(شاهنامه فردرسی)میباشد در آنجا مدفون است.

میگویند:دوازده نسل بیشتر,یکی از اجداد کی گیوی ها ,دارای سه پسر بوده به نام "بساق"و"یساق"و"یار امیر"(یار امین),بساق و یساق به اردکان (سپیدان)مهاجرت کرده اند و در آنجا ساکن شده و محل ساقی اردکان را بنیان گذاری کرده اند.

در فارسنامه ناصری ازحاجی باباخان نیازی فرزندحاج علی خان فرزند حاج نیاز یاسیچی یاد شده.

(یاسیچ روستایی از قریه تلخسروی.)

به  گواهی فارس نامه ناصری و اذعان افراد مطلع خانواده نیازی سر سلسله خوانین اردکان" بویراحمدی است. که با این تفاسیر از طایفه کی گیوی می باشند که دراوایل حکومت قاجار به بنا به دلایلی و به شرح زیر به اردکان فارس مهاجرت نموده و زمام امور آنجا را به دست گرفتند.

تعدادی از طایفه زند چون وضعیت را نامناسب دیدند و بزرگان طایفه زند هرکدام برای رسیدن به قدرت دست به کشتار یک دیگر زده بوداند، شبانه و مخفیانه به سمت کوهستان‌های سخت‌گذر بویراحمد حرکت کردند تا جان زن و فرزندانشان در امان باشد و تا زمانی که سلسله عوض شد در همان جا می‌زیستند وانگاه که قتل عام بر علیه این طایفه به پایان رسید و بعد از مرگ اقا محمد خان قاجار که کینه این طایفه را بر دل داشت باز مانده طایفه کریم خان به یاسیچ یا همان یاسوج کنونی کوچ کردند ودران مکان اقامت گزیدنند و در این مدت صاحب مال و منال خوبی شده بودند. بعد سال‌ها مخفیانه زندگی کردن  با حاج نیاز بزرگ طایفه به سمت اردکان فارس هجرت نموند وبا ورود ایشان به این منطقه کسی یارای مقابله با این طایفه تازه وارد را نداشت و انگونه که خدا می‌خواست به بزرگی و خانی منطقه درامد و ایشان برای همیشه در این مکان اقامت کردند و بعد از حاج نیاز فرزندش حاج علی خان وفرزندان ایشان بر بلوکات اردکان فارس خانی و کلانتری کردند و از این طایفه در فارسنامه ناصری یاد شده‌است. ایشان کلیه دهات مجاور را خریداری کردند و خراج سالیانه حکومت را یکجا می‌پرداختند این طایفه برای قدردانی از زحمات حاج نیاز بعدها نام خانوادگی نیازی را برای فامیل خود انتخاب کردند از حاج نیاز یاسیچی قران‌های خطی بر پوست آهو برای وراث آن به جای مانده‌است. و در دوره پهلوی که مبارزات بر علیه خوانین آغاز شده ایشان بدون مقاومت قدرت را به حکومت مرکزی تحویل دادند.محمدحسین خان نیازی آخرین کلانتر منطقه بود.

 

یارامین هم در بویراحمد ماند و طایفه کی گیوی که یکی از طوایف بزرگ ایل بویراحمد به شمار میرود از اعقاب وی می باشند. قبر یارامین در کنار "مرد خدا" واقع در "جبری" بویر احمد سفلی است وتاریخ وفات او سال1111 ه ق روی قبرش حک شده است.

کد خدای طایفه کی گیوی در سالهای گذشته همواره از اولاد"کی شهباز" از اعقاب یارامین بوده است.قبر کی شهبازدر"له دراز" میباشد.یک قسمت از کی گیوی ها به "له درازی" معروفند,از زمانی که شهباز تا کنون بی شاز 170 سال میگذرد, عده ای از این طایفه که ابتدا در "مازء تیر احمد","دلی خمسیر","له دراز"پ,"دروهان" بوده اند,از سال 1260 ه ق به دشت روم سفید از نقل مکان کرده اند,پیش از مهاجرت انها,دشت روم"دلی انجیره" محل ییلاق اهالی رستم ممسنی بوده اند.در حال حاضر محل اصلی سکونت این طایفه دشت روم میباشد و بقیه خانوارهای این طایفه در سایر مناطق بویراحمد از جمله:سفیدار,تنگ تامرادی,بلوط کارون,چیتاب,صالحان,نقاره خانه,تل زالی,شرف اباد,مهریان,زیر تل و مردراز,چشمه دوز وقلعه دمکنار پراکنده هستند.

 کی گیوی ها ساکن تل زالی در حدود شش نسل پیشتر به تل زالی مهاجرت کرده اند و صاحب اب و ملک شده و اولاد"رهزا"(رهزاد) معروفند,جد بزرگ انها کی رستم نام داشته است.برخی از کی گیوی ها نیز در سال 1330 به امر ناصرخان طاهری به منطقه موردراز سررود منتقل شدند وبا بیرون راندن سادات موردراز در انجا سکونت دائمی اختیار کردند.

چند خانوار کی گیوی که به اولاد الله نظر معروفند به جدول قدم منتقل  و صاحب آب و ملک شدند. کی گیوی های معروف به اولاد سیاه به مهریان منتقل شدند و در انجا به طور دایم ساکن شدند. اولا کا قلی فرزند کاعنبر,قبلا در سیب مداب و دهنو سکونت داشته اند اکنون در زیر تل یاسوج زندگی میکنند.

کی گیوی های ساکن دشت روم عبارتند از: اولاد ملاولیخان,اولاد کی ظفر و کی شهباز. کی گیوی های ساکن در سفیدار,به اولاد کی قباد معروفند.

کی گیوی های ساکن بویراحمد سفلی(نقاره خانه.دروهان.چنار و ضرغام آباد) شامل اوداد ملاعلی پناه(خود به دو اولاد :علی محمد و علی کرم تقسیم میشوند),کا خسرو,محمد شریف,فریدون,محمد حسین,علی گرگ,راه خدا و اولاد خلف می باشند.

چند خانوار از طایفه کی گیوی (خانواده گرامی)به باشت و باوی مهاجرت کردند و اکنون ساکن سراب ننیز دوگنبدان هستند.

 

 

جد  پدری من کا خسرو و ایشان فرزند راه خدا بود که ایشان نیز فرزند فریدون و ایشان نیز فرزند شه سه بود

 

که کاخسرو در قرن معاصر به همراه خانواده بنا به دلیل همراهی  با خوانین و طایفه مالخانی  از دروهان دنا به ضرغام اباد فعلی مراجعه وسپس در نزدیکی قلعه پلی و در ضلع شرقی آن ساکن شدند

 

 و کا خسرو شش فرزند داشت که همه در ضرغام اباد ساکن شدند و در فصل بهار وتابستان بنا به رسم عشایر به سر چنار ییلاق می کردند ودر فصل پاییز جهت کشت وزرع به ضرغام اباد بر می گشتند

 

در ضرغام اباد خانوادهای سلیمی فر -  تشکری - بهاریان کیش - نعیم زاده  وپاچله  فرزندان کاخسرو هستند که برخی از ایشان در دهدشت و یاسوج نیز ساکن اند

 

در روستای ضرغام اباد خانواده های قانع نیز از نژاد کی گیوی هستند که برخی از انها در یاسوج ودهدشت نیز ساکن شده اند

 

 

 

 

 با تشکر از دوست گرامی آقای امین نظری

جواب نظرات دوستان در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ یکشنبه پنجم آذر 1391 ] [ 21:1 ] [ فرزاد ]
 

 در این لینک تصاویری از خوانين و بزرگان ايل بويراحمد وهمراهان و کسانی که با خوانین بویراحمدی

همراه بوده اند قرار داده ام لطفا نظرات وپیشنهادات خود را در این لینک درج کنید

كهگيلويه

 

بويراحمد

 

 

 

 

  کشته شدن خسرو خان بویر احمدی

حکومت پهلوی و دولت کودتا توانسته بود قشقاییها و بختیاریها و دیگر ایلات همسایه بویراحمد را به هر ترتیب و ترفند وتهدید و اختلاف انداختن میان مردم آنها وادار به سکوت کند.

سیاست بازان عشایر شناس و امرای ارتش در نشستهایی که با شاه داشتند به این رهگشود دست یاافتند که میان دوبرادر قدرتمند ایل بویراحمد یعنی عبدالله خان و خسروخان بویراحمدی که قبل از نهضت ملی با هم درگیر بودند جدایی افکنند .آن پیشنهاد مورد پسند شاه قرار گرفت. بازیگران سیاسی به خصوص  سلطانی نماینده دائمی بهبهان وبویراحمد وکهگیلویه در مجلس شورا و رئیس التجار بهبهانی و اشرف احمدی بهبهانی مشاورین عالی شاه در امور عشایری اصرار کردند که خسرو خان بویراحمدی از بین برود و بر این نظر پای فشردند ودلیل ارائه کردند که (خسرو چپ گراست . کمونیست است.سیاست مداری است ماجراجو و همواره با سیاست مداران شهرمخالف وبا گروههای چپ مخالف رژیم شاهنشاهی در ارتباط است. او می تواند عشایر را به سوی مسائل سیاسی و پیوند با دسته های شورشگر بکشاند و برادر را در چنین راستایی سوق دهد) دشمنی سلطانی و ایادی آن ناشی از درگیری بویراحمدی ها به حمایت از نهضت ملی در بهبهان وخوزستان با انها ووجود این توهم که خسروخان قصد کاندیداتوری و نامزدی مردم کهگیلویه و بویراحمد در مجلس را دارد می بود. آنها با همدستی ارتش و عبدالله خان وارد مذاکره با سران طوایف کهگیلویه و بویراحمد طرفدا ر شاه شدند و نقشه ترور خسروخان را طرح کردند.حتی چند روحانی را وادار کردند که فتوا دهند خسروخان لامذهب است وکمونیست.او مهدورالدم است و کشتن او واجب و بر همسران حرام می باشد.

آخرین جلسه در روستای سوق بود و گفتگو و مجادله به جایی رسید که نماینده ارتش سرهنگ سیرفی زاده به جلسه محرمانه دعوت گردید.او سران طوایف را تشویق به ترور خسروخان کرد که شاهنشاه چنین خواسته و چون و چرا ندارد.از سوئی با تهدید به گرفت و گیر و تبعید واعدام و تبعید آنها  به انجام کار ترغیبشان نمود.

عبدالله خان بدون رودربایستی اعلام کرد( برادر من است به شما آنچنان مربوط نیست که به گریه افتا ده اید و رسم و آئین را به رخ می کشید.مصلحت ایل ما اجرای دستور شاه است.باید خسرو بمیرد تا ایل و شما زنده بمانید)

این شیوه گفتگو کار خود را کرد وموثر افتاد و آنها را به وادی سکوت و بی تفاوتی و تردید انداخت و روز بعد به سوی روستای فیلگاه ره سپردند و به آن عمل ناپسند و زشت دست یازیدند. در جریان گذشت زمان و تحقیق و پرسش از چگونگی آن رویداد در آن روز معلوم شد که افرادی از آن جمع خسروخان را پنهانی از وقوع آن توطئه و نقشه باخبر کردند.او باور نکرد و چنین پنداشت که اگر پیک فرستان راستگویند چرا خود در رکاب عبدالله خان می باشند وشایعات دشمن است که میان ملیون اختلاف اندازند.سرانجام عبدالله خان و همرامان به نام دیدار سیاسی با برادر به روستای فیلگاه رسیدند. خسروخان از دور آنها را رسد کرد و دید بیشتر همراهان همان یاران مبارز  راه مصدقند. مطمئن شد و خیال کرد تبلیغ و شایعات ذهن یاران را مشوب کرده.

آرام بدون کمترین شکی به خانه برگشت. برای استقبال و پذیرایی از میهمانان  به افراد و خانواده دستوراتی داد و سفارش کرد. در جلوی خانه عده ای  به پیشواز آمدند سواران پیاده شده و دو برادر شادان دست هم را فشردند و با حال و احوال و گرفتن اخبار آرام و قدم زنان رو به عمارت خان حرکت نمودند.

خان بزرگ خندان با میهمانان خوش و بش کرد. سواران اسبها را به در خانه های آبادی بردندو بستند و برگشتند.آفتاب سرخ آتشین با روبند نازک شعله ور ابری میرفت تا بر پشت کوه خائیز مشرف بر روستای فیلگاه پنهان گردد.

عبدالله خان برخاست که با همراهان در میدانک مجاور خانه گردشی بنماید. شیخ ریش سفید یکی از طوایف با خسروخان در میهمانخانه ماند و با وی به گفتگونشست تا وی را سرگرم کند. خسروخان بر بالشی تکیه زده بود  به حرفهای او گوش می داد و گاه با رادیو ور می رفت. از آن سو عبدالله خان به اتاق مجاورکه  دربی چوبی و شیشه دار آنرا از میهمان خانه جدا می کرد وارد شد. چند تفنگدار و یساول همراهش بودند. به یکی از تفنگچیان دستور شلیک داد. تیرانداز با تفنگش سینه و قلب آن دلیرمرد فرهیخته را نشانه گرفت. گلوله دوم بر قلب بی کینه او فرونشست.جان پاکش با آهی سرد به جانهای شهیدان راه آزادی پیوست.

شب بود. ماه چهارده قلب تاریکی را میشکافت. لاش اسپید خسروخان در آب دامن قلعه شسته میشد. آن اندک آب زلال خوناب گردید.. همسرش نالان و شیون کنان خود را در آب بر جسدش افکند. لب بر حفره گلوله گذارد و کفی از خون او را بنوشید. روز بعد جسد به خون خفته سردارایل را در دخمه ای گچ و گل و سنگ به امانت گذاردند تا آنرا بعدا به کنار بقاع متبرک ببرند و به خاک بسپارند. بعد از گذشت زمانی بستگان و یارانش را مجاب کردم که او را در قتلگاهش به خاک بسپارند تا مزار متبرکش میعادگاه عاشقان آزادی و زیارتگاه آزادی خواهان این خطه خسروپرور باشد و گور واقعی او دلهای مردم آزاده ایلی باشد.

نام او زنده    روانش شاد    آرمانش همواره در پرواز باد.

 (جهت اطلاعات بیشتر رجع شود به کتاب کوچ کوچ.اثر آقای عطا طاهری بویراحمدی)

 

باتشکر از امین نظری http://asmanedena.blogfa.com/post/3

 

 

 

 

 

 

 جهت ارائه مطالب و همکاری با وبلاگ میتوانید به آدرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی

نمایندگی ومرکز تخصصی  و فروش لپ تاپ( زیگورات) ویا مرکز قطعات  کامپیوتر( کلیک )مراجعه نمایید

ایمیل وبلاگ 

 www.zargamabad@yahoo.com

 

 

  علاقه مندان محترم جهت مشاهده همه مطالب و عكس هاي وبلاگ ضرغام اباد از منوي بالاي صفحه گزينه عناوين  و مطالب وبلاگ را انتخاب نماييد

 

 

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 ] [ 19:20 ] [ فرزاد ]
خانه روستایی کهگیلویه و بویر احمد

 

خانه روستایی کهگیلویه و بویر احمد ساخته شده با خشت گلی

 

روستا

این بنای خشتی در جوار امامزاده قاسم ودر  روستای گوشه یاسوج قرار دارد وجالب است که در ان نیز خانواده ای زندگی میکنند

 

 


موضوعات مرتبط: کهگیلویه و بویر احمد
[ جمعه دوازدهم آبان 1391 ] [ 23:24 ] [ فرزاد ]
 

 

 محرم سال ۱۳۹۱ امسال متفاوت تر وپر شور تر از همه سالهای قبل وبا حضور همه طوایف و مالخانی ساکن شهرستان های دیگر استان واستانهای همجوار در دهستان ضرغام اباد برگزار شد

که با حضور همه طوایف وپنج هیعت در گلذار شهدا و انجام مراسم تعذیه و برپایی نماز ظهر عاشورا  برگزار شد

 

ضرغام اباد محرم 91

از طرف وب سایت ضرغام اباد از همه دوستانی که به برگزاری مراسم امسال کمک و همکاری مادی وحضور در این مراسم داشتند تشکر وقدر دانی دارم (فرزاد)

لذا به پاس این حضور تصاویری از این مراسم باشکوه رادر این وب قرار میدهم

ضرغام اباد محرم 91

از همه اهالی محترم تقاضا داریم در صورت داشتن تصاویر قدیمی این مراسم به ایمیل وب به آدرس zargamabadدر یاهو ارسال ویا با مراجعه به مرکز فروش وخدمات لپ تاب زیگورات ویا مرکز قطعات کامپیوتر کلیک به آدرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی با این وب همکاری نماید

 

 

 

 

 

 

 

 ضرغام اباد محرم 91

 

 

ضرغام اباد محرم 91

 ضرغام اباد محرم 91

 برای مشاهده مطالب و عکس ها در مورد  ضرغام اباد وکهگیلویه وبویر احمد  به آرشیو ماههای گذشته مراجعه کنید

 

 جهت ارائه مطالب و همکاری با وبلاگ میتوانید به آدرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی

نمایندگی ومرکز تخصصی  و فروش لپ تاپ( زیگورات) ویا مرکز قطعات  کامپیوتر( کلیک )مراجعه نمایید

ایمیل وبلاگ 

 www.zargamabad@yahoo.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ سه شنبه دوم آبان 1391 ] [ 19:22 ] [ فرزاد ]



کد تلفن شهرها  و شهرستان های استان کهکیلویه و بویراحمد :
دهدشت 0744322 
دیشموک دوگنبدان 0744463 
راه مالی 0743348 
راک دوگنبدان 0744327 
سرآبیز 0744266 
سرآسیاب یوسفی 0744421 
سربیشه دهدشت 0744464 
سرفاریاب دوگنبدان 0744365 
سروک 0741224 
سواری 0744335 
سوق دوگنبدان 0744326 
سی سخت یاسوج 0743322 
سیمرون /گورگنجو 0743337 
شهرک /ولیعصر 0744484 
ضرغام آباد 0744334 
طولیان 0744333 
قلعه دختر 0744332 
قلعه رئیسی دوگنبدان 0744462 
قلعه ممبی 0744485 
گراب 0744522 
لنده دوگنبدان 0744422 
لیکک کت بهمئی 0744482 
مادوان /مهریان 0743235 
مارگون 0743362 
مارین 0744234 
مندان 0744369 
موگر 0743345 
میمندیاسوج 0743328 
یاسوج 0741 
کریک یاسوج 0743324 
کلایه سفلی 0744366 
کنبل 0774237 
کوخدان یاسوج 0743242 


موضوعات مرتبط: کهگیلویه و بویر احمد
[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 20:25 ] [ فرزاد ]
فرستنده دیجیتال رادیو تلویزیونی کوه سیاه شهرستانهای کهگیلویه و چرام  وسوق  افتتاح شد.
 

رحیمی مدیرکل صداوسیمای استان در آئین افتتاح این فرستنده که در سالن اجتماعات فرمانداری شهرستان کهگیلویه برگزار شد ارتفاع این فرستنده را 72 متر و یکی از بلندترین دکلهای رادیویی تلویزیونی استان اعلام کرد و گفت: با افتتاح این فرستنده تعداد زیادی از مناطق این شهرستان ها می توانند شبکه های سراسری و شبکه های آی فیلم ، نمایش، مستند ، جام جام ، شبکه بازار و نیز شبکه های مراکز استانهای کشور را بصورت شفاف و با کیفیت صداوتصویر بالا دریافت کنند.

اقای رحیمی همچنین از خرید دستگاه اس ان جی در آینده نزدیک خبر داد وگفت: با خرید و بکارگیری این دستگاه می توان در شهرستانهای مختلف استان برنامه ها و مناسبتهای مختلف بویژه جشن ها را در برنامه های رادیویی و تلویزیونی بصورت مستقیم و ارتباط زنده از شبکه محلی پخش کرد.

 

فرکانس شبکه های دیجیتال در دهدشت چرام و سوق  578 مگا هرتز  وپهنای باند8 مگا هرتز میباشد

که  شبکه های مستند وشما وبازار ونمایش -جام جم یک -ای فیلم -پرس تی وی ودنا ودوازده شبکه دیگر سراسری بروی ان قابل دریافت هستند

  قابل توجه هم استانی های محترم برای دریافت این شبکه ها حتما از آنتن ی که بر روی پشت بام خانه دارید  استفاده نمایید  وحتما باید آنتن شما به جهت فرستنده تلیوزیونی و مخابراتی سابق کوه سیاه که در بالای کوه تنگ هیگون  می باشد قرار گیرد

 
 
 
 

موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد، ماهواره ایرانیان
[ یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 ] [ 21:27 ] [ فرزاد ]
 

 

 

 

 

 

 

 

دختران لر

 

 

عكس دختر لر

 

 

 


موضوعات مرتبط: کهگیلویه و بویر احمد
[ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ] [ 22:30 ] [ فرزاد ]

خبرگزاری امروز
فرستنده پرقدرت دیجیتال تلویزیون کهگیلویه و بویراحمد با حضور معاون امور مجلس و استانهای صدا وسیما، استاندار، نمایندگان استان در مجلس و برخی مسئولان استانی در یاسوج افتتاح شد.
به گزارش خبرنگار باشگاه خبرنگاران؛مدیرکل صدا و سیمای کهگیلویه و بویراحمد شنبه شب در این مراسم گفت: با افتتاح این فرستنده پرقدرت دیجیتال، از این پس مردم این استان می توانند ۱۶شبکه تلویزیونی و ۱۱ شبکه رادیویی را با کیفیت دیجیتال دریافت کنند.
مسلم رحیمی افزود: این شبکه از طریق فیبرنوری، بیش از ۲۳ درصد جمعیت استان را زیرپوشش قرار داده است.
وی بیان کرد: این آمادگی را داریم که در سال عمرانی جاری ۹۰درصد استان را تحت پوشش فرستنده دیجیتال قرار دهیم.
مدیرکل صدا و سیمای کهگیلویه و بویراحمد یادآور شد: هم اکنون ۶۲ پروژه فنی در صداوسیمای مرکز کهگیلویه و بویراحمد اجرا شده و یا در دست اجراست.
وی همچنین گفت: در راستای برگزاری همایش نهضت مستند سازی، هم اکنون ۲۲ مستند فاخر در این مرکز تولید شده و یا در دست تولید است.
رحیمی تولید ۹ تله فیلم، دو سریال تلویزیونی، ۱۳ طرح پژوهشی، شش اثر فاخر موسیقی را برخی از تولیدات امسال این مرکز عنوان کرد.
مدیرکل صدا و سیمای کهگیلویه و بویراحمد ادامه داد: امسال ۱۵۶ ارتباط زنده در مناسبت های مختلف بین این شبکه و شبکه های ملی و استانی ایجاد شده است.
رحیمی در پایان افزایش کیفی و محتوایی تولیدات را از مهمترین برنامه های این مرکز در سال آینده عنوان کرد.
با افتتاح این فرستنده ها تصاویر شانزده شبکه تلویزیونی و یازده شبکه رادیویی به شرح زیر از فرستنده های دیجیتال یاسوج قابل دریافت هستند:
فرکانس ۴۸۲ مگاهرتز: شبکه های تلویزیونی یک، دو، سه، چهار، تهران، خبر، آموزش و قرآن و شبکه های رادیویی ایران، جوان، پیام، فرهنگ، ورزش، قرآن، معارف، تهران، سلامت/نوا و اقتصاد.
فرکانس ۵۳۰ مگاهرتز: شبکه های تلویزیونی مستند، شما، نمایش، آی فیلم، العالم، بازار، press tv و استانی دنا (کهگیلویه و بویر احمد، یاسوج) به همراه شبکه رادیویی استانی کهگیلویه و بویر احمد.
 
شبکه های ورزش وپویا نمایی یا همان کارتون نیز  در یاسوج از طریق سیستم دیجیتال قابل دریافت است
 
 

موضوعات مرتبط: کهگیلویه و بویر احمد، ماهواره ایرانیان
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 9:54 ] [ فرزاد ]
 

 

 

 

 

 

 

كوه نيل( نير)

 

 


موضوعات مرتبط: کهگیلویه و بویر احمد
[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 17:41 ] [ فرزاد ]

موقعیت جغرافیایی

استان کهگیلویه وبویراحمد با مساحت 16264 کیلومتر مربع در جنوب غربی ایران قرار دارد. این استان بین دو مدار 29 درجه و52 دقیقه، و31 درجه و26 دقیقه ی شمالی ونصف النهار های 49 درجه و55 دقیقه، و51 درجه و53 دقیقه ی شرقی قرار گرفته است. از شمال به استانهای اصفهان و چهار محال و بختیاری، از شرق با فارس و اصفهان، از جنوب با بوشهر و از غرب با خوزستان همسایه است. سرزمينی کوهستانی و تقرييا مرتفع می باشد که کوه های زاگرس با رشته های موازی، سراسر شمال و  شرق و کوههای سياه و سفيد، خومی، خائيز و نیر جنوب شرقی آن را در برگرفته اند. بلندترين نقطه استان قله دنا با ارتفاع 4409 متر و پست ترين ناحيه آن ليشتر به ارتفاع 500 متر از سطح دريا می باشد. رودخانه های  مارون، بشار، زهره، خرسان و نازمکان از اين استان عبور می کنند. ارتفاعات آن، سرچشمه تعدادی از رودخانه ها است.  چهار پنجم مساحت استان از ارتفاعات  و تپه  ماهورها  تشکيل شده  است. در مناطق سردسير، ارتفاعات بلندتر و تپه ماهورها  کمتر و در مناطق گرمسير ارتفاعات کوتاه تر و تپه ماهورها نيز بیشتر است. دشت ها نيز حدود يک پنجم از مساحت استان را تشکيل می دهند و معمولا عمده  اراضی کشاورزی در دشت ها واقع گرديده است.

آب و هوا

آب وهوای استان بدلیل کوهستانی بودن وامتداد این کوهها از شمال غربی به جنوب شرقی و بلندی آنها، همچون سدی در مقابل توده های فعال جوی مقاومت می کنند. از این رو در تنوع آب و هوایی استان مؤثر واقع شده اند ودو نوع آب و هوای سردسیری وگرمسیری به وجود آمده است.

ناحیه ی سردسیر:

این ناحیه تقریباً نیمی از کل مساحت استان را در بر گرفته است و قسمت شمال و شرق استان را به خود اختصاص داده است. در این ناحیه میزان بارش برف وباران زیاد بوده و از جنگل های انبوه بلوط، بنه، کیکم، بادام، و سرو کوهی پوشیده شده است. بارندگی از نیمه دوم مهر ماه شروع و تا اواخر اردیبهشت در این ناحیه ادامه دارد. میزان بارندگی در این ناحیه بین 540 تا 884 میلیمتر می باشد.

ناحیه گرمسیری:

 این ناحیه بیش از نیمی از کل مساحت استان را در بر گرفته است. در جنوب و غرب استان واقع شده و در مسیر وزش بادهای گرم خوزستان قرار دارد. در تابستان آب و هوای گرم وخشک دارد و میزان بارندگی در آن کم است. در فصل های پائیز و زمستان آب و هوای ملایم بهاری دارد و سبب می شود سرتاسر منطقه از گل و گیاه پوشیده شود. بارندگی از نیمه ی دوم آبان ماه شروع می شود و تا نیمه اول اردیبهشت ادامه می یابد. متوسط میزان بارندگی در ناحیه گرمسیری بین 300 تا 420 میلی متر است. در این استان به طور کلی دو نوع باد می وزد: بادهای فصلی وبادهای محلی


بادهای فصلی:

همچون باد شمال که باران زا است واز طرف شمال غربی این استان را تحت تأثیر قرار می دهد و سبب ریزش باران در زمستان است. باد جنوب باد فصلی دیگری است که به باد چپ نیز معروف است و از جنوب وجنوب غربی می وزد. بدلیل گرمی و خشکی بیش از حد، غالباً به مزارع و محصولات آسیب وارد می کند.

بادهای محلی:

بادهای محلی همچون باد آشوب در سررود بویراحمد علیا، باد زیر روز در بهمئی، باد کوه باد در بویراحمد گرمسیری و بهمئی، باد چوغان از مهمترین بادهای محلی استان هستند

وجه تسميه کهگیلویه

این استان ابتدا قسمتی از منطقه انشان تمدن ایلامی بوده و در دوره ساسانی با عنوان به آمد کواذ، ارگان و قسمت کوهستانی آن به نام رم زمیگان معروف بود. با ورود اسلام این منطقه ابتدا ارجان،
زم گیلویه و کهگیلویه و از دوره تیموری با از بین رفتن اتابکان لر بزرگ، سراسر منطقه به کهگیلویه معروف شد.

در مورد وجه تسمیه کهگیلویه در آثار تاریخی مطالب مختلفی آورده شده است. از نوشته های ابن خردادبه و استخری در سده های سوم و چهارم هجری چنین برمی آید که «گیلو» یکی از سران قوم لر در محدوده جغرافیایی بین خوزستان، فارس و اصفهان امروزی بوده است که به دلیل کوهستانی بودن پس از مدتی این منطقه به کوه گیلویه معروف شده است به نظر استخری در کتاب مسالک و ممالک تالیف سال 340 هجری قمری رموم یا (قبایل) پارس پنج تا بوده و رم جیلویه یا گیلویه که به رم زمیجان هم معروف بوده از همه بزرگتر بوده است. این منطقه از طرفی به استخر و از طرفی به کوره شاپور و از طرفی ارجان و از طرف دیگر به بیضا و حدود سپاهان قدیم یا اصفهان محدود می شده از سویی نیز به حدود خوزستان و ناحیه شاپور محدود می شده و آنچه از روستا و شهر دراین ناحیه بوده در شمار این قبیله بوده است. طبق نظر استخری در مسالک و ممالک، گیلویه مهرگان بین روزبه از همایجان سفلی از توابع کوره استخر به رم زمیجان رفته بود و به سلمه خدمت می کرد. چون سلمه بمرد، گیلویه رم زمیجان را با زور بگرفت و قدرتمند شد. بطوری که بر آل ابودلف حمله کرد و برادر قاسم بن عیسی یعنی معقل بن عیسی را کشت. ابودلفیان بر گیلویه حمله کردند و او را بکشتند و تا اواخر روزکارشان که از عمرولیث صفاری شکست خوردند، سر گیلویه را به دلیل اهمیت و قدرت وی، در پیش لشکر خود می بردند. با وجود شکست گیلویه ریاست قبایل زمیگان در دست اعقاب گیلویه باقی ماند.

براساس نوشته های کتاب حدود العالم در نیمه دوم سده چهارم هجری قمری اولین بار به کوه ها و مناطق کوهستانی این منطقه کوه جیلو یا گیلو گفته شده است. در پایان سده پنجم هجری قمری ابن بلخی در فارسنامه خود از این منطقه به نام کوه گیلویه یاد کرده است. از سده ششم هجری قمری به بعد منابعی که از این منطقه یاد کرده اند، نام کهگیلویه را بر بیشتر سرزمین امروزی آن اطلاق می کنند. قدرت یابی طوایف کوه گیلویه از یک سو و خرابی ارجان از سوی دیگر سبب شد که در دوره مغول و تیموری در بیشتر نوشته ها کوه گیلویه بکار برود. پس از برچیده شدن حکومت اتابکان لر بزرگ در سال 827 هجری قمری و از دوره صفویه نام کهگیلویه به سرزمینهای وسیعی از اصفهان تا خلیج فارس اطلاق می شد. در دوره پایانی سلسله صفویه این منطقه به نام کهگیلویه و بهبهان معروف است و در سال 1342 خورشیدی به دلیل سیاسی به کهگیلویه و بویراحمد تغییر نام یافت.

شهرستان بویراحمد

نام بویراحمد که برگرفته از ایل بویراحمد است، از سال 1342 و پس از قیام عشایر جنوب از جمله ایل بویراحمد و جنگ مشهور گجستان، مترادف کهگیلویه گشت و یک منطقه مستقل تحت عنوان «کهگیلویه و بویراحمد» بنیاد شد. این استان از شهرهای دهدشت، گچساران، یاسوج، سی سخت، سوق، لنده و بهمئی تشکیل شده و از نواحی فارس و خوزستان جدا گردید. در تیرماه 1342 هیأت دولت به ریاست نخست وزیر اسدالله علم، مصوب نمود که فرمانداری کهگیلویه و بویراحمد به مرکزیت «یاسوج» تشکیل شود. بدینگونه، استان کهگیلویه و بویراحمد کنونی از سال 1342 مستقلاً تاسیس گردید.

شهر یاسوج

شهر امروزی یاسوج از سال 1342 بنا گذاشته شد. قبل از آن تقریباً در پنج کیلومتری جنوب یاسوج در تل خسروی شهری تاسیس شده بود که تا سال 1320 و بازگشت تبعیدیان عشایر از تهران پابرجا بود. اما به دست مردم ناراضی از ظلم و تعدی حکومت رضاشاه، ویران شد و مردم منطقه مجدداً به زندگی پیشین کوچ نشینی خویش روی آوردند. پس از جنگ معروف گجستان و حوادث سالهای 42-1341 که رژیم آنرا غائله جنوب یا غائله فارس نامگذاری کرد، برای آرامش مردم ایل بویراحمد، شهر کنونی یاسوج تشکیل شد و از آن پس رونق و توسعه یافت.

 

دهدشت:

براساس منابع جغرافیایی قرن چهارم هجری، ناحیه ای که امروز به دهدشت معروف است ظاهراً نام «بلادشاپور» داشته که از سابقه ای بسیار طولانی برخوردار بوده است. شهرت اصلی دهدشت در عهد صفویه (1135-907 هجری قمری) بوده که بناهای به جا مانده کاملاً مؤید این اشتهار و رونق است. در ایام هرج و مرج سقوط صفویه و دوره های افشاریه و زندیه، شهر دهدشت رو به ویرانی و سکون نهاده و ظاهراً از جانب کوه نشینان و ایلات منطقه صدمات فراوانی دیده است. هرج و مرج حکومتهای بی دوام و متزلزل افشاریه و زندیه و لطماتی که از طرف مهاجمان به شهر دهدشت وارد شده، موجب رکود و ویرانی شهر گردیده و این روند تا زمان قاجاریه و پهلوی ادامه یافته است.

شهرستان گچساران

شهرستان گچساران در منطقه گرمسیری استان قرار دارد که از شمال به شهرستان کهگیلویه (استان کهگیلویه و بویراحمد )، از جنوب به شهرستان ممسنی(استان فارس) و گناوه (استان بوشهر)، از شرق به ممسنی و از غرب به شهرستان بهبهان(استان خوزستان) محدود می گردد. این شهرستان دارای مساحتی بالغ بر 4683 کیلومتر مربع بوده که بین 50 درجه و 45 دقیقه طول جغرافیایی و 30 درجه و 26 دقیقه عرض جغرافیایی واقع است. در مجموع دارای دو شهر دوگنبدان و باشت و دو بخش (مرکزی و باشت) و شش دهستان است. دوگنبدان مرکز شهرستان، 720 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. گچساران از جمله شهرستانهای نفتخیز کشور محسوب می گردد و روزانه بالغ بر 000/700 بشکه نفت از منابع نفتی آن استحصال و صادر می گردد.

شهر دوگنبدان مرکز شهرستان گچساران، در مسیر جاده اصلی فارس-خوزستان واقع است. منابع تاریخی، از این شهر با عنوان گنبد ملغان، گنبد ملجان، گنبد ملقان و جنبد ملغان نام می برند. لسترنج در کتاب سرزمینهای خلافت شرقی می گوید: در ساحل یکی از شعب رود شیرین، گنبد ملغان که محل مهمی سر راه ارجان به نوبندگان است قرار دارد که امروز آنرا دوگنبدان گویند و خرابه های پهناوری در آنجا دیده می شود. شهر گنبد ملغان از بلاد گرمسیر بوده و نخلستان آن شهرت داشته و آنرا گنبد ملجان و ملقان هم نامیده اند.

ابن بلخی در قرن ششم هجری قمری گنبد ملغان را جنبد ملغان قید کرده و در کتاب فارسنامه خود در این باره می نویسد: جنبد ملغان شهرکی است کوچک و ناحیتی با آن می رود و هوای آن گرمسیر است و آب روان دارد و میوه ها باشد و مشموم ها و قلعه ی چند از جمله ی قلاع قلعه ی حصین است معروف و هوای قلعه خنک است چنانک غله نیک دارد و مصنع ها نیکو باشد از بهر آب و جامع و منبر باشد. وی در ارتباط با قلعه جنبد ملغان می گوید: قلعه جنبد ملغان، قلعه است کی بیک تن نگاه توان داشت از محکمی و هوا معتدل دارد و آب مصنع ها و غله در آنجا سالی سه چهار بدارد.

حمدالله مستوفی در قرن هشتم در کتاب نزهه القلوب در مورد قلعه گنبد ملغان می گوید: قلعه گنبد ملغان به حدود ارجان از محکمی بیک مرد نگاه توان داشت هوایش معتدل است و آبش از مصانع و غله در آنجا چند سال از آفت ایمن بود.

دکتر احمد اقتداری در ارتباط با وجه تسمیه دوگنبدان به استناد آثار تاریخی می نویسد: آثار دو گنبد فرو ریخته در دشت های شرق و غرب شهر دوگنبدان که یکی در ناحیه لیشتر و دیگری در دشت شرقی شهر دوگنبدان آثار مختصرش باقی است و بقایای گنبد و طاق اثری که در دشت لیشتر باقی مانده است به مراتب بیشتر از آثار بازمانده در دشت شرقی شهر است که حکایت از دو گنبد در شرق و غرب جلگه می نماید، در غرب لیشتر آنجا که شعله های گاز از روی چاه های نفت به ارتفاع ده ها متر می سوزد بقعه ای وجود دارد که از درون چهارتاقی جلوه گر است، ارتفاع طاق گنبدی بقعه پنج تا شش متر است و نیز در جلگه شرق دوگنبدان در اوائل تنگ مالیون در نقطه ای که سراوننیز saro naniz نام دارد آثار ویرانه های تپه ای وجود دارد که گمان می رود یک چهارتاقی بزرگ و گنبدی شکوهمند برآن ساخته بوده است و به لحاظ وجود این دو بقعه چهارتاقی و گنبد، جلگه، دوگنبدان نام گرفته است که نام سابق آن گنبد ملغان بوده است.

تا قبل از انقلاب، شهر دوگنبدان در بین اهالی و روستاهای دور و نزدیک به کاروانسرا که به لهجه محلی، کارونسرا karoonsara، تلفظ می گردید، شهرت داشت. علت این نامگذاری، بیان دیرینه بودن این مکان و اهمیتی است که در ادوار گذشته داشته است. بنابر گفته آقای مجیدی مولف کتاب تاریخ و جغرافیای کهگیلویه و بویراحمد، گروه باستانشناسی سر اورل استین در سال 1315 شمسی از دوگنبدان دیدن کرده اند. این گروه در گزارش خود می نویسند: از سرآبننیز قصد داشتیم به کاروانسرای دوگنبدان برویم. اینجا مانند سرآب ننیز خانه هایی چند از سنگ و گچ داشت و... و نزدیک بنای این ده کاروانسرای بسیار بزرگ قدیمی که شاید از دوره صفویه باشد وجود دارد. این کاروانسرا از گچ و سنگ ساخته شده و هنوز قسمت معظمی از آن برپاست. در سر در این کاروانسرا حالیه پست امنیه دوگنبدان می باشد. چشمه و آبادی قدیمی هم نزدیک این کاروانسرا بوده است.

از سال 1306 با کشف نفت در محلی به نام «گچ کوراوغلی» در جنوب دوگنبدان و در نزدیکی روستای آب شیرین، فعالیت های شرکت نفت ایران و انگلیس دراین بخش از کشور آغاز گردید. پیدایش نفت موجب ایجاد شهرک کارگری در محلی به نام گچساران، دراین ناحیه شد. با گسترش فعالیت های شرکت نفت، توسعه شهرک سازی برای کارکنان این شرکت امری ضروری و اجتناب ناپذیر بود، لذا به دلیل اینکه شهرک گچساران از حیث فضا و مکان، قابلیت توسعه را نداشت، برنامه ریزان برای رفع این مشکل، تشکیلات و سازمان اداری خود را از گچساران قدیم به دوگنبدان انتقال دادند. حضور شرکت نفت دراین بخش موجب پیدایش شهر جدید گردید و کلنگ سازمان شهری دوگنبدان، در سال 1334 رسماً به زمین زده شد. از آن زمان نام دوگنبدان و گچساران نامی عام برای شهر جدید برگزیده شد و این شهر به هر دو نام خوانده می شود.

وضعیت اقتصادی:

خاک مساعد، منابع آب کافی، جنگل های انبوه و سرسبز و مراتع نسبتاً غنی سبب شده که استان کهگیلویه و بویراحمد از نظر اقتصادی، به عنوان ناحیه ای کشاورزی و دامپروری به شمار آید. مهمترین فعالیت اقتصادی مردم این استان را دامپروری تشکیل می دهد. استان کهگیلویه و بویراحمد به برکت طبیعت مساعد، به ویژه تنوع گیاهان جنگلی و وجود آب و هوای مناسب برای پرورش زنبورعسل شرایط بسیار خوبی دارد. مرغداری صنعتی نیز در سال های اخیر در استان رواج یافته است. بعد از دامداری، کشاورزی مهمترین فعالیت اقتصادی ساکنان این استان است.

صنايع استان کهگيلويه و بويراحمد به دو دسته صنايع دستي و صنايع کارخانه اي تقسيم مي شوند. صنايع دستي اين استان شامل: فرش بافي سنتي، ‌بافت انواع گليم، جاجيم، گبه، خورجين، گچمه، سياه چادر، نمد و محصولاتي نظاير آن است كه بافت آنها در اغلب خانهها و در بيش تر مناطق روستايي و عشايري رواج دارد. با وجود ذخاير غني نفت، گاز و پراكندگي ساير منابع معدني دراستان كهگيلويه و بويراحمد، فعاليتهاي صنعتي و معدني دراين استان، نسبت به ديگر مناطق كشور، توسعه نيافته و رونق چنداني ندارد. علاوه بر صنايع استخراج نفت در گچساران و كارخانه قند ياسوج، بقيه كارگاههاي صنايع دستي و توليدي تازه تأسيس هستند و در زمينههاي صنايع غذايي، فلزي، نساجي و چرم، چوب و سلولزي، شيميايي و دارويي و صنايع ساختماني فعاليت ميكنند. با وجود اين صنایع در استان، ميزان فعاليتهاي صنعتي و معدني نسبت به فعاليتهاي بخش كشاورزي و خدمات بسيار كم است.

جاذبه های طبیعی

كهگیلویه و بویراحمد، دیار كوهستان های سربه فلك كشیده و طبیعت بكر و دست نخورده است. مناظر كهگیلویه و بویراحمد حس زیبای قدم زدن در یك منظره سحرانگیز را برای مسافران به تصویر می كشد و اقلیم های گوناگون آن، دارای جاذبه های ویژه برای گردشگران است.

ارتفاعات و قله‌ها

تقریباً نيمي از سرزمين ايران كوهستاني است، اين كوه‌ها يا مانند سلسله جبال البرز با جهت شرقي - غربي در طول صدها كيلومتر چون ديواري عظيم كشيده شده و گذشتن از آن فقط از طريق گردنه‌هاي بلند ممکن است و يا مانند سلسله جبال زاگرس در برگيرنده رشته‌هاي موازي و مرتفعي است كه با دره‌هاي عميق و دامنه‌هاي پرشيب، از شمال به سمت جنوب و مركز ايران كشيده شده و گذر از آن تنها از راه دره‌هاي پرپيچ و خم و سرسبز و زيبا امكان پذير است. اين سلسله جبال، قله‌هايی پر عظمت، زيبا و چشم نواز دارد كه تعدادي از آنها در استان كهگيلويه و بويراحمد سر به آسمان برافراشته‌اند. سياحاني كه به ايران سفر كرده‌اند و از ميان اين كوه‌ها در استان كهگيلويه و بويراحمد گذشته‌اند، هر يك به نحوي در توصيف زيبايي و عظمت آن كوه‌ها سخن گفته‌اند. تمامي كوه‌هاي اين استان از ارتفاعات جبال زاگرس مي‌باشند.

قله دنا

كوه دنا با بلندی ۴ هزار و ۴۰۰ متر در این استان، منطقه ای كوهستانی با زیبایی های طبیعی در نوار شمالی این استان پدید آورده است. در دامنه های جنوبی قله های برفگیر دنا، شهر سی سخت جای گرفته و پایگاهی برای كوه پیمایی و كوهنوردی و رفتن به سوی دناست. قله های پربرف دنا سرچشمه جویبارها و چشمه های پرآبی است كه دامنه های پایین دست آن را به خوبی سیراب می كند. چشمه های همیشگی و پرآب دامنه های دنا كه گاه آبگیرهای زیبایی را در بستر كوهستانی پدید آورده، طبیعتی با دیدنی های بسیار در منطقه سی سخت جلوه گر ساخته است.

 

 

شهر توريستي سي سخت

شهر سی سخت با باغ های گسترده و پر رونق آن همچون زمردی بر دامنه دنا می درخشد و با تابستان های معتدل و كوهستانی خود گردشگران را به سوی خود می خواند.

نام سی سخت با اساطیر كهن درآمیخته است. افسانه هایی كه گذشته این منطقه را به روزگار كیانیان پیوند می دهد. در باور مردمی، هنگامی كه كیخسرو پادشاه كیانی با سپاهیان خود از این منطقه گذر می كرد، سرگذشتی را به یادگار گذاشته است. بیژن، سردار نامدار كیخسرو كه همراه با ۲۹ تن از سپاهیان جنگجوی خود در پی كیخسرو می رفت، در گذر از گردنه های بلند كوهپایه های دنا بازماند و همگی جان خود را در نبرد با طبیعت از دست دادند. نام سی سخت به خاطر سرسختی ۳۰ سپاهی جنگجوی كیخسرو در نبرد با طبیعت برای این منطقه به یادگار مانده است.

هنوز گردنه ای كه بر فراز بلندی های دنا راه ارتباطی سی سخت با سمیرم است، به نام گردنه بیژن خوانده می شود.آمیختگی طبیعت اسرار آمیز منطقه سی سخت با افسانه های كهن، این منطقه را بیش از پیش برای گردشگران جذاب كرده است.

دسترسی به سی سخت از مسیرهای یاسوج به اصفهان فراهم می شود. شهر سی سخت درفاصله ۳۵ كیلومتری شهر یاسوج مركز استان كهگیلویه و بویراحمد و در سمت شمال باختری آن قرار گرفته است. راه ارتباطی یاسوج به سی سخت پس از گذر از یك منطقه هموار به ناحیه كوهستانی می رسد كه انبوه جنگل های طبیعی بلوط زیبایی های این گذرگاه را فراوان كرده است. بخشی از این راه كوهستانی از گردنه های پرپیچ و خم و با شیب های تند گذر می كند، كه برای مسافران تازه وارد تا اندازه ای هیجان آور است گرچه دشواری این راه بر جاذبه های طبیعت بكر آن می افزاید.

در آستانه پای گذاردن به شهر سی سخت كه آرام در آغوش دنا آرمیده است، گستردگی باغ های میوه آن شهر را بسیار چشمگیر می كند. با ادامه مسیر و خروج از شهر سی سخت در سمت شمال خاوری آن دامنه های جنوبی دنا را طی كرده، هرچه بیشتر به طبیعت بكر منطقه وارد می شویم. این منطقه كه آن را كوهگل می نامند، منطقه ای كوهپایه ای با چشمه های جوشان و همیشگی و آبگیرها و آبشارهایی است كه هریك به گونه ای نغمه های طبیعت را به گوش می رسانند.

شهر سي سخت، شهری آرمیده بر دامنه های رشته کوه دنا در میان درختان بلوط و ارس و باغات سیب و انگور، هوای سرد و خنک با رایحه گل های بهار و شرشر چشمه ها و جویبارهای جاری محصور گشته و همانند نگینی در میان رشته کوه های دنا قرار گرفته است.

شهرستان دنا و شهر سی سخت نقطه آغاز حرکت کوهنوردان به قله همیشه سرافراز و سفید پوش دنا، مرتفع ترین نقطه کوه های زاگرس می باشد.

پس از عبور از گردنه مشهور بیژن، کوهپایه های پوشیده از گیاهان دارویی و غیر دارویی در برابر میهمانان و گردشگران آغوش می گشاید و جلوه های طبیعت، بهتر و زیباتر آشکار می گردد و سکوت کوهستان را با همه وجود که گویی با انسان سخن می گویند می توان حس کرد.

سرزمین کوه های سر به فلک کشیده و پوشیده از جنگل های تنومند بلوط و کیکم، سرزمین آبشارها و رودخانه ها، سرزمین رویاها همراه با آواز خوش پرندگان و آرام بخش روح، با تصاویری زیبا و سحرانگیز از خلقت بی انتهای پروردگار پذیرای دل های بهاری و سبز گردشگران داخلی و خارجی است.

پيست اسکي کاکان (دنا)

تنها پيست اسکي جنوب کشور در دامنه هاي رشته کوه زاگرس بوده که ارتفاع آن از سطح دريا 2850 متر است. طول اين پيست 600 متر و عرض آن 1500 متر مجهز به دستگاه بالابر تله اسکي بشقابي و خوابگاه و رستوران مي باشد. مدرسه اسکي همراه با هفت مربي و محل کرايه تجهيزات اسکي در کنار پيست واقع شده. اين پيست در يکي از مناطق بکر کوهستاني ياسوج جنب منطقه «آب نهر» کاکان واقع شده است و بهترين مکان طبيعي ورزشهاي زمستاني براي خانواده ها بوده که از اوایل دیماه تا آخر اسفندماه دارای برف می باشد.

منطقه حفاظت شده دنا

منطقه حفاظت شده دنا يك منطقه كاملا كوهستاني است. اختلاف ارتفاع بلندترين و پست ترين نقاط منطقه بالغ بر 3 هزار متر است. دنا داراي قله‌هاي بلند، ديواره‌هاي عظيم و دره‌هاي عميق است، در شرق دنا گردنه تاريخي «بيژن» قرار دارد و مرزهاي شمالي، غربي و جنوبي آن را رودخانه‌هاي «ماربر» و «بشار» احاطه كرده‌اند. رودخانه ماربر كه در شمال دنا از شرق به غرب جاري است با گذشتن از چند روستا و تنگ خرسان به رودخانه‌هاي «خرسان» تغيير نام مي‌دهد و پس از عبور از تنگه‌هاي باريك به رودخانه بشار مي‌پيوندد. محل پيوند رودخانه‌هاي خرسان و بشار، ناحيه‌اي جنگلي است كه زيبايي خيره كننده‌اي دارد. ارتفاع اين محل از سطح دريا يك هزار و 300 متر است كه پايين ترين نقطه منطقه حفاظت شده دنا به شمار مي‌رود. كوه دنا به عنوان ذخاير منابع آب دره‌هاي متعدد پر برف دارد و دامنه‌هاي آن نيز پر از چشمه‌هاي كوچك و بزرگ است. كوه‌هاي دنا سرچشمه بسياري از رودخانه‌هاي جنوب ايران است و به عنوان ذخيره گاه منابع آب نقش تعيين كننده‌اي در زندگي مردم جنوب كشور دارد. و از لحاظ جنگل، مرتع، گیاهان دارويي و خوراكي، سرمايه ژنتيكي با ارزشي به حساب مي‌آيد. در ارتفاع 2500 متري، جنگل‌هاي بلوط دامنه‌هاي جنوبي دنا را پوشانده است در ميان اين درختان، گونه‌هاي مختلف جنگلي نظير؛ بن، كيكم، ارژن، زالزالك ديده مي‌شود. از ارتفاع 3500 متر به بالا،‌ انواع گونه‌ها و گياهان بوته‌اي سطح زمين را فرا گرفته است.

از ارتفاع چهار هزار متر به بالا نيز گياهان كوچك و زيبايي، در پناه سنگ‌ها و شكاف صخره‌ها، از وزش بادهاي تند مصون مانده‌اند و خودنمايي مي‌كنند. همچنين بعضي گل‌هاي لاله كه در دنا مي‌رويد، ويژه اين منطقه است و در جاي ديگر ديده نمي‌شود. گل بسيار زيباي «لاله بيشه زار» يكي از اين گل‌ها است.

حيات وحش دنا معروف به سيماي تنوع جانوري زاگرس است خرس‌هاي قهوه‌اي بزرگ، كبك دري با جثه 5 كيلويي، انواع عقاب، پلنگ، گرگ و انواع گربه‌هاي وحشي در دنا زندگي مي‌كنند.

در منطقه حفاظت شده دنا امكان تماشاي پرنده بسيار زيبا و نادر هما، كه پروازي آرام و باشكوه دارد، بيش از هر جاي ديگر ايران است. همچنين پرندگاني نظير شاهين، كبك، سنگ چشم، كمركلي و انواع چكاوك‌ها و سهره‌ها در دامنه‌هاي دنا زندگي مي‌كنند. جانوراني مثل سمور، راسو، سنجاب ايراني كه از زيباترين سنجاب‌هاي جهان است و در احيا جنگل بلوط نقش اكولوژيك بسيار موثري دارد،‌ به وفور در دنا ديده مي‌شوند. حفاظت از دنا باعث افزايش انواع گونه‌هاي جانوري اين منطقه شده است، به طوري كه هم اكنون در كوهستان دنا براي ديدن خرس، بز و پازن، نيازي به دوربين چشمي نيست. منطقه حفاظت شده دنا صرف نظر از تنوع گونه‌هاي گياهي و جانوري بنا به دلايل اقليمي و پديده‌هاي بارز زمين شناختي از نظر آموزشي و پژوهشي نيز بسيار مورد توجه پژوهشگران زيست شناسي و زمين شناسي است. اين منطقه همچنين از نظر ورزش‌ها و تفريح‌هاي كوهستاني قابل توجه است

آبشار یاسوج

در کنار شهر یاسوج آبشاری بسیار زیبا در منطقه ای سرسبز و دیدنی وجود دارد كه آب آن دائمی است. مظهر آب در 20 متری دامنه كوه قرار دارد و سرریز پله ای آن از 12 متری شروع می شود. آب و هوای بسیار خوش و نزدیكی آن به شهر یاسوج، این آبشار را به یكی از نقاط تفرجگاهی دیدنی و به یادماندنی این شهر تبدیل كرده است.

 

چشمه پر آب میشی و کوه گل سی سخت

یكی از جلوه های طبیعت كوهگل، چشمه پرآب میشی است كه در دامنه دنا و در زیر گردنه بیژن جاری است. چشمه میشی چشمه ای همیشگی و از مهم ترین چشمه های منطقه سی سخت به شمار می رود كه در امتداد دره ای طولانی با شیب نسبتاً تند روان است و جویبار پرآب و سپید رنگ آن همچون رشته های مروارید زینت بخش دره ای است كه آب چشمه را به زمین های كشاورزی پایین دست آن می رساند.

در ادامه این مسیر به سوی شرق كه جاده ای كوهستانی مسافران مسیر را هدایت می كند، رودخانه پر آبی جریان دارد كه از آب چشمه ها و چشمه سارهای بالا دست روان شده است.

این مسیر از دره های كم عرض گذر می كند كه در سمت شمال جاده، صخره های سنگی و بلند دامنه های دنا بر خوفناكی طبیعت آن می افزاید و در سمت جنوب جاده، دامنه كوهپایه به بلندی های برفگیر كوه های روبه روی دنا می رسد. این جاده در فاصله چند كیلومتر بالاتر از چشمه میشی به پایان راه آسفالته می رسد كه در آنجا كافه ای برای پذیرایی از مسافران ساخته شده است. در این نقطه و در ادامه راه كوهستان كه راهی شوسه است و به تدریج بر سنگلاخی آن افزوده می شود، چشمه دیگری از زمین می جوشد. در بالا دست این نقطه و بر بلندی های جنوب جاده، آبگیر زیبایی در دامنه كوه های برف پوش شكل گرفته كه دریاچه كوهگل نامیده می شود.

این آبگیر زیبا و بكر كه در گویش محلی برم سبز گفته می شود، در دل كوهستان و بر بستر پر آب و علف آن چشم انداز دلفریبی دارد كه تنها با ره سپردن به این منطقه كوهستانی و قدری كوهپیمایی می توان به آن رسید.

دریاچه كوه گل در یك گودال طبیعی نشسته بر دامان كوهستان پدید آمده و با جای گرفتن قله های برفگیر در پس آن و علفزار طبیعی پیرامون آن منظره ای كم نظیر از یك دریاچه كوهستانی در پیش چشم جلوه گر می كند. بالاتر از دریاچه كوهگل و در سمت خاور آن، آبگیر كوهستانی دیگری نیز شكل گرفته كه تا اندازه ای كوچكتر است. این ۲ آبگیر طبیعی و كوهستانی بخشی از زیبایی های بكر طبیعت كوهگل و سی سخت است كه بویژه در تابستان جذابیت های ویژه ای دارند. دریاچه كوهگل از آب شدن برف قله های بالا دست آن و از چشمه های طبیعی آبگیری می شود و سرریز آب آن از سمت باختر به صورت جویباری از دره ای گذر می كند كه سر انجام به رودخانه مسیر راه می پیوندد. پیرامون دریاچه كوهكل و آبگیرهای آن چشمه سارهای فراوانی را در شكاف دره ها می توان یافت كه گویای طبیعت غنی و پربار منطقه دنا است.

درياچه‌ كوه‌ گل‌ در فاصله 32 کیلومتری یاسوج و در شرق شهر سی سخت مرکز شهرستان دنا قرار گرفته است. محل درياچه‌ كوه‌ گل‌ یکی از زیباترین مناطق استان است که در فصول بهار و تابستان مملو از انواع گلهای شقایق و گیاهان وحشی و آویشن می باشد. اجتماع پرندگان بومی و مهاجر از انواع مرغابی و اردک کله سبز گرفته تا لک لک، حواصیل، درنا، خروس کولی و چنگر در فصل تابستان همواره چهره ای زیبا و وصف ناپذیر از دریاچه به تصویر درآورده است.

این دریاچه در ارتفاع 3000 متری از سطح دریا تشکیل شده است.

چشمه بلقيس چرام

اين باغ كه به وسيله «اسکندرخان چرامی» در سال 1335 در 15 کیلومتری شهر دهدشت و یک کیلومتری شهر چرام ساخته شده مكان مناسبي براي ايجاد تاسيسات پذيرايي توريستي است. بسیاری از درختان زمين حاصلخيز و بكر چرام نشان داده كه استعداد پرورش هر نوع گل و گياهي را در بطن خود دارد به طوري كه بيننده شيفته گوناگوني و تنوع گياهي اين باغ مي‌شود. اين باغ در دهانه كوه شمالي واقع شده و آب چشمه به اين باغ مي‌ريزد، آب چشمه‌هاي ديگر در جويبارهاي مشبكي با اصول معماري جالب توجهي تراس بندي شده و به استخر زيبايي سرازير مي‌شوند. این مجموعه به دلیل سبک باغ آرایی و قرار گرفتن در دامنه ارتفاعاتی که بر بلندای آن بقایای آثار تاریخی وجود دارد به عنوان یک اثر تاریخی در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.

تالاب‌ برم‌ الوان

اين‌ تالاب در شهرستان بهمئی در 20 کیلومتری شهر لیکک واقع شده و حدود 8 هکتار مساحت دارد. در داخل و پیرامون این تالاب گونه هایی از آبزیان و پرندگان آبی از جمله مرغ ماهیخوار، غاز و اردک زندگی می کنند. زیبائی تنگ ماغر و دالانهای کوهستانی و قرار گرفتن برف بر تپه ای مشرف بر منطقه جلوه خاص این تالاب است که می تواند در همه فصول سال پذیرای گردشگران بسیاری باشد.

تالاب‌ برم‌ شير

این تالاب‌ با 5000 متر مربع‌ مساحت‌، در دره‌ تنگ‌ شير بويراحمد واقع‌ شده‌ است‌.اين‌ ناحيه‌ از قابليت‌ تفرجگاهي‌ جالبي‌ برخوردار است‌ و مي‌تواند به‌ محيطي‌ مناسب‌ براي‌ گذران‌ اوقات‌ فراغت‌تبديل‌ شود. چشم‌انداز و پيرامون‌ تالاب‌ جذاب‌ و بسيار ديدني‌ است‌. راه دسترسی به این تالاب آسفالته و بخشی خاکی است و در فصل بهار و تابستان پذیرای گردشگران زیادی می باشد.

غارها و اشكفت‌ها

از ديگر جاذبه‌هاي طبيعي استان، غارها و اشكفت‌هاي متعددي است كه در گوشه و كنار آن پراكنده شده‌اند و از مهمترين جاذبه‌هاي جهانگردي ناحيه مركزي و استان كهگيلويه و بويراحمد بشمار مي‌روند.

غارنول، پيرزن، یخي، كبوتر، شاه بهرام و دوفيري از مهمترين غارها اين استان است. همچنين در نواحي مختلف كوهستان‌هاي اين استان انواع شكاف‌هاي غار مانندي در دل كوه پديد آمده‌اند كه به اشكفت معروفند.

غار نول

غار نول در کوه گل واقع در 20 کیلومتری منطقه سی سخت یاسوج واقع گردیده است. غار نول با طول 80 متر  دارای چند تالار  پلکانی و انشعاب های  مختلف و از لحاظ بررسی های زمین شناسی حائز اهمیت می باشد. ارتفاع دهانه غار 3 متر است که در برخی نقاط درون غار تا 20 متر تغییر میکند. سقف و بدنه غار از سنگهای آهکی و قندیلهای زیبایی پوشیده شده و قطات آب از این قندیلها و سقف غار, چکه میکند. در عمق غار چند چشمه وجود دارد که آب زلال و خنکی از آنها جاری است. دخالت های انسانی پیرامون چشمه سارها و قنات های اطراف این غار بیانگر استفاده از غار در دوره های گذشته و اخیر است. به نظر میرسد این غار در گذشته به عنوان پناهگاه موقتی مورد استفاده قرار گرفته است.

اشکفت شاه بهرام

این غار در حوالی روستای شاه بهرام در منطقه پیچاب از توابع بخش باشت شهرستان گچساران  ودر منطقه گرمسیری ودر فاصله 150 کیلومتری شمال شرقی شهر دوگنبدان واقع است. این منطقه دارای جنگلهای انبوه از نوع بلوط، بنه، کلخنگ، زبان گنجشگ وانواع بادام می باشد. زمان مناسب برای بازدید از این اشکفت فصل بهار و پاییز می باشد.

دره‌ها و تنگ‌ها

دره‌هاي استان كهگيلويه و بويراحمد كه اغلب چراگاه و ييلاق هستند، عبارتند از مهرجان (مهرگان)، برم شير، گل اسفيد، دالان، بزه سبز، مهتاب، چيربيان، بهرام بيگي و تنگه‌هاي سرخ، تيزاب، براق، گنجه‌اي، تامرادي، به همراه پوشش‌هاي گياهي متنوع موجود در اين مناطق زمينه مطلوبي را براي بهره برداري تفرجگاهي مهيا كرده است.

جاذبه های تاریخی وباستانی

نقوش برجسته الیمایی تنگ سروک بهمئی

درامتداد دامنه جنوب غربی رشته ارتفاعات زاگرس با جهت شمال غربی به جنوب شرقی که جلگه پست و هموار خوزستان را از فلات ایران جدا می نمایند، دره های متعدد و فراوانی به موازات همدیگر وجود دارند. یکی از این دره های سرسبز و مرتفع (تنگ) سروک می باشد که در دامنه کوه خائیز در جنوب غربی استان کهگیلویه و بویراحمد قرار دارد. سروک در جنوب غربی ایران و در 50 درجه و 9 دقیقه طول شرقی و 30 درجه و 59 دقیقه عرض شمالی جغرافیایی به فاصله دوازده کیلومتری شهر لیکک مرکز شهرستان بهمئی قرار دارد. پوشش جنگلی و گیاهی تنگ سروک مانند مناطق زاگرس است این دره پوشیده از درختان بلوط، بنه، کیکم و سرو و گونه های متعدد گیاهی می باشد. منشأ نامگذاری و وجه تسمیه این تنگ مشخصاً سروهای وحشی و بومی تنومند، انبوه ایست که در سراسر دره پراکنده اند. پراکنش این سروهای کهن بخصوص در بخش غربی دره بیشتر مشهود است. پیشینه نام این تنگ حداقل به زمان ایجاد نقوش برجسته دراین مکان برمی گردد. مجموعه نقوش برجسته سروک در

تاریخ 29/9/1316 با شماره 310 در فهرست آثار ملی ثبت گردیده نخستین بار بارون دوبُد
(
Baron de bode) دبیر اول سفارت روسیه در ایران و دربار محمدشاه قاجار در سفرش به فارس و خوزستان در ژانویه 1841 میلادی به دعوت میرزا قوام الدین (میرزا قوام) حکمران کهگیلویه و بهبهان در 29 ژانویه از تنگ سروک بازدید نمود و با اطلاع از ناشناختگی نقوش برجسته تنگ سروک در جهان آنروز آنان را توصیف و با نسخه برداری از کتیبه های سنگ دوم (برد رستم) مشاهداتش را گزارش و در کتاب معروف خود «سفر به لرستان و خوزستان» در سال 1854 میلادی در لندن منتشر نمود.

در سال 1936 میلادی اشتاین باستان شناس مجارستانی الاصل از تنگ سروک تصاویری تهیه کرد و به مطالعه و تفسیر آن ها پرداخت. پس از آن والترهنینگ و دبوایس مطالعاتی برروی این نقوش انجام داده اند پس از آن واندنبرگ و سپس گیرشمن آثار تنگ سروک را مورد مطالعه قرار دادند پس از آن فون گال و احمد اقتداری از این تنگ دیدن و گزارشهای علمی تهیه کرده اند.

در مجموع سیزده صحنه و نقش و هشت کتیبه مربوط به دوره الیمایی در تنگ سروک حجاری شده است.

در ابتدای ورود به این تنگ راه باریک و سنگ فرشی وجود دارد که احتمالاً همزمان با حجاری نقوش تنگ سروک ساخته و سنگ فرش شده اند. سنگ جدا شده از صخره در سمت راست جاده ورودی به بلندای 3 متر و نیم اولین کتیبه با سه موضوع و صحنه حجاری شده را داراست موضوع حجاری شده راهنمایی و هدایت کسانی است که به این مکان آمده اند سپس طی یک کیلومتر به درون دره به سنگ بزرگی که مردم محلی به آن برد رستم می گویند برخورد می کنیم. در بزرگترین صحنه حجاری شده این سنگ ده نقش نشان داده شده و موضوع آن تاج گذاری یک پادشاه الیمایی است.

بطور کلی دوازده صحنه و نقش و هفت کتیبه برچهار قطعه سنگ در تنگ سروک حجاری شده است از مهمترین ویژگی های نقش برجسته های تنگ سروک تنوع و فراوانی موضوع است این موضوعات شامل راهنمایی و تشریفات، مجلس تاجگذاری، بارعام، شکار و تاجگذاری در حضور الهه ها، نگاهبانی و مراقبت، نبرد و جنگ سواران است.

در دوره اشکانی حکام محلی دارای قدرت فرمانروایی گسترده و با نفوذی بودند. الیمائیان از نخستین مردمان ایرانی هستند که با سلطه حکام سلوکی که پس از کشور گشایی اسکندر بر نواحی وسیعی از ایران فرمان می راندند در آویختند. هنر دراین دوره از ویژگیهای خاصی برخوردار شد و طی تحول هنری در حجاری ها نمای انسانی را از روبرو نشان می دهد این تحول هنری در دوره اشکانی بخوبی از نقوش برجسته تنگ سروک استان کهگیلویه و بویراحمد نمایان است. نکته مهم دیگری که نقوش تنگ سروک را از اهمیت زیادی برخوردار می کند توجه به آثار باقی مانده دوره اشکانی است دوره اشکانی در ایران فعلی آثار فراوانی ندارد و تقریباً آثار مهم آن خارج از جغرافیای سیاسی فعلی ایران است از این رو نقوش برجسته تنگ سروک که از معدود آثار اشکانی است اهمیت زیادی دارد.

تل خسروی

از محل فعلی شهر یاسوج، در منابع تاریخ معاصر با عنوان «تل خسروی» یاد شده است. این تل كه امروزه «تل خسرو» نامیده میشود، تپه ای در جنوب شهر یاسوج است. به جز این تل، تمامی آثار برجای مانده در یاسوج كنونی، با گذشت زمان از بین رفته است. بر اساس روایتهای محلی، كیخسرو كاخی بر سر این تل یا تپه بنا نهاده بود كه «پرفسور گاوبه»، آثار آن را به صورت عمارتی با آجرهای زرد چهارگوش و آجرهای سرخ از نوع آجرهای پل علیایی بهبهان (ارجان قدیم) مشاهده كرده و این مكان را به پیش از دوره هخامنشیان مربوط دانسته است.

قدمت این تل به هزاره پنجم قبل از میلاد برمی گردد و در سده نهم و دهم هجری قمری محل سکونت بوده است.

این اثر در 4 كیلومتری جنوب شهر یاسوج، در نزدیكی روستای تل خسرو واقع شده است.

دوگور دوپا

در زمین های کشاورزی اطراف روستای شوش از توابع شهرستان گچساران دو ستون سنگی نسبتاً بلند سر به آسمان كشیده كه به  دوگوردوپا  معروف است. بنابه روایتی این دو ستون باقی مانده آتشكده ای است كه به قبل از اسلام تعلق دارد. بررسی های مقدماتی و اولیه نشان میدهد كه فضا و شكل عمومی این ستونهای سنگی به ستون های سنگی معابد مهری و میترائیسم (مانند ستونهای خورهه) شباهت نسبی دارند. این اثر که به شماره 2985 در سال 1379 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید. از جنس سنگ آهک است و برخی دیگر از محققین آنها را میل استودان می دانند که به صورت خمره ای بر بالای آن استخوانها را در آن حفظ می کردند.

قبر شاپور

قبر شاپور در محلی است كه امروزه پارك جنگلی شهر دهدشت در آن واقع شده است، این  قبر چهار گوش با مصالح سنگ و گچ ساخته شده است و بومی ها آن را قبر شاپور ساسانی میدانند. این نام با اسم بلاد شاپور بی مناسبت نیست.

امامزاده بي بي حکيمه (س)

بقعه امامزاده بي بي حکيمه (س) خواهر امام رضا در 98 کيلومتري جنوب شرقي شهرستان گچساران واقع شده است. در نزديکي اما مزاده چشمه اب گرمي وجود دارد که زائرين از آن براي شفا استفاده مي کنند. اين زيارتگاه نه تنها براي مردم منطقه عزيز است بلكه در طول سال از سراسر ايران و بويژه از نقاط جنوب کشور و حتي کشور هاي حاشيه خليج فارس عده زيادي در نوروز براي زيارت به مرقد مبارک آن حضرت مشرف مي شوند و از خوان اعجاز و اکرام اين سلاله مطهره رسول اکرم ارامش خاطر و صفاي باطن مي يابند.

اماكن زیارتی و  مذهبی

امامزاده حسن،  امامزاده قاسم، امامزاده پهلوان، امامزاده عبدالله قبرستان پای چل، امامزاده شاه عباس، امامزاده پنجه خل، امامزاده چله خان، امامزاده سیدمحمد

رهاوردها، صنایع دستی و سوغات محلی

از حرکت دست و پنجه و پویایی اندیشه مردمان این مرز و بوم و برگرفته از طبیعت زیبای استان، صنایع دستی ماندگاری همچون: قالی، قالیچه، جاجیم، گچمه، گبه، نمد، سیاه چادر، توبره، جاقرآنی، خورجین و... خلق می شود و محصولاتی همچون: عسل طبیعی، روغن حیوانی، قره قروت، کشک و دیگر مواد لبنی و میوه هایی مانند: گردو، سیب، انگور، انار، لیمو و پرتقال و محصولات کشاورزی مانند: برنج، گندم، جو و سایر حبوبات و... تولید می گردد.

تولیدات و دست بافت های عشایری، ریشه در تاریخ پر رمز و راز این مرز و بوم و معیشت
رمه گردانی و کوچ نشینی این سرزمین دارد.

گبــه

گبه عشایر کهگیلویه و بویراحمد، نوعی فرش با پرزهای بلند و چند پوده است که ابعاد آن حدود
۲۲۰ × ۱۵۰ سانتی متر می‌‌باشد. جنس پرزگبه‌های قدیمی از پشم خود رنگ و جنس تار آن مخلوط پشم و مو و پود آن از پشم بود. گبه‌های رنگی که اخیراً در این استان بافته می‌‌شوند تار آنها گاهی از پنبه تهیه می‌‌شود. عشایر کهگیلویه و بویراحمد از گبه جهت فرش کردن چادرهایشان استفاده می‌‌کنند. در گذشته این محصول کمتر جهت فروش به بازار عرضه می‌‌شد و چون محصولی خود مصرفی بود و در بافت آن قید و بندهای رایج بازار را نداشتند، نقوش و رنگهای دلخواه و متناسب سلیقه خود را در بافت گبه بکار می بردند. امروزه بعضی گبه بافان این استان مواد اولیه مصرفی را از سفارش دهندگان تحویل گرفته و در ازای بافت دستمزد دریافت می‌‌کنند. در طرح گبه از نقوش هندسی، بویژه نقوش حوضی شکل که به نقش حوض معروف است بسیار استفاده می‌‌کنند. نقش حوض در گبه معمولاً از یک تا سه لوزی بزرگ در وسط و متن گبه تشکیل می‌‌شود. این نقش معمولاً در گبه‌های خود رنگ بکار می‌رود. نقش دیگری که در بیشتر گبه‌ها بکار می‌‌رود نقش چنگ است، که هم در گبه‌های خود رنگ و هم در گبه‌های رنگی دیده می‌‌شود. این نقش به صورت یک رو در گبه‌های خودرنگ و هم در گبه به کار می‌‌رود. چنگ یک رو نشان دهنده چنگی است که بازوهای آن به سمت خارج می‌‌باشد ولی بازوها و زواید چنگ دورو هم به سمت داخل و هم به سمت خارج بافته می‌‌شود. گاهی چنگ در تمام سطح گبه، پشت سرهم و چسبیده به یکدیگر تکرار می‌‌شود و گاهی نیز به صورت گلهای جدا از هم در گبه به کار می‌‌رود.

گلیم بافی

گلیم بافی در این استان بیشتر توسط زنان و دختران عشایر و روستایی و در بیشتر مناطق استان بافته می‌‌شود. سابقه گلیم بافی در این استان بسیار طولانی و شباهت زیادی به گلیم بافی در استان فارس دارد. از مراکز مهم گلیم بافی می‌‌توان موردراز علیا، موردراز سفلی، گنجه گان، یوسف آباد، سپیدار و تنگ سرخ در نزدیک یاسوج و منطقه سادات محمودی در ۱۰۵ کیلومتری یاسوج را نام برد. منطقه مهم دیگر تولید گلیم منطقه "بهمئی" سردسیر از توابع دهدشت واقع در ۲۵۰ کیلومتری یاسوج را نام برد. منطقه مهم دیگر تولید گلیم منطقه دوگنبدان است که در نقاطی مانند: سربیشه، بید زرد، دره پلنگی و... بافت گلیم رواج دارد. در بی بی حکیمه در 98 کیلومتری دو گنبدان که منطقه‌ای عشایری است، بافت گلیم از رونق ویژه‌ای برخوردار است. نقوش بکار رفته در گلیم‌های عشایری استان کهگیلویه و بویراحمد بسیار متنوع است که از میان آنها می‌‌توان به نقش شانه یا شونه اشاره کرد. این نقش در اکثر نقاط استان در بافت گلیم بکار می‌‌رود ولی در هر منطقه با منطقه دیگر متفاوت است. نقش لوزی: نقش دیگری است که در گلیم‌های عشایر استان دیده می‌‌شود. تنوع رنگ آمیزی و تنوع نقش لوزی در مناطق تولید گلیم، بویژه در مناطق سادات محمودی بسیار چشم گیر است. نقش آغاجری: یکی دیگر از نقوش رایج در گلیم این استان است که همیشه در ترکیب بندی افقی به کار می‌‌رود احتمال دارد بدلیل مجاورت عشایر این استان با عشایر قشقایی این نقش از گلیم‌های آنها اقتباس شده باشد. نقش چهارپر: از نقوش بسیار جالب گلیم‌های این منطقه است که معمولاً بصورت تک گل‌های مجزا از یکدیگر در ترکیب بندی‌های افقی و لوزی دیده می‌‌شود. نقش خراسانی: این نقش که معمولاً در ترکیب بندی افقی گلیم‌های عشایری به کار می‌‌رود به دو شکل متفاوت مشاهده شده است. نقش چنگ: نقش زیبایی است که زینت بخش بسیاری از گلیم‌های منطقه است و اغلب درترکیب بندی لوزی مشاهده می‌‌شود. دیگر نقوش بکار رفته در گلیم‌های این خطه عبارت‌اند از: نقش پرنده، نقش دانه بیگی، نقش گل تهرانی، حاشیه گلیم‌های استان کهگیلویه و بویراحمد بسیار ساده است و تنوع کمتری در آن دیده می‌‌شود. معروف‌ترین حاشیه‌ها عبارت‌اند از: حاشیه خراسانی، حاشیه هفت و هشت، حاشیه کتابی و حاشیه بندروی.

سیاه چادر

سیاه‌ چادر نوعی مسکن متحرک و سنتی است که مختص عشایر کوچ رو می‌‌باشد. عشایر کهگیلویه و بویراحمد به این مسکن "بهون" می‌‌گویند. سیاه چادر از موی بز و بوسیله زنان بافته می‌‌شود و به دو نوع تابستانی و زمستانی تقسیم می‌‌گردد. عشایر به علت زندگی متحرک ناگزیر از زندگی در سیاه چادر هستند. چرا که دارای ویژگیهایی است که با شیوه زندگی آنها کاملاً هماهنگ و متناسب است:

-وزن و اندازه مناسبی جهت حمل و نقل توسط چهار پایان و راههای صعب العبور دارد.

-جمع آوری و بر پا ساختن آن به سهولت انجام می‌‌گیرد.

-در مقابل تغییرات آب و هوایی (باد، باران و آفتاب) مقاوم است.

-تهیه و تولید آن توسط افراد خانوار امکان‌پذیر است. سنت بافت چادر از موی بز سابقه‌ای دیرینه دارد این سنت تا به امروز بی هیچ تغییری ادامه یافته است. بافت سیاه چادر توسط عشایر استان کهگیلویه و بویراحمد در بیشتر نقاط این استان رایج است. این محصول صرفاً به منظور رفع نیازمندیهای محلی انجام می‌‌گیرد. سیاه چادرهای عشایر استان کهگیلویه و بویراحمد به دو صورت "بهون" (چادر زمستانی) و "گرمه" (چادر تابستانی) است.

جاجیم بافی

از دیگر بافته های استان کهگیلویه و بویراحمد جاجیم می باشد که بافت آن در اکثر نقاط روستایی و جوامع عشایر استان رواج دارد. این دست بافت از نقشهای منحصر به فرد در استان برخوردار است. جاجیم پوشش مناسب برای زیرانداز، روانداز، رختخواب پیچ و حمل بار است، تولید آن کم و بیشتر برای استفاده عشایر بافته می شود، از جمله خاصیتهایی که آنرا از دیگر بافته ها متمایز می کند سبک و ارزان بودن آنست که مناسب ترین پوشش برای عشایر کوچ نشین است.

در برخی از منابع جنس جاجیم را پارچه پشمی ضخیم رنگارنگ، پنبه یا پشم تابیده بسیار زبر و خشن و بدون پرز و پارچه کلفت پشمی یا ترکیبی از پنبه ای و پشمی ذکر کرده اند، اما اغلب تار و پود آن، هر دو، از پشم تابیده است.

بافت جاجیم، به سبب ویژگی و تمایز آن نسبت به سایر بافته ها، به جاجیم بافت، معروف است. این بافته از نوارهای منسوج و تارهای به هم دوخته کم و بیش ضخیم تشکیل شده است که در بافت آنها رشته پود بصورت تک رنگ از میان است.

هم اکنون به دلایلی همچون کمبود پشم و جایگزین شدن پارچه های ماشینی مشابه، زنان به بافت آن مبادرت نمی ورزند، از سویی با وجود اینکه تعداد بیشتری از زنان با بافت آن آشنایی ندارند، اما استفاده از این محصول بویژه در میان ورستائیان استان رونق زیادی دارد و در بعضی از منازل و خصوصاً در اکثر سیاه چادرها نمونه های قدیمی آن دیده می شود.

جاجیم در استان کهگیلویه و بویراحمد نقشهای زیبایی دارد که از عبارتنداز نقش ماریو، خشت، لوزی، آغاجری.

در جاجیم هر دو روی بافته شده از جهت نقش و رنگ یکسان است. جاجیم دارای اقسام خاصی است که در برخی از آنها هر دو روی آن قابل مصرف و در برخی فقط یک روی آن قابل استفاده است.

مواد لازم جهت بافت جاجیم با پشم خالص تابیده می باشد و میزان تاب رشته های مورد نیاز برای این محصول باید بیشتر از رشته های مصرفی جهت بقیه بافته ها باشد، برای بدست آوردن چنین تابی، پشم را یکبار توسط پره تابیده و سپس آن را با دوک می تابند.

بافت جاجیم با دستگاه های چهار وردی انجام می پذیرد و آن متشکل از دو تیر چوبی که موازات یکدیگر و به فاصله معینی بوسیله چهار میخ چوبی برروی زمین محکم شده اند. برای تولید جاجیمی به عرض 5/1 و طول 3 متر حدود 12 کیلوگرم پشم و چهار روز کار وقت لازم است.

نهایتاً در تولید جاجیم از رنگهای روشن و زنده استفاده می شود و تمام نقوش جاجیم در زمان بافت، بوجود می آید. ظرافت و زیبایی جاجیم به نازک کاری آن است و در پیش کش عروس و جهیزیه دختران جاجیم نقش بسزایی را ایفا می کند.

توبــره

توبره یا به گویش محلی عشایر کهگیلویه و بویراحمد توربه کیف مستطیل شکل زیبایی است که ابعاد آن 60 × 50 سانتیمتر است و دختران ایل به عنوان جهیزیه آن را به خانه شوهر می برند. این دستباف، مصرف شخصی و خانگی دارد و زنان عشایر از آن برای حمل علفهای چیده شده از کوه و دشت برای گوسفندان استفاده می کنند. این بافته کیف مانند بوسیله دسته هایی که در طرفین آن قرار دارد به روی دوش حمل می شود. از این جهت حمل آن بسیار آسان و دستها هنگام حرکت آزاد می باشند.

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: کهگیلویه و بویر احمد
[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 17:21 ] [ فرزاد ]
 

او : آب

ار--اگر

بلی: بلوط

رتم: رفتم

خردوم:خوردم

ساویله-- ساده دل

سوتم: سوختم

سی چه:برای چه-چرا

 

سی مو.....برای من

سمه: سوراخ

کر ......پسر

دور.... دختر

کوچو:کجا

کوورو:کجا

ایچو:اینجا

ایرو:اینجا

اوچو:انجا

اورو:انجا

برد:سنگ

صبا:فردا صبح

شبق زنون: اول صبح هنگام قبل طلوع خورشید

مال بارکنون: موقع جابجایی ایل

پسین:بعداز ظهر

صبح گه:اول صبح

شو:شب

خوت:خودت

خیگ.....

خوتون:خودتان

خوش:خودش

خمون:خودمان

نایون:نادان

نیترم... نمی توانم

 

Dey( دِی ) =مادر

 

Bow(بُو  ) =پدر

 

KakA(  کَکا) = برادر

 

Daya( دَیَ ) =خواهر

 

Kor(  کُر) = پسر

 

Dowar(  دُوَر) = دختر

 

Merd( مِرد ) = مرد

 

Mira( ِ میرَ) = شوهر

 

BavA( بَوا ) =پدر بزرگ

 

Nana(نَنَه  ) = مادر بزرگ

 

Khorzoo(  خُرزو) = بچه خاله

 

TAta va Amoo( تاتَ و آمو ) = عمو

 

HAloo( هالو ) = دایی

 

khAla( خالَه ) = خاله

 

Ama( آمَه ) =عمه

 

Khasi merdoona(خسی مِردونَه ) =پدرزن،پدرشوهر

 

Khasi zanoona (خسی زَنونَه)=مادرزن،مادرشوهر

 

Homrish( هُمریش ) = باجناق

 

NoomzA(  نومزا) = نامزد

 

KharzA = خواهرزاده   

 

Khar mira( خَر میرَ ) =خواهرشوهر

 

DoomA(  دوما) = داماد

 

Bacha( بَچَه ) =بچه

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

  لغت نامه لری در روزهای اینده به روزتر خواهد شد

 


موضوعات مرتبط: کهگیلویه و بویر احمد
[ یکشنبه هشتم آبان 1390 ] [ 20:43 ] [ فرزاد ]
 

 

آریوبرزن آخرین مدافع دلیرايران و تخت جمشید هنوز  در ياسوج پابرجاست

علارغم شايع پراكني در مورد برداشتن مجسمه آريوبرزن همچنان ميدان آريوبرزن و مجسمه در ورودي شهر ياسوج  پابرجاست به تاريخ 23/11/90

 

 

اريوبرزن در ياسوج 90

 :آخرین مدافع دلیر تخت جمشید و داریوش سوم هخامنشی که در تنگ تکاب کهگیلویه(در ۱۴کیلومتری غرب دهدشت) راه را بر سپاه اسکندر مقدونی بست و دلیرانه در برابر وی مقاومت نمود .محل اصلی دفاع وی در ارتفاعات کوه گردلو میباشد که با پرتاب تخته سنگهای جیم عرصه را بر سپاه مقدونی تنگ کرد .یکی از مورخین یونانی از زبان اسکندر نقل می کند که اگر چنین مقاومتی در محلهای کارزار قبلی در برابر وی می شد شکست آنها قطعی بود علیرغم دفاع دلیرانه وی یکی ازجاسوسان اسکندر که ایرانی بود نقشه صعود از از اتفاعات را به سپاه اسکندر داد و موجبات شکست وی را فراهم ساخت.

 

آريوبرزن سردار كهگيلويه وبوير احمد        

اریو برزن و چند سردارش از جمله آبرادات فرمانده چابک سواران و ارته باذ فرمانده ارابه های داس دار .مم نن فرمانده خدنگ افکنان و آراسب فرمانده زوبین افکنان و استاتیرا دختر داریوش مامور تهیه تدارکات جنگی و تهیه سپاه که هر یک در جبهه های باز یلانی بی همتا  فرماندهانی بی بدیل و مردانی کار کشته و به غایت متهور و سرسخت بودند  آریوبرزن را در این جنگ سرنوشت ساز همراهی می کردند .

شیوه دفاع :لشکریان مدافع در دربند پارس همه گونه تجهیزات از قبیل تیردان ها و ترکش های مفرغی .خدنگ افکنان .زوبین اندازها . زوبین ها با نیزه های داس دار را در اختیار داشتند ضمنا به دستور آریوبرزن که از قبل در پشت دیوار بلند مستحکمی که شخصا دستور ساختن آنرا داده بود الوارهای ضخیم به تعداد بسیار و طناب های کلفت آماده ساخته بودند .

مطابق طرح جنگی آریوبرزن سربازان پارسی این الوارها را با طناب به هم بسته و به صورت جایگاهی در آورده بودند که می توانستند بر روی آنها صدها تخته سنگ درشت قرار دهند . این جایگاههای مملو از سنگها را بعدا به تنه دو درخت بسته بودند که هر وقت لازم بود و دشمنان از پایین معبر تصمیم به عبور را داشتند با قطع نمودن طناب الوارهای بهم متصل شده با غرشی مهیب سنگ ها را به زیر می ریختند و در نتیجه تعداد زیادی از مقدونیان را خرد و متلاشی می کردند .

بر فراز قله و دامنه کوه نیز درختان بسیاری از نوع بلوط و انجیر هندی و ....روئیده بودند که به دفاع مدافعان کمک زیادی می نمود که از پشت آنها مقدونیان را به زیر تیر می گرفتند .

فرجام :

سپاهیان اسکندر چون با حریف سختی برخورد کردند ناگاه در آن حوالی چوپان پارسی را پیدا کردند و با وعده مقداری سکه طلا راه شکست آریوبرزن را از وی خواستند .اما چوپان وطن خواه چون از نقشه آنها اطلاع یافت آنان را به راهی بیراهه هدایت کرد .اما این بیراهه گرچه برای آنها رنج و مشقت بسیاری داشت ولی به طور تصادفی از پشت سر سپاه آریوبرزن درآمدند و حمله به آنها را آغاز نمودند و نیروهای هم که در مکان روبروی سپاه آریو برزن بودند نیز از طف مقابل حمله را شروع کردند . سرانجام تعداد زیادی از سپاهیان آریوبرزن کشته شدند . آریوبرزن سعی کرد تا خود را قبل از رسیدن اسکندر به تخت جمشید بدانجا برساند ولی سپاهیان دو فرمانده اسکندر به نامهای آمین تاس و فیلوتاس مانع از تحقق این امر خطیر گشتند و سرانجام سپاه مقدونی تخت جمشید را به تصرف خود درآورد .


موضوعات مرتبط: کهگیلویه و بویر احمد
[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 17:37 ] [ فرزاد ]
 

 

قلعه بندي

بنا به شواهد  وشنيده هاي اهالي درزمانهاي بسيار دور وحتي قبل از اينكه روستاي پلي ساخته شود مردمي بر روي ارتفاعات قلعه بندي سكونت داشتند واين ازاين نظر بسيار جالب بوده چون بروي ارتفاعات قلعه بندي چشمه ويا رودخانه اي براي تامين آب آشاميدني وجود نداشته

باتوجه به بقاياي مسكوني قديمي موجود در اين مكان  و وجود چاله هاي بزرگ به نظر مي رسد كه تامين آب به وسيله آب انبار انجام مي گرفت

از خصوصيات بسيار مهم اين مكان مي توان به نظارت كامل برگذرگاههاي صحراي كلاچو- كوشك  برآفتاب –دستگرد- كلايه اولياء-خيار كار-ليرتلخك –تنگ سپو و محدوده شرقي شهر صحراي بلاد شاپور...... و وجود تنها دوجاده مال رو باشيب زياد برشمرد

 كه در هنگام تجاوز دشمنان و بيگانگان بسيارمهم  بود

 

 

 

گوراب در ارتفاعات شرقي ضرغام اباد قرار دارد

 

گووراب

مكانهاي ديدني ضرغام اباد گوراب

 

گوراب ضرغام اباد

 

ضرغام اباد دهدشت گوراب

باغهای مرکبات

شالیزارهای برنج

چشمه های ضرغام اباد

 

قنوات ضرغام اباد

اين قنوات با حفر چاهاي دستي  باعمق هاي 10تا 15متري حفر شده  وسپس با تونل هاي زير زميني به هم متصل شده اند قابل توجه است كه مسير ساخت اين قنوات از سمت تنگ سپو و جنوب روستاي خياركال شروع شده ودر مسيري حدودا 5كيلومتري به سمت روستاي كلايه اولياء امتداد دارند از خصوصيات اين قنوات مي توان وجود آب بسيار زلال و تميز وخنك  برشمرد

 

 

قلعه تاریخی ضرغام اباد

 

 

 

جهت ارائه مطالب و همکاری با وبلاگ میتوانید به آدرس دهدشت خیابان حوزه علمیه پاساژ بهرامی

نمایندگی ومرکز تخصصی  و فروش لپ تاپ( زیگورات) ویا مرکز قطعات  کامپیوتر( کلیک )مراجعه نمایید

ایمیل وبلاگ 

 www.zargamabad@yahoo.com


موضوعات مرتبط: ضرغام اباد از توابع شهرستان کهگیلویه دهدشت، کهگیلویه و بویر احمد
[ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ] [ 11:43 ] [ فرزاد ]
موسيقي استان      

كلام وابزار دو جزء تشكيل دهنده موسيقي كهگيلويه وبويراحمد :

موسيقي سنتي اين خطه از دو جزء اساسي تشكيل شده است :

الف ) ابزار يا آلات موسيقي 2 ) كلام . ذوقي لطيف « شعري » مي سرايد ، هوشي سرشار ( سازي ) مي نوازد و عشق غطيم به « آوازي » خوش آهنگ ، فريادش مي زند تا دل سنگها و صخره ها نيز آب شود . آلات اين موسيقي شامل ساز ، كرنا ، نقاره ، دهل ، ني و پيشه مي باشد . ساز ، كرنا ، ني و پيشه سازهايي كوك ناپذيرند كه از دو قسمت تشكيل شده است :

 

الف ) جزء‌ ثابت كه بدنه ساز را تشكيل مي دهد .

ب ) جزء متحرك كه باعث تنوع در صداي ساز مي گردد.

نقاره شامل دو طبل كوچك و بزرگ است كه از چرم گاو روكش شده اند صداي طبل كوچك زير و نازك و آواي طبل بزرگ بم و كلفت است . نقاره و دهل به موسيقي برآمده از دل سازها ضرب آهنگي متناسب با كلام مي دهند .

موسيقي سنتي كهگيلويه وبويراحمد بر اساس كلام وسازي كه توسط نوازنده نواخته
مي شود ، انواع مختلف و متنوعي دارد ، هر نوع موسيقي داراي مقام هاي مختلف است كه مضمون شعر گونه اي خاص خود دارند و در زبان بويراحمد « قهص»2 ناميده
مي شوند . هر قهص رقصي جداگانه دارد . رقص « تركه بازي »3 و « دستمال بازي » از اين جمله اند . هر قهصي رقصي مي طلبد . قهص را ساز مي نوازد و رقص را پاي رقاص به نمايش مي گذارد .

انواع موسيقي سنتي كهگيلويه وبويراحمد را مي توان به پنج دسته كلي تقسيم بندي كرد . الف ) موسيقي رزمي : اين موسيقي شامل قهص هاي سوار بازي ، تركه بازي و شاهنامه خواني است . كلام اين نوع موسيقي را اشعار و ترانه هاي حماسي تشكيل مي دهند كه در دو مقام نخست از نظر ساختاري شباهت فراواني با ابيات شاهنامه فردوسي دارند . در سوار بازي ، ايلمردان در حاليكه كلاه نمدي بر سر داشته ، « چقه و زناره 1 به تن كرده
« قطار فشنگ » 2به كمر بسته و « برنويي »3 به دوش آميخته اند ، سوار براسبان تيزتك ايل چهار نعل مي تازند و به هنر نمايي مي پردازند .

اوج اين كار هنر نمايي هماهنگي سم ضربه هاي اسبان با ضرب ، آهنگي است كه نوازندگان با تمام توان خويش مي نوازند .

تركه بازي يا جنگنامه ، رقص چوب مردان است وميداني براي آزمون جنگ جوانان به شمار مي رود . مقابله زور بازوي جوانان با همديگر است و همين طور مبارزه قدرت و غرور جوانان با حيله و حيلت پيران است . در اين آيين هر رقصي را نغمه اي فرمان مي دهد كه هر نغمه شعري خاص خود دارد. اين شعر به زبان ساز نواخته و توسط نقاره تكميل مي شود.

ب) موسيقي بزمي: اين موسيقي شامل قهصهاي «ياريار» و «سرو» مي باشد.«ياريار» حكايت عاشقان غريب و دل شكسته است . هجران و فراق چون باراني از غم بر شيشه دل عشاق مي بارد و اشك عشق از ديدگان آرزو به دل مانده مهر ورزان جاري مي سازد. پاييز و بهار و دريك كلام زمان كوچ ، اوج شنيدن اين ترانه به ياد ماندني و موسيقي خاص آن در فضاي بيكران كهگيلويه و بويراحمد است.

«سرو» ترانه اي است كه آوازه خواني با صدايي گيرا، نازك و بلند به زيبايي هر چه تمامتر مي سرايد و در آخر با «كل» زنان و يا با تكرار ترجيع بندي پاسخ داده مي شود. اين ترانه را ساز و كرنا به تنهايي همراه مي كنند.«سرو» را «سرشونه» كسي مي خوانند اين فرد در عروسي ها داما يا عروس است.

ج) موسيقي شادي و نشاط: اين موسيقي شامل قهص هاي «دايني» «دي بلال» ،«مهسم، مهسم»‌«تيه كال» «برنو»، «هي باده باده »، «گلمي هي گلمي گل» ، « حشكله» و ... مي باشد. اين قهص ها ترانه هاي شور و شادي اند. از وصال مژده مي دهند، بسته به دل و دماغ ايلياتي ها، شب و روز، ييلاق و قشلاق فرقي نمي كند، هر موقع كه جشني و شور و نشاطي برپا باشد، اين ترانه ها همه جا به گوش مي رسند. كلام اين نوع موسيقي از پيچيدگيها و صنايع مشكل موجوددر بستر شعر ايراني آزاد و رها است و با كمال سادگي و در عين حال برخورداري از مفهومي غني،‌انعكاس صادقانه اي از روح مرد و زن كهگيلويه و بويراحمد و زندگي آنهاست و به سبب همين توانايي قادر بوده موسيقي سنتي را به دنبال خود بكشاند و ترانه ها و نفمه هاي بسيار شنيدني از خود به جا بگذارد.

د) موسيقي عزا و ماتم: اين موسيقي «شربه يا شروه» ناميده مي شود و قهص هاي مختلف « طول چپ» را شامل مي شود در غم از دست رفتن نزديكان نواخته مي شود و اگر چه نوازنده اين نوع موسيقي را با ساز و دهل مي نوازد داراي نت و رديف مخصوص خود مي باشد. «طول چپ» موسيقي حساب شده ايست كه به كمك روح درد كشيده و ماتم زده مي آيد، اورا تسلي مي بخشد، بار غم از دوشش بر مي دارد و به نوعي او را به از سرگرفتن روال عادي زندگي تشويق مي كند.

هـ : موسيقي كارو.....: دركهگيلويه و بويراحمد براي هراقعيتي از زندگي ، ترانه اي سروده شده است اين ترانه ها موسيقي خاص خود دارند كه به وقت خود به اجرا درمي آيند مادران براي خواباندن فرزند خود «لالايي» را ترانه مي خوانند. زنان ايل براي دوشيدن شير گاو و ترانه « گام اومه گام اومه» را مي سرايند و چوپان نيز هنگام چرا بردن گله نغمه هايي ويژه خود دارند كه چون بانواي دلنشين پيشه همساز مي گردد.بسيار شنيدني و قابل تأمل است.

 



1 پيشه Pisa . ني لبك

2 . قهص Qahs . مقام موسيقي

3 تركه بازي : چوب بازي

1 . چقه و زناره : عبايي بسيار نازك پشمي سفيد يا عسلي ، نخ محكم و بافته زيبايي است كه براي نگهداري و جمع و جور كردن چقه به زير شانه دور زده ، به پشت گردن مي بندند.

2 . قطار فشنگ . جاي چرمي تير تفنگ كه به كمر بسته يا به شانه حمايل مي كنند.

3 . برنو : اسمي براي تفنگ


موضوعات مرتبط: کهگیلویه و بویر احمد
[ چهارشنبه بیستم بهمن 1389 ] [ 17:5 ] [ فرزاد ]

موضوعات مرتبط: کهگیلویه و بویر احمد
[ یکشنبه دهم بهمن 1389 ] [ 17:14 ] [ فرزاد ]
  aroosei

دربين عشاير  عروسي هاي خالي از ريا وبدون از تجملات  وبامخارج كمي بركزار مي شود .

كه غالبا زندگي پايدارتري نصبت به شهرنشين ها دارند

 

 

 

 

آيين و مراسم خاص ازدواج      
 

توجه خاصي كه امروزه جامعه شناسان و متفكران اجتماعي به سنت هاي اجتماعي و فرهنگ عامه مردم دارند از نظر فلسفي در خور توجه مي باشد . در اين گزارش از مراحل پيچيده و انواع رايج آئين هاي ازدواج در استان كهگيلويه وبويراحمد توضيح داده مي شود . زناشويي در ايلات قديم استان و در زمان حال دو جنبه داشت ( مي توان گذشته را به قبل از دهه پنجاه شمسي كه رژيم خانخاني بر اين منطقه حاكم بود منظور نمود ) زناشويي هاي مصلحتي ايلي ( سياسي ) و ازدواج هاي عادي در زناشويي هاي سياسي منشاء ازدواج بر اساس دسته بندي منطقه اي وايلي و جلب وابستگي هاي اين ايل به آن ايل و با اين خان به آن خان بود . اصولاً اين ازدواج ها با توجه به نياز دوستي و پيوندهاي قومي براي قدرت و نفوذ بيشتر صورت مي گرفت . وانگهي چون اساس اين نوع زناشويي ها كه بر سياست ومصلحت ايلي استوار بود ، چنين مصلحتي پس از مدتي خود دچار بروز اختلاف هاي جزئي و كلي در ايل مي شد .

 

يعني چه بسا از ازدواج هاي سياسي ايلي كه با صميميت و حسن رابطه به وجود مي آمد و پس از اندك مدتي با پيدايش دشمني جزيي به سردي مي گرايند و احياناً بعد گسيخته مي شد . اما ازدواج هاي عادي كه به تابع شرايط قومي بود اساسش بر محبت و دوستي و اختيار نسبي زن و مردم استوار بود و پيوندهاي خانوادگي داراي قوام و دوام بود . با اين حال خواستگاري در ا يلات گذشته اساساً بسته به رضايت و خوشنودي پدر و مادر و وابستگان بود و ميل و اختيار دختران در گزينش شوهران اهميت نداشت . اگر پدر و مادر بر وقوع ازدواج نظر مي دادند مراسم ازدواج بر پا مي گرديد

مراسم نامزدي نيز طي تشريفاتي خاص انجام مي گرفت . نامزدي داراي تشريفات كوچك در سطح دو خانواده بود و پس از « نشونه بندون » ( نشانه كردن ) با صرف ناهار يا شامي مختصر صورت مي گرفت. از اين رو دو طرف نامزد هم شناخته مي شدند . پس از آن مراسم « كدخدايي » « باشلق برون » انجام مي گرفت . تشريفات كدخدايي با ساز و دهل و تجليل و احترام آغاز مي شد و با بردن برنج و آرد و روغن و گوسفند و قند و چاي و غيره همراه بود كه به اتفاق گروهي از ريش سفيدان طوايف در خانه پدر دختر با « چنه و چونه » يعني كم وكسر كردن مخارج عروسي اجرا مي شد و هزينه قبل از انجام شدن عروسي في المجلس به پدر يا كسان عروس پرداخت مي گرديد. يوزي نيز رسمي بود كه در ميان مردم بومي استان جاي افتاده بود . اين آئين پسنديده به اين معنا بود كه در ايلات به كساني كه براي انجام ازدواج در مضيقه مالي بودند از طرف افراد توانمند ايل و طايفه به آنها كمك مالي مي شد . اشياء با وجوهي كه به داماد داده مي شد به نام « يوزي » يا كمك دامادي معروف بود . آيين آن به اين صورت بود كه داماد پيش از عروسي به همراه چند نفر از معتمدين ايلي يا محلي روستا به روستا يا محل به محل مي گشتند و نزد كدخدايان و ريش سفيدان ايل و محل مي رفتند و طلب يوزي مي كردند و هر تيره و طايفه اي يا خانداني به فراخور شأن و توان مالي خود كمك هايي از قبيل اسب ، گاو ، گوسفند ، پول و فرش به او مي دادند تا مقدمات عروسي فراهم شود .

رسم ديگر « واطلبان » معروف بود ، بدين معني كه در دعوت به عروسي رسم بر آن بود كه افرادي از قوم و خويشان بنا به دعوت افراد وابسته به داماد و عروس به جشن عروسي شركت مي نمودند . طلبان يا واطلبون ( دعوتي ) از جانب دو خانواده عروس و داماد صورت مي گرفت . دعوت شوندگان علاوه بر پولي كه براي كمك هزينه عروسي همراه خود به خانه عروس مي آوردند وجه مختصري هم به نام « پارنج » يا « پارنجون » به پيام آور يا آورنده كارت عروسي مي دادند . البته تا حدودي آيين طلبان و پارنجون هنوز كم و بيش در ميان اهالي بومي استان رايج است . اما آيين عروسي در ميان اهالي كهگيلويه و بويراحمد خود حال وهواي ديگري داشته است . پس از انجام شدن مراسم كدخدايي يا در اصطلاح محلي « باشلق برون » آنچه توسط پدر و كسان داماد جهت هزينه عروسي قبول شده است و به آن نيز « باروزي » گفته مي شود همراه هزينه جهيزيه عروس طي تشريفاتي كه عبارت از رقص و تير اندازي و سواركاري است به خانه پدر عروس حمل و روز آغاز عروسي طي نشستي ديگر با توافق پدران و يا چند تا از كسان عروس و داماد تعيين شده است .

با اين حال لازم به ذكر است كه عروسي طبقات رعيت ( افراد معمولي ) هزينه كمتري و مدت كوتاهتري داشته است و حداكثر يك شبانه روز به طول مي انجاميده است . اما عروسي طبقات بالا ( در گذشته خانها و كدخدايان و درزمان حال افراد سرمايه دار ) مجلل و پر هزينه و طولاني تر از عروسي افراد رعايا يا معمولي بوده است .

سنت ها و آداب و رسوم ازدواج :

آداب و رسوم و سنت هايي كه در مراسم عروسي وجود دارد داراي ريشه هاي تاريخي و كاركردهاي مشخص است . در اين نوشتار تنها آداب و رسوم و سنت هاي رايج در مراسم ازدواج توصيف مي شود . اين آداب و رسوم از گذشته هاي دور وجود داشته و كم و بيش امروزه نيز در مناطق مختلف استان كهگيلويه وبويراحمد رواج دارد .

arosei

كچه زني ( كنايه زني )

مادر يا يكي از بستگان داماد پس از مشورت بسيار خصوصي با يكي از والدين دختر مورد نظر كنايه اي را مي زند و با زرنگي خاصي سعي دارد كه در نگاه اول تمايل و رضايت والدين دختر به وصلت با پسرش را مورد سنجش قرار دهد ، در اين مرحله حرف صريح و رك نبايد گفته شود .

آداب و روسم و سنت هايي كه در مراسم عروسي وجود دارد ، داراي ريشه هاي تاريخي و كاركردهاي مشخص است .

كدخداگشوني ( خواستگاري مقدماتي ):

در مرحله نخست براي خواستگاري ، خانواده داماد ، فردي از نزديكان و بزرگان خويش را به خانه عروس مي فرستند تا به طور آشكار از عروس مورد نظر خواستگاري كند . خانواده عروس در اين مرحله ، نظر قاطع خويش را ابراز نمي كنند ، ولي مي توان از لحن آنها فهميد كه آيا رضايت دارند يا خير ؟ اگر خانواده عروس در اين مرحله قصد داشته باشند كاملاً جواب منفي بدهند به نحوي پاسخ مي دهند كه طرف مقابل وارد مراحل بعدي نشود . اما اگر رضايت داشته باشند ، با خنده و گشاده رويي بامهمانان رضايت خود را نسبت به اين وصلت نشان مي دهند .

خواستگاري ( گپ زني ) :

خانواده داماد در اين مرحله دست به شگرد جالبي مي زند . كليه افراد فاميل نزديك يا ده خويش را به منزلش دعوت مي كند و پس از صرف شيريني و ميوه و چاي ، يكي از افراد خانواده داماد لب به سخن مي گشايد . وي هدف از اين دعوت را بيان مي كند و از حاضران مي خواهد اگر با اين وصلت موافقت دارند ، كساني را براي رفتن به منزل دختر مورد نظرشان براي خواستگاري تعيين كنند . بديهي است در اين جلسه در هر صورت كساني كه با موضوع موافقت ندارند مجلس را ترك مي كنند و موافقين كساني را براي خواستگاري انتخاب مي نمايند . آنها در زماني كه تعيين شده است جهت خواستگاري به خانواده دختر مي روند و به طور رسمي از دختر خواستگاري مي كنند . خانواده دختر جواب قطعي خود را مشروط به توافق بستگان نزديك خويش مي داند . البته وي در مرحله « كد خدا گشوني » از نظر بستگان درجه اول و آنهايي كه در محل نفوذ دارند با خبر شده است . به هر حال خانواده عروس اعلام مي كنند كه چند روز ديگر جوابتان را به فلاني ( يكي از خواستگاران ) خواهيم داد . از اين رو خانواده دخترجلسه اي همانند آن جلسه اي كه خانواده داماد ترتيب دادند ، تشكيل داده و جواب قطعي را به نماينده تعيين شده خواهند داد و پس از اين در صورت جواب مثبت دختر و پسر به طور رسمي نامزد يكديگر شناخته مي شوند .

 

aros

بردن داماد به خانه همسر آينده اش ( خسي ) :

با نامزد شدن دختر و پسر ، داماد به همراه چند نفر از كسان خود با اعلام قبلي به صرف شام يا ناهار به خانه خسي ( خانه همسر آينده اش ) مي رود تا از آن روز به بعد ، داماد بتواند به خانه همسر آينده اش رفت و آمد كند .

رخت كنوني نامزدي ( نشانه بندون ) :

« رخت كنون » مراسمي كاملاً زنانه است و در اين مراسم مقداري لباس و طلا ، و زينت آلاتي همانند گوشواره ، حلقه ، دست بند و ... طي مراسمي ويژه ، به خانه دختر برده مي شود . با اجراي اين مراسم ، خانواده پسر نشانه اي بر روي دستان يا گوش هاي عروس خويش مي گذارند .

كد خدا كشوني :

در اين مرحله با موافقت خانواده ها ، زمان عروسي مشخص مي شود . در اين مرحله با اطلاع قبلي مجدداً عده اي از ريش سفيدان ( فاميل و كسان ) داماد جهت تعيين روز دقيق عروسي و تعيين « مهريه وميزان پول نقدي » به خانواده عروس مي روند . در اين جلسه بين ريش سفيدان فاميل داماد و ريش سفيدان فاميل عروس ، جهت انجام مراسم بعدي ، توافق صورت مي گيرد . البته در همه اين مراحل اصل بر توافق طرفين است .

مهريه :

مهريه كه در اصطلاح محلي به آن « پشت قباله » يا « حق مهر » مي گويند ، همان « صداق » يا « مهريه » است كه در دفاتر در سند رسمي ازدواج درج مي شود و محمل
« شرعي » نيز دارد .

ميزان مهريه در وهله اول تضميني است براي جلوگيري از طلاق و برآورد عموم اين است كه هر چه سنگين تر گرفته شود ، از قدرت بازدارندگي بيشتري برخوردار
مي شود . در هر صورت « پشت قباله » نسبت به عوامل زير متغير است :

1- خويشاوندي : بديهي است كه وقتي عروس و داماد از يك ده يا خويشاوند نزديك باشند ، به احتمال پشت قباله وي اندك است ؛ بر عكس در صورتي كه خويشاوند نباشد و مخصوصاً از دو طايفه يا از دو روستا باشند سعي مي شود كه تا حد امكان پشت قباله بيشتر باشد .

2- موقعيت اجتماعي و اقتصادي خانواده : هنگامي كه دختر از طبقه و قشر بالاي جامعه باشد ، ا حتمالاً ميزان پشت قباله وي بيشتر است .

3- موقعيت مذهبي : هنگامي كه دختر از اعضاي خانواده هاي مذهبي باشد و يا احتمالاً از وابستگان روحانيون سرشناس باشد ، احتمالاً ميزان « پشت قباله » وي كمتر است .

4- وضعيت ظاهري دختر : وجاهت و ميزان زيبايي دختر نيز در ميزان مهريه وي مؤثر است .

بايد متذكر شد كه مهريه هر چند مطابق قوانين حقوقي و شرعي و در شمار حق زن است ، و او مي تواند آن را طلب كند ، ولي تا جايي كه بررسي شد ، هيچ كس مبلغ مهريه را نپرداخته است ، مگر در مواردي كه طلاق صورت گرفته باشد .

شيربها :

شير بها مبلغي است كه خانواده شوهر به خانواده دختر مي دهد تا به ازاي آن خانواده زن جهيزيه دختر خود را تدارك نمايند و از طريق آن مقدمات عروسي را فراهم نمايند . با وجود اين چه مبلغ را « عروس بها » معني كنيم و چه شيربها در استان كهگيلويه وبويراحمد با اين معاني چندان كاربردي ندارد

تفاوت اساسي كه بين عروسي هاي استان كهگيلويه وبويراحمد با مناطق ديگر وجود دارد در اين است كه در ديگر مناطق معمولاً خانواده دختر بايد كل جهيزيه وي را تهيه كنند و سپس او را به خانه بخت بفرستند ، ولي در اين منطقه اولين رسم وشرطي كه وجود دارد « كاغذ خانه داري » است كه شرح آن خواهد آمد . اجراي رسم « كاغذ خانه داري » بر عهده خانواده پسر است و بايد اين لوازم را تهيه كرده و تحويل بدهند . بر اساس « كاغذ خانه داري» خانواده دختر در مقابل وسايلي كه به دختر خويش مي دهند ، مقداري پول مي گيرند كه خانواده دختر ميزان آن را درمراسم
« كدخدا بروني » تعيين مي كند . اين مبلغ نسبت به توان خانواده پسر و وسايلي كه خانواده دختر براي فرزندشان تهيه مي كند متفاوت است .

كاغذ خانه داري :

كاغذ خانه داري رسيدي است كه در مجلس « كدخدا كشوني » از خانواده داماد گرفته مي شود . در آن رسيد ، كليه وسايل عروسي و لوازم خانه بسته به شرايط روز نوشته مي شود و خانواده پسر ملزم به تهيه آنها به هنگام عروسي است . در روزگار قديم كه برق نبود ، وسايل برقي جزو اين وسايل نبود ، ولي در حال حاضر لوازم برقي همانند يخچال ، پنكه ، كولر و وسايلي همانند كمد و ظرف چيني ، فرش و رختخواب و ... را شامل مي شود . در مواردي نيز ماشين لباسشويي ، آبميوه گيري و ... كالاهاي لوكس ديگري را ضافه مي كنند كه بستگي به شرايط اقتصادي طرفين دارد . البته اگر در مجلس ياد شده قرار شد كه بعضي وسايل به وسيله خانواده دختر تهيه شود ، آن كالاها از ليست ياد شده حذف مي شود .

به هر حال پس از تعيين ميزان مهريه « پشت قباله » ، ميزان پول نقد و گرفتن
« كاغذ خانه داري » روز عروسي مشخص مي شود و ضمن آن ميزان تقريبي وسايل خوراكي مورد نياز جهت انجام مراسم و دعوت بستگان درخواست مي شود . در اين مرحله خانواده داماد از خانواده عروس مي خواهند نيازهاي خود را در مورد تعداد گوسفند ، بز و مرغ (براي كشتار ) ، مقداري برنج ، قند ، چاي و ... اعلام كنند . بديهي است در صورتي كه خانواده دختر قصد دعوت كليه بستگان را داشته باشد ، خانواده داماد نيز كليه بستگان خويش را دعوت كند و در اين صورت هزينه ها نيز بالا مي رود.

دو طرف نمايندگاني هم انتخاب مي كنند تا در صورتي كه بستگان و اقوام مشترك داشته باشند ، دعوت كردن از آنها بين خانواده دختر و پسر تقسيم شود .

عروسي :

در روزي معين كه قبلاً مورد توافق طرفين قرار گرفته است مراسم عروسي آغاز مي شود .

مكان پذيرايي :

پذيرايي هم ازطرف خانواده داماد انجام مي گيرد و هم از ناحيه خانواده عروس . با اين حال پذيرايي از طرف خانواده عروس معمولاً كوتاهتر و به صرف شام يا ناهار صورت مي گيرد ، در حاليكه پذيرايي از ناحيه داماد معمولاً چند روز وبه صرف چند شام وناهار انجام مي گيرد . تاكنون معمولاً مكان پذيرايي خانواده عروس و پذيرايي خانواده داماد در منزل پدر عروس و پدر داماد صورت گرفته است ، ليكن امروزه با در برخي از خانواده ها مراسم عروسي در اماكن تفريحي يا هتل ها صورت مي گيرد .

مراسم دعوت :

همانگونه كه ذكر شد قبلاً تعيين مي شود چه گروهي را چه كسي دعوت كند ، يك روز قبل از موعدي كه قرار است مدعوين دعوت شوند به وسيله كارت عروسي يا به صورت شفاهي از آنها دعوت مي كنند كه فردا ظهر يا شام به منزل فلاني « معمولاً پدر عروس يا پدر داماد » تشريف آوريد و در قديم رسم بود كه به كسي جهت دعوت قدم رنجه مي كرد مبلغي عنوان «‌رنج پا يا پارنجون» داده مي شد . بدين ترتيب طي يك روز يا چند روز بسته به شرايط و تعداد ميهمانان مراسم پذيرايي طول مي كشد .

ميهمانان هنگامي كه جهت صرف غذا به عروسي حركت مي كنند ، گروه گروه خود را به مراسم مي رسانند . خانواده ها يا فاميل با همديگر خواهند رفت . آنها قبل از حركت در يك نقطه جمع مي شوند و مشورت مي كنند كه هر فرد چه ميزان پول بدهد . مبالغ را به يك نفر مي دهند و روانه مي شوند . هنگامي كه وارد شدند وظايف ميزبان شروع مي شود ، با نظارت پدر ومادر عروس و يا داماد ، ابتدا براي آنها شيريني و چاي برده مي شود . اگر دعوت شده از طرف خانواده عروس باشد ، پدر عروس و اگر از طرف خانواده داماد دعوت شده باشد ، پدر داماد بايد به كنار آنها رفته و به آنها خوش آمد بگويد . پس از صرف غذا پدر داماد و يا پدر عروس بايد دم در بايستد تا ميهمانان را بدرقه كنند .

رخت كنون :

پارچه هاي ( رخت ها ) كه قبلاً خريداري شده اند طي مراسمي بريده مي شوند و تا هنگام عروسي دوخته شوند . همراه اين رخت ها چند عدد « سر كالا» كه شامل پيراهن يا لباس هايي جهت بستگان عروس است برده مي شود .رخت ها طي مراسمي در روزهاي آخر عروسي باز مي شود و سركالاها تقسيم مي شوند عروس كه توسط عده اي از بستگان وي در همانجا آرايش شده است ، لباس ها را همراه با هلهله و شا دي مي پوشد و براي نكاح آماده مي شود .

نكاح كنان :

در قديم در مجلس عقد كنان ، عاقد كه معمولاً روحاني بود ابتدا از پدر عروس و داماد ، اجازه جاري كردن صيغه عقد دائم را مي گرفت . سپس براي گرفتن وكالت از عروس با « تركه اي چوبي » به مجلس زنانه مي رفت . عروس زير چادر بود و يكي از بستگان عروس نيز وي را هدايت مي كرد . روحاني با تركه چوب به سر عروس اشاره مي كرد و مي گفت : بي بي فلاني ، آيا اجازه مي دهي كه شما را به عقد آقاي فلاني با مهريه بهمان و اين مقدار مثقال طلا و يك جلد كلام الله مجيد ، در آورم . عروس در اينجا با هدايت همان زن زير چادر از پدر ، مادر ، برادر ، دايي و عمو و ... ( بسته به نوع هدايت زن زير چادر همراه وي ) اجازه مي گرفت . پس از چند مرتبه ، فرد روحاني همان موارد را ، تكرار تا عروس « بله » را مي گفت . سپس حاضران هلهله و شادي و «كل » مي كردند و روحاني صيغه عقد دائم را جاري مي كرد .

هديه دايي ( قباله حالو ) :

تا همين اواخر و شايد در بعضي مناطق الان هم در مواردي عروس براي دايي خود قبل از نكاح « قبايي » را مي طلبد كه منظور هديه اي است كه بايد خانه داماد به دايي عروس ( حالو ) بدهند . بديهي است كه دايي عروس نيز در اين صورت هديه اي گرانبها تر و بهتر به عروس خواهد بخشيد .

برد ن عروس از خانه خودشان :

عروس را بايد پدرش از زمين بلند كند و وي را به دست داماد سپرد . به اين ترتيب عروس جهت حركت براي رفتن به خانه بخت آماده مي شود . امروزه عروس با اتومبيل به خانه داماد برده مي شود . ولي در گذشته به وسيله اسب يا چهار پاي ديگر اين مراسم صورت مي گرفته است . همراه با عروس يكي از اعضاي خانواده عروس مي آيد كه راهنماي عروس است .

دم خونه گروني ودم حيله ( حجله ) گروني يا پاگشون:

عروس با راهنمايي همراهش دم خانه داماد مي نشيند تا اين كه داماد با دادن هديه اي مثل طلا يا پول وي را راضي كند كه بلند شود . خانواده داماد در همين مرحله با قرباني كردن بز يا گوسفند ورود عروس را به منزل شان جشن مي گيرند . عروس با ولوله شادي به سمت حجله اي كه از قبل تزئين شده است رهنمون مي شود . عروس بار ديگر مي نشيند و منتظر دادن هديه ديگري از جانب داماد است كه به آن « دم حيله گروني » مي گويند و پس از آن ، عروس را به حجله مي برد .

حجله رون ( حجله روان ):

معمولاً بانويي با تجربه ، راهنمايي هاي لازم در خصوص زندگي مشترك با شوهر آينده را در اختيار عروس قرار مي دهد . متقابلاً مردي جوان كه از دوستان و نزديكان داماد و متأهل است مسائل زندگي مشترك را به داماد گوشزد مي كند ، داماد به عنوان پاك دامني و شكر خداوند دو ركعت نماز شكر با سجاده ايي كه معمولاً چادر عروس است ، به جاي مي آورد و زندگي مشترك آنان با دعا به درگاه الهي آغازمي شود .

يوزي :

يوزي اصطلاحي محلي آن عبارتست از بيان واقعيت بكارت عروس و درصورت لزوم شهادت در اين موضوع و اعلام آن به خانواده عروس .

ديدار با عروس و داماد در حجله :

از فرداي مراسم ، بستگان داماد و عروس ، مرد و زن همراه با هدايايي جنسي و نقدي خويش به ديدن عروس رفته و به آنها تبريك مي گويند . عروس و داماد نيز بايد به خوبي از آنها پذيرايي كنند .

 

مراسم جشن نهايي :

پس از دو يا چند روز ، خانواده عروس هدايايي را كه خريداري كرده بودند ، به همراه زنان وابسته خود به خانه داماد مي برند در آنجا با استفاده از گوشت و برنجي كه پس از پايان مراسم عروسي در خانواده عروس گذاشته بودند ، غذايي درست كرده و با دعوت از وابستگان داماد و كساني كه در عروسي متحمل زحماتي شدند ، از آنها تشكر و قدرداني مي شود . خانواده عروس و زنان همراه پس از چيدن وسايل عروس و صرف غذا به خانه خويش بر مي گردند . اين رسم در برخي مناطق استان " پس پرده" نيز گفته مي شود .

 

مراسم واطلبان :

پس از انجام مراسم عروسي ، عروس به همراه داماد به خانه پدرش دعوت
مي شود كه پس از آن بتواند به همراه شوهرش به خانه پدرش رفت و آمد كند . با انجام اين مراسم ، عروسي از آن لحظه به بعد پايان مي پذيرد و زندگي مشترك چرخه اي ديگر را آغاز مي كند . با وجود اين ذكر اين نكته مهم به نظر مي رسد كه آئين هايي مربوط به عروسي و ازدواج در استان كهگيلويه وبويراحمد در مسير زمان دچار تحول و دگرگوني شده است . بدين معني كه بعضي آئين ها و همچنين نگرش ها و باروها يا كهنه شده و ديگر كاربردي ندارد و بعضي از آنها هم منطبق با مقتضيات كنوني شده و به اصطلاح امروز پسند شده اند . فرضاً امروزه مراسم « حنا بندون » كه عروس و داماد با كسان نزديك خود يك شب قبل از پايان عروسي به دست ها هم حنا مي مالند رسمي است كه الان رايج شده است . همينطور رواج آيين هاي جشن و پايكوبي و تركه بازي در مراسم عروسي و يا واطلبان و ... شايد علت اصلي اينكه مراسم عروسي و ازدواج دچار تغييرات و دگرگوني هايي شده ، رواج زندگي شهرنشيني و رشد تحصيلات عالي ميان جوانان در استان باشد .

 

يعني چه بسا از ازدواج هاي سياسي ايلي كه با صميميت و حسن رابطه به وجود مي آمد و پس از اندك مدتي با پيدايش دشمني جزيي به سردي مي گرايند و احياناً بعد گسيخته مي شد . اما ازدواج هاي عادي كه به تابع شرايط قومي بود اساسش بر محبت و دوستي و اختيار نسبي زن و مردم استوار بود و پيوندهاي خانوادگي داراي قوام و دوام بود . با اين حال خواستگاري در ا يلات گذشته اساساً بسته به رضايت و خوشنودي پدر و مادر و وابستگان بود و ميل و اختيار دختران در گزينش شوهران اهميت نداشت . اگر پدر و مادر بر وقوع ازدواج نظر مي دادند مراسم ازدواج بر پا مي گرديد

مراسم نامزدي نيز طي تشريفاتي خاص انجام مي گرفت . نامزدي داراي تشريفات كوچك در سطح دو خانواده بود و پس از « نشونه بندون » ( نشانه كردن ) با صرف ناهار يا شامي مختصر صورت مي گرفت. از اين رو دو طرف نامزد هم شناخته مي شدند . پس از آن مراسم « كدخدايي » « باشلق برون » انجام مي گرفت . تشريفات كدخدايي با ساز و دهل و تجليل و احترام آغاز مي شد و با بردن برنج و آرد و روغن و گوسفند و قند و چاي و غيره همراه بود كه به اتفاق گروهي از ريش سفيدان طوايف در خانه پدر دختر با « چنه و چونه » يعني كم وكسر كردن مخارج عروسي اجرا مي شد و هزينه قبل از انجام شدن عروسي في المجلس به پدر يا كسان عروس پرداخت مي گرديد. يوزي نيز رسمي بود كه در ميان مردم بومي استان جاي افتاده بود . اين آئين پسنديده به اين معنا بود كه در ايلات به كساني كه براي انجام ازدواج در مضيقه مالي بودند از طرف افراد توانمند ايل و طايفه به آنها كمك مالي مي شد . اشياء با وجوهي كه به داماد داده مي شد به نام « يوزي » يا كمك دامادي معروف بود . آيين آن به اين صورت بود كه داماد پيش از عروسي به همراه چند نفر از معتمدين ايلي يا محلي روستا به روستا يا محل به محل مي گشتند و نزد كدخدايان و ريش سفيدان ايل و محل مي رفتند و طلب يوزي مي كردند و هر تيره و طايفه اي يا خانداني به فراخور شأن و توان مالي خود كمك هايي از قبيل اسب ، گاو ، گوسفند ، پول و فرش به او مي دادند تا مقدمات عروسي فراهم شود .

رسم ديگر « واطلبان » معروف بود ، بدين معني كه در دعوت به عروسي رسم بر آن بود كه افرادي از قوم و خويشان بنا به دعوت افراد وابسته به داماد و عروس به جشن عروسي شركت مي نمودند . طلبان يا واطلبون ( دعوتي ) از جانب دو خانواده عروس و داماد صورت مي گرفت . دعوت شوندگان علاوه بر پولي كه براي كمك هزينه عروسي همراه خود به خانه عروس مي آوردند وجه مختصري هم به نام « پارنج » يا « پارنجون » به پيام آور يا آورنده كارت عروسي مي دادند . البته تا حدودي آيين طلبان و پارنجون هنوز كم و بيش در ميان اهالي بومي استان رايج است . اما آيين عروسي در ميان اهالي كهگيلويه و بويراحمد خود حال وهواي ديگري داشته است . پس از انجام شدن مراسم كدخدايي يا در اصطلاح محلي « باشلق برون » آنچه توسط پدر و كسان داماد جهت هزينه عروسي قبول شده است و به آن نيز « باروزي » گفته مي شود همراه هزينه جهيزيه عروس طي تشريفاتي كه عبارت از رقص و تير اندازي و سواركاري است به خانه پدر عروس حمل و روز آغاز عروسي طي نشستي ديگر با توافق پدران و يا چند تا از كسان عروس و داماد تعيين شده است .

با اين حال لازم به ذكر است كه عروسي طبقات رعيت ( افراد معمولي ) هزينه كمتري و مدت كوتاهتري داشته است و حداكثر يك شبانه روز به طول مي انجاميده است . اما عروسي طبقات بالا ( در گذشته خانها و كدخدايان و درزمان حال افراد سرمايه دار ) مجلل و پر هزينه و طولاني تر از عروسي افراد رعايا يا معمولي بوده است .

 

 

عكس عروسي سال ۱۳۵۶ روستاي خياركال از توابع ضرغام اباد

عروسي سال 1356 خياركال

 

 
 

 

 

عروسي در ضرغام اباد

 

 

1

 

  

 برای دیدن عکس های  اجتماعی ضرغام اباد روی آرشیو  ماهای گذشته در سمت چپ بالای مطلب کلیک کنید 

 

 

   

 

 


موضوعات مرتبط: کهگیلویه و بویر احمد
[ جمعه یکم بهمن 1389 ] [ 20:14 ] [ فرزاد ]
 

  

ashayer

 

برای دیدن ادامه عکس ها پایین روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


موضوعات مرتبط: کهگیلویه و بویر احمد
ادامه مطلب
[ شنبه دوم مرداد 1389 ] [ 21:2 ] [ فرزاد ]
 

  

tange pirzal

 

 

تنگ پيرزال

 

 

 


موضوعات مرتبط: کهگیلویه و بویر احمد
[ جمعه یکم مرداد 1389 ] [ 18:48 ] [ فرزاد ]
 

 

  

برای مشاهده ادامه عکس ها پایین روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


موضوعات مرتبط: کهگیلویه و بویر احمد
[ جمعه یکم مرداد 1389 ] [ 17:10 ] [ فرزاد ]
 

 

ورزش و بازي      

سواركاري :

اين بازي از شاهكارها و سرگرمي هاي مردم اين منطقه است . گاهي به گونه آزمون و تمرين و گاهي به صورت برد و باخت و مسابقه و گاهي به هنگام عروسي و جشن و شاديها انجام مي شود .

 

تير اندازي :

گاهي آموزشي و گاهي براي برد و باخت يعني به صورت مسابقه ميان تيراندازان ماهر هر محلي انجام مي گيرد . هرگاه به آماج و هدف اصابت كند با شور و شعف تماشاگران مواجه مي شود و او را تشويق مي كنند .

چوگان بازي :

از بازي هاي جوانان و سواركاران بود و به هنگام بهار و دشت هاي هموار انجام مي شد . دراين بازي چوگان بازان با چوبي خميده سرگوي را از جلوي پاي اسبان و ميدان چوگان بازي مي ربودند . اين بازي به مرور زمان از ميان رفته و جاي آن را به بازي دستمال ربائي از زمين و پشت گردن گرفته است . طريق اين بازي به اين صورت است كه سواري ماهر دستمالي را به پشت مي آويزد يا به زمين مي اندازد و سواركاران ديگر به سرعت دستمال را از گردن سوار كه در حال حركت است مي ربايند و يا اينكه با خم شدن سريع از پشت زمين بادست از روي زمين بر مي دارند .

كشتي گيري :

كشتي گيري از ورزش هاي معروف سنتي است كه معمولاً در فصل بهار و به هنگام كوچ ايلات به طرف سردسير و مخصوصاً در مراسم جشن و عروسي ها در حضور جمعي تماشاچي صورت مي گرفت . محل بر قراري اين بازي ها اكثراً ميان چمنزارهاي طبيعي محل كوچه ايلات بود . برنده بازي گاهي رقيب را به خاك مي انداخت و گاهي بازي مساوي اعلام مي گرديد . يعني قدرتي برتري دارند و بازنده و برنده هر دو مورد تشويق تماشا گران قرار مي گيرند .

بازي الختر :

نحوه برگزاري اين بازي از اين قرار است كه دو جوان نيرومند و ماهر ميان انبوه تماشاگران با يك پا ايستاده و در حيني كه انگشت پاي ديگر پيچيده خود را در دست دارند برابر هم قرار گيرند و هر يك مي كوشد كه با يك دست حريف را عقب راند . اگر حريف مقابل كه مانند ديگري و روي يك پا ايستاده حمله كرد و ديگري از پا افتاده حمله كننده برنده مي شود و گرنه بازي ادامه مي يابد تا جايي كه مي بايست يكي از اين دو بزمين بيفتد . گاهي اين بازي حدود دو ساعت دوام پيدا مي كند به گونه اي كه هر رقيب سرسختانه اي مي جنگد و كسي به زمين نمي افتد و همتراز مي شوند .

گوي بازي :

اين بازي هم از بازي هاي معمول بهار در روستا ها بود و وسيله گوي موئيني بود گوي بازي به سه طريق انجام مي گرفت : گوي دره ، چوگو ، گوي دست مكش .

گوي دره : بدين طريق است كه عده اي از جوانان دو دسته شده به حكم قرعه يك عده وارد ميدان نبرد شده حمله به گروه ديگر را شروع مي كنند و گوي را مانند سنگ به سر و پشت به همديگر مي زنند و گروه مقابل از آن حمله فرار مي كنند ، مگر گوي را بدست بگيرند و بازي به گروه ديگر داده مي شود و در صورت چند مرتبه گوي گيري برنده اعلام مي شود .

چوي گوي بازي بازي ديگري است كه يكي از جوانان چوبي را مانند تخته تنيس (با اين تفاوت كه چو گوي چوبي غير مسطح و عادي است ) گوي را به طرف رقبا پرتاب مي كند و آنان با چوبي كه در دست دارند گوي را به طرف رقيب باز مي گردانند و چندين مرتبه اين بازي تكرارمي شود .

گوي دشت مكش :

نام اين بازي در كهگيلويه ، بخش ايلات طيبي ، « هنه دست مكش » است . « هته » گوي موئي است كه وسيله بازي است .

دراين بازي دو گروه مقابل هم قرار مي گيرند و دستها را به سينه يا پشت سر مي گذارند و بازي آغاز مي شود . گروه اول حمله را آغاز مي كنند . دسته دوم كه دست به سينه يا پشت سر ايستاده اند ضربات گوي را تحمل مي كنند ، ولي حق بدست گرفتن گوي و دفاع ندارند ، مگر آنكه گوئي را كه به طرف آنها به هدف مي رود با د ست بگيرند. اگر نتوانستند گوي را بگيرند بازنده اند و براي بار دوم و سوم بايد در خط محاصره قرار گيرند و ضربات گوي را تحمل كنند .

بند بازي « گرنادوال » :

بند بازي را در اصطلاح محلي « كاو بازي » مي گويند . اين بازي بدين قرار است كه جوانان روستايي يا عشايري به دو گروه تقسيم مي شوند و دايره از گچ يا خاكستر كه به روشني نمايان است به قطر ده متر يا كمتر بر زمين مي كشند و عده اي با قرعه در آن قرار مي گيرند . حمله كنندگان بازي ، بند تابداده و گره خورده يا ريسماني كه سنگ ريزه در پارچه پيچيده اي به اول آن گره خورده است و به آن كاو مي گويند در دست دارند و با آن به محصورين در خط حمله مي كنند . محاصرين در خط كه براي دفاع از خود مي بايد با پا حمله كنندگان را به عقب برانند تا ضربه اي به آنخا نخورد ، و رنه بايد ضربات سنگيني بند را تحمل كنند . زماني كه پاي محصورين به قسمتي از بدن حمله كنندگان اصابت كند حمله كنندگان بايد به جاي دسته اول در خط محاصره قرار گيرند و ضربات بند را پذيرا شوند .

گل مشت بازي :

از بازي هاي سنتي است كه در شب هاي زمستان ميان محافل گرم خانواده هاي قديم بازي مي شد. شيوه بازي از اين قرار است كه جمعي از پسران و دختران خانواده و همسايگان دور هم جمع مي شوند و ريگي را به با اندازه آنكه در مشت جاي گيرد در ميان دست پنهان مي كردند .

بازي كنان كه دو دسته مي شدند سر به سرهم گذارده ريگ را در كف دست يك نفر از گروه خود پنهان مي كنند و جمعاً با مشت هاي گره كرده به رقباي خود مي گويند گل مشت در كجا قرار دارد و رقيب مي گويد در دست فلان كس است . اگر راست بگويد برنده است و گرنه بازنده است .

مله داني « شنا » :

مله داني يا شنا ميان مردها از سنين كودكي در رودخانه و درياچه ها انجام مي گيرد زيرا اغلب بنابر ضرورت و نياز زندگي مي بايست از گدارهاي رودخانه هاي بزرگ عبور كنند و به آب بزنند .

تپ تپو :

در بعضي جاها به آن « خناتپك » گفته مي شود از بازيهاي كودكانه است كه شب ها صورت مي گيرد . در اين بازي يكي از بچه ها خود را پنهان مي كند و ديگران كه در جستجوي او مي باشند مي گويند : « تب تپو ، انگله تپو جات بگير كه اومدم » و هرچه او جاي خود را پنهان تر مي نمايد عاقبت بچه ها او را پيدا مي كنند . اگر پيدا شد نوبت تيپيدن يا پنهان شدن با ديگري است . اگر پيدا نشد بچه ها در تعقيب او همچنان سرگردانند تا پيدا شود و ديگري پنهان و بازي تكرار مي شود


موضوعات مرتبط: کهگیلویه و بویر احمد
[ جمعه بیستم فروردین 1389 ] [ 17:10 ] [ فرزاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وب جهت آشنایی با فرهنگ و تاریخ مردم دهستان ضرغام اباد وشهرستانهای استان کهگیلویه وبویراحمد مطالبی را به دوستداران ارائه می دهد
امید است که مورد قبول همه علاقه مندان باشد
فرزاد